• بازگشت به صفحه اصلی
  • zondag 10 januari 2010

    کابینۀ مفارقت ملی کرزی وتوطئۀ تفاهم شدۀ ضد دموکراسی با استفاده از نام دموکراسی در پارلمان

    کابینۀ مفارقت ملی کرزی وتوطئۀ تفاهم شدۀ ضد دموکراسی با استفاده از نام fotoدموکراسی در پارلمان

    کار مرحلۀ مقدماتی کابینۀ مشارکت ملی آقای کرزی که آیینۀ تمام نمای اراده وخواست قبیله سالاران وحامیان ایشان بود به پایان رسید واز میان بیست وچهار کاندید مصلحتی مقام وزارت صرفاً چهار یارغار وهمدم کلیه رمز ورازهای هشت سالۀ شخص رئیس جمهور، و مورد اعتماد اربابان ، یکجا با سه آرایشگر دیگری که ، آنان نیزاز جملۀ وفادار ترین نان ونمک خوردگان اشغالگران اند، طی یک مانور از پیش طراحی شده با عدۀ از گردانندگان اصلی شورای نام نهاد ملی، کرسی های کلیدی وقدرت آفرین دولت کنونی را یکبار دیگرتصرف نمودند، که در حقیقت برای ادارۀ دولت آقای کرزی همین چهار نفراصلی کفایت میکند،تا چه رسد به آن سه تن دیگرکه عملاً در نظام شهنشاهی موجود در افغانستان،که مسما به نظام ریاستی گردیده، ومطابق به آن همه کارۀ اموراجرایی، تقنینی و عدلی مملکت ، قانوناً شخص رئیس جمهوروحواریان نزدیک او میباشند، زاید به نظر میرسند.


    البته دیگر افراد شامل این جدول نیز، چیزی بیش از سهم داران کوچک وبی ارزش در شرکت سهامی قدرت در افغانستان نیستند، که اکثراً نقش مهره های آرایشی تختۀ نرد قدرت انحصاری وتک ملیتی این دولت را بازی نموده، و بیشترینه نقش های سمبولیک به شیوه های مدرن دولت مداری را ایفا می نمایند، که در واقعیت امر از آنچه که باید است انجام دهند جز نام چیز دیگری را دارا نخواهند بود.

    بیایید یکبار دیگر موضوع کابینۀ اسماً تخصصی، وعاری از فساد، پیشنهاد شده توسط پریزیدنت کرزی، ورأی عدم اعتماد پارلمان را به دقت ارزیابی نماییم، تا در یابیم که چه عواملی با عث این نمایش رسوای رأی عدم اعتماد اعضای پارلمان به آن بخشی از کابینه شد که عمدتاً به ملیت های غیر پشتون تعلق داشته ودر ارتباط با یکی از شخصیت های با نفوذ سیاسی ازبیک، هزاره ویا تاجیکی که در انتخابات اخیر مؤ تلف حامد کرزی بودند، قرار دارند ویا هم شخصاً خود ایشان این رابطه را با جناب کرزی بر قرار نموده بودند ، تا در تقسیم قدرت به کابینۀ مشارکت ملی آقای کرزی سهیم باشند.

    البته موضوع شش نفر وزیر پیشنهادی پشتون تبار راهم که، طبق بر نامۀ از قبل تدوین وتفاهم شده، صرف با هدف گرمی بازار وکم سازی حساسیت ها ی غیر پشتونها، درین دور از جانب پارلمان رد ودر دور بعدی حق وزیر شدن ایشان تا اندازۀ محفوظ است از نظر دور نداریم، که شاید یک ویا دوتن ازایشان نیزدر زمرۀ قربانیان از پیش تعین شده قرار گرفته وبا اهدای تحایف دیگر دلجویی شوند که ، بازیگران صحنۀ حاکمیت فعلی ناگزیر از انجام آن بودند ، تا به مردم افغانستان وجامعۀ جهانی این شیوۀ جدید انحصار گری را، د موکراسی واحترام به ارادۀ نمایندگان مردم جلوه داده، و از جانب حامیان د موکراسی صادراتی ، برای مردم کشور های مربوطه، این دشمنان سوگند خوردۀ دموکراسی وآزادی انسان، دموکرات وحاکمیت نامشروع ایشان هم مشروع ومردمی معرفی شده بتواند .

    رأی عدم اعتماد صد فیصدی وکلای پشتون تبار به کاندید وزیران غیر پشتون، و پراگند گی های حاکم در میان خود وکلای غیر پشتون که در نتایج رأی اعتماد اعضای پارلمان منعکس گردید، وبعضی از وزیران پیشنهادی بجز از رأی همتباران خود هیچ رأی اضافی نتوانستند کمایی نمایند ، در حقیقت حرف نفی بر علیه پیشوایان این وزیران پیشنهادی بود تا خود ایشان که، جناب کرزی با وعده های سر خرمن آنها را به حمایت از خویش درانتخابات رسوای اخیر وادار ساخت ، وامروز ایشان خواهان سهم خود در تقسیم قدرت دولتی کشوراند.

    وجناب کرزی هم حق ایشان را به گونۀ که دیده شد ادا نمود ، تا از یک طرف منافع قبایل حاکم خودی را تضمین نماید، واز جانبی هم سهم شرکای انتخاباتی آن ادا، وجامعۀ جهانی راهم در نهایت راضی نگهدارد، که از سهیم شدن به اصطلاح جنگ سالاران در حاکمیت دولتی ناراض جلوه میکنند!!! .

    اما تعریفی را که باید است از جنگ سالار ارائه دهند تا هنوز هم مجهول است، زیرا منافع خود آنها هم با منافع این گروه گره خورده، که قابل انصراف نیست و با اهداف دراز مدت سیاسی، اقتصادی ونظامی ایشان در منطقه بستگی دارد، طالب والقاعدۀ در سنگر به عنوان مخالفین مسلح دولت نام گزاری میشود نه جنگ سالار، وهمه روزه پیشنهاد آشتی ومصالحه هم پیشکش آنهاست، ولی افراد ی که همین چندی قبل از زمرۀ متحدین نزدیک خود ایشان محسوب میگردیدند امروز جنگ سالار به شمار میآیند!!!!.عجب

    به همه حال!

    این موضوع بخودی خود یک مسألۀ جدی وقابل دقت در بعد داخلی اوضاع پیچیدۀ کنونی کشور ما ست، که ریشه درچگونگی روابط باهمی اقوام وملیت های ساکن این سرزمین، در گذشته وامروزآن دارد، که بدون توجه جدی به چگونگی آن با جستجوی راه های حل عادلانه ودموکراتیک بدانها ، هیچ نیرویی قادر به پایان بخشی، این شکاف عمیق تاریخی که ، در یک سوی آن اقوام وملیت های محکوم با ادعای رهیابی به حقوق برباد رفتۀ انسانی وعدالت اجتماعی قرار دارند، ودر جانب دیگر هم ملیت حاکم و قبایل انحصار گر در حاکمیت سیاسی که ، حق حکومت کردن را درین سرزمین، همانند مناسبات دولت داری در قرون وسطی، حق موروثی خانواده ها وقبایل خاصی میدانند واز آن طریق تمامی ملیت حاکم را در آن سهیم میسازند .

    یک جانب قضیه قلباً خواهان تحقق دموکراسی واز میان رفتن حاکمیت ومحکومیت بر مبنای یک قانون عادلانه، وجوابگو با نیازمندی های تأمین مناسبات دموکراتیک درجامعه ورعایت حقوق شهروندی با حفظ هویت وشاخصه های انسانی خود است، وجانب دیگرهم از بکار گیری کلیه مفاهیم از سوسیالیسم تا اسلام ، از آزادی وحقوق بشر تا دموکراسی ، فقط یک هدف دارد که همانا انحصار وحفظ قدرت سیاسی درین کشور است وبس.

    چنانچه این حقیقت تلخ با همه شیرین کامی های تخیلی که پارۀ از سیاسیون وقلم بدستان راست وچپ، آگاهانه ویا غیر آگاهانه با خود دارند ، صد ها بار در تاریخ معادلات حل معضلات کشور کثیر الملیة ما ، چهره نمایی نموده، ولی از محراق توجه عمداً کنار گذاشته شده ،که امروز ودر همین معادلۀ سهیم سازی اخیر غیر پشتون ها در کابینۀ جناب کرزی نیز ، که ما آنرا در نحوۀ رأی اعتماد وکلای پشتون وغیر پشتون، به غیر پشتون ها مشاهده کردیم، یکبار دیگر با تمام موجودیت خود قامت افراشت که نا دیده گرفتن آن ، بازهم تحت هر نام وعنوانی که باشد،غیر ازطفره روی وتداوم بخشی آگاهانه به نابرابری های مزمن ونا سور شده ملی در جامعۀ بد بخت وتاریخ زدۀ ما چیز دیگری نخواهد بود، که آن هم جز با آوردن تغییرات مثبت به قانون اساسی ونظام سیاسی کشور ممکن نمی باشد..

    در نتیجه جبراً باید است به این حقیقت گردن نهاد که ناکامی های مجموع تاریخ کشور کنونی افغانستان، منجمله طی هشت سال اخیر، در کلیه امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، یکجا با هزاران عامل داخلی وخارجی دیگر، عمدتاً ناشی از نادیده انگاری وعدم توجه به حل عادلانه وقانونمند مسألۀ مناسبات باهمی اقوام وملیت های ساکن درین سرزمین از طریق مراجعه به خواست ونیاز مندی حقوقی وانسانی واحد های جداگانۀ قومی این کشور است ، که یا کلاً انکار گردیده ویا هم ماست مالی وعوامفریبی صورت گرفته که، نمونۀ بارز آن همین کابینۀ پیشنهادی اخیر آقای کرزی وتیم دولتی آن در تفاهم با قدرت های خارجی است که، بر بنیاد آن تلاش در جهت محروم سازی تحقیرآمیزغیر پشتون ها تا سر حد نمایش قدرت در پارلمان ، و قرار گرفتن صد فیصدی وکلای پشتون، بر علیه کاندید وزیران غیر پشتون، گویای این حقیقت است که ، کرزی وتیم کاری او در پارلمان کشور خواهان تفهیم این امر به غیر پشتون ها ونمایندگان سیاسی وفرهنگی ایشان اند که ، هر آنچه ایشان نخواهند هرگز بدست نخواهند آورد، وهر آنچه بدست میآورند خیراتی است از جانب آنها که اکثریت مراکز تصمیم گیری منجمله پارلمان کشور را در دست دارند.

    پس باید است تمکین کنند وتعهد وفاداری بلا تردید بسپارند تا بتوانند شایستۀ نام وزارت شوند در غیر آن آرزوی دستیابی به این مقام را از دل ودماغ خود بیرون کنند!!!

    این خود درحقیقت باج خواهی در ازای چوکی های بی صلاحیتی است که شاید عدۀ ، همانند گذشته ها حاضر به قبول هر کاری باشند تا مفتخر به رهیابی درین جرگۀ قدرت شوند که اگر هیچ کاری هم از دست شان ساخته نباشد حد اقل نام وزیر با نام شان علاوه شود!!!!

    عمده ترین نتایج این نمایش رسوای قدرت نمایی در پارلمان را حسب ذیل میتوان استنتاج نمود:

    الف - بدبختانه هنوز هم نمایندگان قشر بیروکرات پشتون که گردانندۀ اصلی ماشین قبیله پرستی وانحصار گری هم محسوب میشوند ، بصورت یک پارچه وبدون در نظر داشت هیچ نوعی تمکین به خواست وآرزوی حق طلبانۀ خلق های غیر پشتون ، خواهان عمل بوده ونمایندگان ملیت های محکوم را در هیچ حالتی آمادۀ پذیرش در کنار خود نمیباشد، مگر اینکه رقبۀ بردگی واطاعت بی چون وچرا از سردمداران حاکمیت ها را پذیرا شده ، وبیشترینه خودرا با حاکمان قرین سازند تا با محکومانی که خود بدانها تعلق دارد، والیناسیون را با پیروی عام وتام ، تا سرحد انکار از داشته های مردمی خود ، حتی زبان مادری وتکلم به زبان حاکمان به نمایش گذاشته، واز خویش ثلیقه واطوار طبق میل ، وخواست حاکمان را برون دهند که ، نمونه های آن را در گذشته وحال جامعۀ خود فراوان داریم ، که در بسی حالات این عمال بیدادگری از خود بیداد گران هم بی رحم تر اند.

    چنانچه یکی از این قماش آدم ها که در کابینۀ قبلی مقام وزارت داشت ، در گفتگو با تنی چند از روشنفکران مردم خود گفته بودکه: حال وزیر کرزی است چون او این پست را به او داده وفردا اگر مردم قدرت رسانیدن اورا به این مقام داشته باشند ، آنگاه او وزیر مردم خود خواهد شد!!!

    ب - عریان شدن چند پارچگی عمیق وعمداً ایجاد شده در میان نمایندگان پارلمانی غیر پشتون ها که ، هر یک از آنها خواهان معاملۀ جداگانه با مراجع قدرت میباشند ، که شاید خود آنها نیز اگر اندکی احساس مسئولیت وجدانی در قبال اعمالیکه مرتکب میشوند داشته باشند ، با مشاهدۀ نتیجۀ این دور رأی اعتماد پارلمان ، که در آن مجموعۀ یکصد وشانزده نفری وکلای غیر پشتون در پارلمان چگونه پارچه، پارچه وبر علیه همدیگر استعمال گردیدند، خود نیزغرق عرق خجلت خواهند شد! یا شاید هم به طمع نوازش ارباب دلخوش خواهند کرد .!؟

    ج - درد آور ترین چیزیکه هیچ فرد با احساس وآگاه کشور نمیتواند از کنار آن بی تفاوت بگذرد ، عبارت است از مشاهدۀ ، توسعۀ نفاق ودوری مردم ما از همد یگر، بر اساس پیوند های منفعت جویانه وتنگ نظرانۀ گروهی، که از سرآب امتیاز طلبی های قومی وقبیلوی آب میخورد، ومعامله گر ی از نام مردم ، بر علیه منافع مردم ، کسب وکار نان آوری شده، که عدۀ کاسب همه روزه بدان مشغول اند، و اصل منافع مردم قربانی بی کم وکاست این معامله گری هاست ، که این امر شامل حال مجموع مردم کشور ما اعم از پشتون ویا غیر پشتون آن میگردد ، صرف با این تفاوت که ، جناح وابسته به ناسیونالیسم عظمت طلبانۀ پشتون، اگرچیزی را بخود میخواهد ، ناگزیر چیزی ولو که اندک هم باشد به مردم خود باز میدهد ولی نمایندگان غیر پشتون ها صرف از مردم ونام ایشان میقاپند ولی چیزی برای واپس دهی باخود ندارند، فقط اعمال زشت آنها به این ملیتهای بیچاره ومغضوب هدیه میشود وبس .

    د - چیزیکه بیشتر از هر چیز دیگری ، از این دوررسوای انتخابات ریاست جمهوری، وبالآ خره کابینۀ پیشنهادی بی ماهیت و مملو از نیرنگ وریا ی جناب کرزی وتیم او، بملاحظه میرسد ، واقشار آگاه جامعۀ مارا دچار نگرانی شدید مینماید، همانا تبارز تمایلات علنی بازگشت به عقب ، تا سرحد پذیرش تجدید نظر به قانون اساسی نیم بند نیمه طالبانی وآوردن دوبارۀ طالبان به صحنۀ قدرت سیاسی کشوراست که ، به قیمت گزاف استقلال وتمامیت ارضی وگردن نهادن به اشغال کشور از جانب سی وشش کشور جهان بدست آمده واکنون با کمال یأس باز هم همان لشکر کشان صدور دموکراسی دارندکه در تبانی با مزدوران خود ، راه خونین واندوهبار بازگشت به عقب را در برابر مردم ما قرار میدهند که ، در آن یکبار دیگر همه آرزو های مردم قربانی و سرنوشت کشور به دست های کثیف طالبان والقاعده سپرده خواهد شد .

    قدرت نمایی نمایندگان طالبان مدرن ودولتی در پارلمان کنونی، بیشتر هوشدار دهندۀ این خطر واقعی بر علیه مظاهر نو ظهور دموکراسی در جامعۀ ماست تا تفاهم عاقلانه با منافع همه مردم کشور که این خود بعد خونین فاجعه را به بیان میکشد .

    در نهایت اعتقاد راسخ من برآن است که راه حل مناسبات غیر عادلانۀ اقوام وملیت های ساکن کشور ما در تغییر نظام سیاسی وقانون اساسی کشور نهفته است تا ایجاد کوپراتیف ها توزیع وتقسیم قدرت بر مبنای سهم دهی به این یا آن فرد زور مند به نمایندگی از این یا آن گروه قومی، که در نهایت سهم آن فرد را در قدرت تمثیل میکند تا حق یک گروه معین قومی که باید است مطابق به معیار های پذیرفته شدۀ دموکراسی در جهان مستحق آن باشند.

    نظامی که صلاحیت های قوای ثلاثۀ دولت در انحصار فرد رئیس دولت باشد، واز علاقه دار تا وزیر بنا به ارتباط وگزینش شخص رئیس دولت تعیین شود، واکثریت باشندگان کشور از حق ذکر نام ملیت وقوم خود در تذکرۀ تابعیت محروم واز افتخار به داشته تاریخی خود جبراً محروم ، از بکار گیری زبان مادری در آموزش وپرورش اطفال خود محروم، واز تصمیم گیری در قبال اعمال وحشیانۀ وظالمانۀ حکام تعیین شده از جانب دولت عاجز، وتقرر خویش را به پایین ترین مقام مطرح دولتی رهین منت ارباب قدرت وشخص رییس جمهور واطرافیان اوباشند چگونه میتوان از دموکراسی حرفی زد و منتظر تحقق آرزوهای بدل خفتۀ مردم در سیمای یک دولت بود!!!

    بازهم یک بار دیگر تکرار میکنم که:

    ترکیب مصلحتی و اغوا گرانۀ این کابینۀ پیشنهادی که، چهل وپنج روز بعد از اجرای مراسم تحلیف، سالارانتصابی قصرهای گلخانه وسلامخانه یعنی آقای کرزی ،که طی دومین نمایش رسوای انتخابات در تاریخ، وتوهین به کلیه معیار های ملی وبین المللی مردم سالاری، مقام رهبری این کشور ویران را غصب نموده بود، در معرض آگاهی مردم قرار گرفت، از همان بدو مرحله، بر همگان آشکاربود، وهمه نیک میدانستند که عدۀ از مندرجین این لیست وزارت، وزرای اصلی ومورد نیاز حفظ حاکمیت است که، در هر صورتی وزیر خواهند شد ، وعدۀ دیگری هم مهره های مورد نیازبازی ومانور، وتنی چند هم محض برای آرایش این جدول ودفع الوقت تقاضا های مؤتلفین انتخاباتی، در پست های بی ارزشی که عدم آنها به زوجود خواهد بود میباشد. چنانچه همانگونه هم شد!

    مشاهدۀ نام ابر جنایتکارانی چون اتمر، رحیم وردک ، فاروق وردک، احدی، زاخیل وغیره در کنار نام وزارت خانه های با صلاحیت وکلیدی دفاع، داخله، معارف، اقتصاد، مالیه که طی هشت سال گذشته هم،تقریباً همه کارۀ امور مملکت وتیکه داران این پست ها بوده، ودرهرجنایت وخیانتی که در کشور برباد رفته وبد بخت افغانستان صورت گرفته، مستقیم ویا غیر مستقیم دست دارند، در کنار عدۀ دیگری ازمعامله گران وبلی گویان شناخته شدۀ اجانب وایادی آنها که پست های درجه دو وسه هم مختص به ایشان بود، با ردیف سازی نام، تنی چند هم، در چند ادارۀ بی ارزش وفاقد صلاحیت برای رازی ساختن مؤتلفین بازی ننگین انتخابات، مردم مارا، از باور به حقیقت نجات از چنگال این گرگان درنده محروم و ماهیت این خیمه شب بازی را با تمام جزئیات آن بر همگان واضح ساخته بود .

    تا جاییکه مردم کوچه وبازار هم با شنیدن نام این اشخاص که کارنامه های ننگین دور گذشتۀ زمامداری ایشان ، چون روز روشن، و جنایات انجام یافته توسط آنها طی هشت سال اخیر کاملاً عریان واظهر من الشمس بود، به کنایه از همدیگر می پرسیدند که، پس آن کسانیکه مجریان فساد وبیداد طی هشت سال گذشته بودند کی ها اند که باید است محاکمه ومجازات شوند؟ در جواب میگفتند که ما مردم بد بخت وسیاه روز که اسیر پنجه های خون آلود این جلادانیم!!!!!

    این خود نوعی از بی شرمانه ترین شیوه های تحمیق وکلاه گزاری واز زیر ریش مردم خر سوار گذشتن است که خوشبختانه مردم دیگر با این شیوه های عوامفریبی آشنا واهداف مجریان آنرا نیز نیک میدانند که ، عبارت است از تداوم همان سیاست انگریزی تفرقه انداز وحکومت کن، با کنار رفتن از پذیرش حل عادلانۀ روابط با همی مردم این سرزمین .

    راه حل دایمی این معضلۀ فقط در ایجاد نظام سیاسی جوابگو با واقعییت های جامعۀ ماست که، بر اساس آن اقوام باهم برادر کشورما حقوق حقۀ خویش را از همدیگر گدایی نه بلکه بر اساس استحقاق واهلیت قانونی خود ها دستیاب شوند، تا باهم زندگی وباهم همه داشته های مادی ومعنوی کشور را پاسداری نموده بتوانند.

    با تکیه بر قانون اساسی موجود ونظام سیاسی متکی بدان، اگر هزار بار هم انتخابات صورت گیرد، وکابینه تشکیل شود، نتیجه بهتر از این نخواهدبود .

    آریانای جعلی و افغانستان خیالی تاریخ سازی آگاهانه یا اشتباه تاریخی

    آریانای جعلی و افغانستان خیالی تاریخ سازی آگاهانه یا اشتباه تاریخیfoto
    پروفیسور لعلزاد
    مقدمه: درمقالات و بحث های راجع به “چگونگی ایجاد کشوری بنام افغانستان” با درنظر داشت منابع تاریخی، نقشه های جغرافیائی، معاهدات و قراردادهای بین المللی چنین نتیجه گیری بعمل آمده بود (1-3):
    *- افغانستان کشوری است که توسط انگلیس و روس (مصنوعا) بحیث یک “منطقۀ حایل” ساخته شده: جغرافیای آن (با ایجاد مرزهای معین) عمدتا در زمان عبدالرحمن (1893 م) بوجود آمده و استقلال آن (بحیث کشورمستقل) در زمان امان الله (30 عقرب 1300 ش مطابق 22 نومبر1921 م) حاصل شده است.
    foto

    *- قبل ازعبدالرحمن، “کشوری” بنام افغانستان درتاریخ و بشکل امروزی آن در جغرافیه وجود ندارد: ولی دربخشهای ازاین سرزمین، شاهانِ مربوط به خانواده ها یا تبارهای مختلف(مانند افغانان، شیبانیان، صفویان، مغولان، تیموریان، غزنویان، سامانیان و…) با قلمروهای متفاوت حکومت کرده اند که امروزتاریخ مشترک تمام کشورهای همسایه (افغانستان امروزی) است
    *- قبل ازعبدالرحمن، واژه افغانستان بحیث یک “منطقه” در نقشه های قدیمی “کابل”، “پارس” وغیره دیده میشود. واژۀ افغانستان بحیث نام یکی از “ولایت” های مربوط آل کرت هرات و دربرگیرندۀ مناطق اطراف کوه های سلیمان در پاکستان امروزی سابقۀ 700 ساله دارد.

    پس ازایجاد دولت مرکزی توسط امیرعبدالرحمن، مفکورۀ ناسیونالیزم قومی در زمان امیرحبیب الله بوجود آمده، درزمان امیرامان الله جنبۀ قانونی پیدا نموده ودر زمان نادرشاه- ظاهرشاه جنبۀ عملی پیدا میکند: تاریخ سازی، اسطوره سازی، قهرمان سازی و ایجاد سمبول های ملی براساس یک قوم و حذف سایر اقوام از مظاهر آنست. پروسۀ افغانستانسازی خراسان بپایۀ اکمال رسیده و روند پشتو(ن) سازی افغانستان ادامه دارد (4).

    یکی ازاین مظاهرتاریخسازی پس ازتغییرنام پرشیا یا فارس به “ایران” درسال 1935 م توسط زمامداران آنکشور، بنا به تشویق جرمنها پس از بقدرت رسیدن حزب نازی برهبری هتلروایجاد تیوری دروغین “نژاد پاک آریایی” بمنظوراتحاد با ترکیه و فارس و دست یابی به هند از راه افغانستان، دولتمردان افغانستان نیز (پس ازسفرهاشم خان صدراعظم به آلمان وملاقات با هتلردر1936 م وقدردانی از برادربزرگتر و پیشرفته ترآرین خود، ایجاد انجمن تاریخ در1938 م توسط سردار نعیم وزیرمعارف و تدوین تاریخ افغانستان به پیروی ازنظریه نشنلیزم نژادی) در صدد آن میشوند تا کلمۀ “آریانا” را منحیث نام قدیمی افغانستان قلمداد کنند (5). همانست که غلط مشهور “آریانا – خراسان – افغانستان” منحیث نام های تاریخی کشور ایجاد و درج نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها میشود.

    دراین مقاله از ارزیابی مسایل سیاسی صرفنظر گردیده و صرف به بررسی این مسئله پرداخته میشود (که چگونه جغرافیای آریانای جعلی با مرزهای افغانستان خیالی تطبیق داده شده و وارد تاریخ و ادبیات کشورمیشود) تا گام دیگری باشد در جهت پاسخگوئی باین اندیشۀ بزرگوارانه که “ما کیستیم واینجا کجاست؟” (6).

    قابل یادآوری است که این پژوهش بهیچوجه نمیتواند خالی از نواقص باشد، لذا از عموم پژوهشگران وعلاقمندان مسایل سیاسی و تاریخی کشور تمنا دارم درجهت غنامندی و تکمیل آن همکاری نمایند، زیرا من باین موضوع سخت باور دارم که هیچ اثرپژوهشی نمیتواند بدون اشتباه یا پایان حقیقت باشد. دراین مقاله سعی بعمل آمده است تا نکات زیراثبات گردد:

    *- درجغرافیای پتولیمی (بطلیموس)، واژۀ “آریانا” وجود ندارد.

    *- آریانای بیلیو (تقسیمبندی آریانا به هفت ولایت ازقول پتولیمی)، جعلی است.

    *- “افغانستان” متذکره توسط بیلیو یک فرضیۀ پژوهشی و خیالی است.

    *- همانطورکه الفنستون مخترع نام “افغانستان” بعوض خراسان برای “سلطنت کابل” است، بیلیو مخترع نام “آریانا” بحیث نام باستانی برای “افغانستان” است.

    *- مورخ مشهورکشور(علی احمد کهزاد)، ترویج کنندۀ این نام (آریانا) درتاریخ و ادبیات کشوراست.

    *- تطبیق یک نام خیالی (افغانستان) بریک نام جعلی (آریانا) توسط بیلیو و ترویج آن توسط کهزاد موضوعی است قابل سوال که آیا این تاریخ سازی آگاهانه است یا یک اشتباه تاریخی؟

    + + +

    بنیاد فرهنگی کهزاد درمقدمۀ معرفی “تاریخ افغانستان” اثرعلی احمد کهزاد در سایت آریائی چنین مینگارد (7): “…آريانا نام باستانی افغانستان است که قبل از اسلام خراسان برای مدت بيشتر از پنجهزارسال درمورد اين خطه آسيا استعمال میشد. اين نام باراول درسال 1320 طی يک مقاله کوچک توسط استاد احمدعلی کهزاد احيا شد و دوباره برسرزبانها افتاد.

    قبل از نشر اين کتاب حتی تعدادی از علما و دانشمندان فکر ميکردند که تاريخ افغانستان جزء تاريخ فارس و هند بوده و ازخود کدام تاريخ مستقلی ندارد.

    استاد کهزاد تقريبا شصت سال قبل با نشر اين کتاب برای بار اول بصورت علمی تاريخ افغانستان قديم يا آريانای کهن را روشن ساخت و چنان تهدابی گذاشت که تا امروزپا برجا بوده ودانشمندان بعدی به جزء پيمودن اين راه وادامه آن چاره ديگر نديدند…”

    بنیاد فرهنگی کهزاد بازهم درمقدمۀ نشردوبارۀ رسالۀ آریانا (که درسال 1320 در مجلۀ کابل نشرشده است) درجون 2009 چنین مینویسد (8): “…اثر و مقالۀ که برای اولین بارنام باستانی کشورما یعنی “آریانا” را احیا کرد… این اثرهمچنان درس خوبی برای آنعده دانشمند نماها میباشد که ازنام تاریخی آریانا ومشتقات آن درکشورما انکارمیکنند وآنها را ساختگی وفرمایشی تصور میکنند…”

    صرفنظر از آنچه دربارۀ اهمیت این رساله گفته شده است(وتاریخ سازی پنجهزار ساله برای افغانستان که شاید شکسته نفسی هم نموده باشند!)، باساس منابعی دست داشته باید تذکرداد که واژۀ “آریانا” برای باراول توسط سترابو در اوایل سدۀ اول میلادی درمنابع یونانی بکار رفته و درسالهای 1840 م به مطبوعات انگلیس راه باز نموده است.

    قسمت اول ادعای بنیاد فرهنگی کهزاد مبنی براینکه اين نام باراول در سال 1320 {مطابق 1942 م} طی يک مقاله کوچک توسط استاد احمدعلی کهزاد احيا شده(7 و 8)، واقعیت ندارد. زیرا یک بررسی مختصر آثار دورۀ امانی نشان میدهد که یکتعداد دانشمندان این دوره نیز بااین نام و “تقسیم یونانیها” آشنا بودند (صرفنظر از معنی و مفهوم جغرافیائی این نام یا برداشت آنها):

    چنانچه محمد حسین در”جغرافیای افغانستان” درسال 1301 ش (مطابق 1923م) واژۀ “آریانه” را درمورد منا طق هرات و کابل بکاربرده است (شکل 1 دیده شود) (9). بعدا محمد علی خان در صفحۀ 57 اثرخویش بنام “افغانستان” که به تصویب فیض محمد خان وزیرمعارف نیز رسیده است، درسال 1306 ش (مطابق 1927م) واژۀ “آریانا” را نام قدیمی افغانستان گفته است: “ملک افغانستان به یونانیها معلوم بوده ولی اسم آن در آنوقت آریانا بود” (شکل 2 دیده شود) (10). اما موصوف در دیباچۀ این اثر که آنرا “جغرافیای افغانستان” خوانده و ماخذ آنرا ذکرنموده، گفته است – چون بیشترین اساس آنرا منابع انگلیسی تشکیل میدهد، نمیتواند مسئولیت درستی و حقانیت بعضی موضوعات آنرا بعهده گیرد.

    شکل 1 – صفحات 4 الی 7 جغرافیای افغانستان، نوشتۀ محمد حسین در1301 ش، دربرگیرندۀ نکات دلچسبی از قبیل تقسیم یونانیها، نامهای قدیم (بالهیک دیس، زابلستان، باختر و خراسان) و حدود اربعه افغانستان میباشد (9)

    شکل 2 – عنوان کتاب وصفحۀ 57 آن، اثرمحمد علی خان درسال 1306 ش (10)

    ولی ادعای بنیاد فرهنگی کهزاد مبنی براینکه “با نشراين کتاب{مقاله آریانا} برای باراولبصورت علمی تاريخ افغانستان قديم يا آريانای کهن را روشن ساخت”، تا اندازۀ واقعیت پیدا میکرد اگرواقعا برمبنای “علمی” استوارمیبود نه “تاریخسازی” (که بعدا خواهیم دید). زیرا کهزاد با نشر مقالۀ آریانا و آنهم از کرسی “ریاست انجمن تاریخ افغانستان” (یگانه مرکزعلمی وتحقیقی کشوردرآنزمان!) طوریکه خودش ادعا میکند، “چنان تهدابی میگذارد که تا امروز پا برجا بوده و دانشمندان بعدی به جزء پيمودن اين راه و ادامه آن چاره ديگر نديدند”. واقعا، پس ازاین تاریخ سازی گویا “مستند” است که تیوری غلط “آریانا – خراسان – افغانستان” بیک مفکورۀ رسمی وعلمی تبدیل شده، درمکاتب و دانشگاهها تدریس و ترویج گردیده، تا اندازۀ زیادی مورد قبول همگان قرارگرفته، بیکی ازسمبولهای تاریخی و ملی تبدیل شده (مانند شرکت آریانا و…) و (تا جائیکه اطلاع دارم) تا به امروز کسی از غیرعلمی بودن این تیوری پرده نه برداشته است (بشمول مورخین و دانشمندانی که از جعل کاری و تاریخ سازی رژیم نیز آگاهی کامل داشتند):

    شخصیت مبارز و مورخ شهیر کشور میرغلام محمد غبار(11) در اثر پُربهای خویش بنام”افغانستان درمسیرتاریخ” فقط در یک فقره آریانا را قدیم ترین نام افغانستان (از هزارسال قبل از میلاد تا قرن پنجم میلادی) دانسته و منبع عمدۀ خویش را همین رسالۀ جناب کهزاد داده است. میرمحمد صدیق فرهنگ (12) در اثر مشهور خود بنام “افغانستان در پنج قرن اخیر” در اینباره میگوید: “راجع به اصطلاح آریانا که بعضا بعنوان نام این سرزمین درعهد باستان ذکرشده، سوالاتی موجود است…از وارد شدن درآن صرفنظرمیشود”.

    موضوع قابل تامل دراینمورد، موضعگیری شادروان عبدالاحمد جاوید در کتاب گرانسنگ”اوستا”ی اواست(13). موصوف دراین اثربا وجود اینکه مانند جناب کهزاد ازمنابع سترابو، ویلسن، بیلیو وغیره استفاده نموده، با چشم پوشی ازحقایق، همان اشتباه بیلیو و کهزاد را مرتکب گردیده است (تقسیم آریانا به هفت ولایت از قول پتولیمی). دکتورجاوید پس از مخلوط نمودن واژۀ آریانا با ایران و…کوشش نموده ازیکطرف بعضی حقایق تاریخی را روشن سازد ولی ازطرف دیگربخاطر اینکه لب وحدت ملی کج نشود، در خلاصۀ کتاب خویش (صفحۀ 131)، نامهای تاریخی کشورقبل ازافغانستان را آریانا، آریان، ایرینه، ایران، باکتریا، گندهارا، کابلستان، زابلستان، تخارستان، خراسان، روه، پشتونخوا، افغانستان و ترکستان گفته است!

    تاجائیکه بخاطردارم شهید محمدطاهربدخشی نخستین متفکری است که واژۀ آریانا را دررسالۀ خویش بنام “آریانا و آریا بازی” زیرسوال برده بود. امیدوارم یاران بدخشی درصورتیکه این رساله را دراختیارداشته باشند، دررسانه ها منتشرسازند. باین ارتباط عملکرد یکتعداد دوستان دانشمند و بزرگواری که تا اندازۀ زیادی از این موضوع آگاهی دارند ولی هنوزهم مقالات خویش را با واژه های ظاهرا زیبا وخوش آهنگ “آریانای باستان، خراسان کهن وافغانستان معاصر” مزین میسازند، تعجب آوراست!

    دراین مقاله ازبررسی منشای واژۀ آریانا و ارتباط آن با واژه های آریا، اییَریانم، ایران و… (که در مقالۀ دیگری مورد بحث قرارخواهد گرفت)، بعلاوه جزئیات رسالۀ جناب کهزاد صرفنظر نموده، تاریخچۀ واژۀ آریانا و جغرافیای آن درمنابع قدیمی را (که تعداد زیادی ازآنها ماخذ جناب کهزاد نیزمیباشند) ارزیابی نموده و در معرض قضاوت دوستان و علاقمندان مسایل سیاسی و تاریخی کشور قرار میدهم:

    آریانای سترابو (63 ق م – 24 م)

    درجغرافیای سترابو بارتباط آریانا معلومات ذیل داده شده است (14): “سترابو از قول اراتوس تینس{195 ق م}میگوید…زمانیکه اسکندر به هند حمله کرد… رود سند مرزمیان هند وآریانا واقع درغرب هند، زیر فرمان پارسیان بوده است. بعدها بخش عمده آریانا به تصرف هندیها درآمد که آنرا از تصرف مقدونیان درآورده بودند…هند درشمال محدود میشود به آریانا تا دریای شرقی و پایانه های کوهستان تاروس که بومیهای محل آنها را با اسمهای پاروپامیسوس، امودوس، ایمائوس و دیگرنامها میشناسند. اما مقدونیان آنها را قفقازیه {هندوکش} مینامند. درمغرب با رود سند…

    بعد ازهندوستان آریانا قراردارد. نخستین بخش ازسرزمین های تحت تصرف پارسیان بعد ازرود سند وساتراپی های علیا که درآنسوی کوههای تاروس واقع اند. آریانا ازجنوب وشمال با همان دریا و کوههای که هندوستان را فرا گرفته محدود میشود وبا همان رودخانه سند که درمیان آریانا وهندوستان جریان دارد. مرزآریانا از این رود، درسمت مغرب، تا خط فرضی که ازدروازه های کاسپین تا کرمانیا کشیده شود، ادامه دارد. بنابراین بشکل چهارضلعی است ضلع جنوبی آن از مصب سند و پاتالنه آغازشده ودرکرمانیا وخلیج فارس پایان مییابد…آریانا نخست زیستگاه اربیها است. اسم آنان همانند اسم رودخانه اربیس است. رودی که حد فاصل میان آنان وقوم بعدی، یعنی اوریته ها، است…اما این ناحیه را هنوزباید جزو هندوستان حساب کرد. آنگه به طایفۀ خود مختار اوریتیه میرسیم… سپس ایختوفاکیه است …

    سرزمین ایختوفاکیه هم سطح دریاست…گدروزیه بالای سرزمین ایختوفاکیه قرار دارد… کراتروس ازهیداسپ براه افتاد وازسرزمین ارختی و درنگه گذر کرد و به کرمانیا رسید…شش روزپس ازترک سرزمین اوریتی ها، سپاه به مقرنایب السلطنه نشین گدروزیا رسید. سپاه پس از استراحت کوتاهی درآنجا راهی کرمانیا شد.

    چنین است وضع جغرافیائی نواحی جنوبی آریانا، کرانه های گدروزیا و ولایت اوریتی ها که پشت ساحل دریا سکنی دارند. سرزمینی است بسیار وسیع. خود گدروزیا آنقدردرخشکی پیش میرود که به درنگیانا و اراخوتی و کوهستان پاروپامیزادی میرسد.

    دربارۀ آریانا اراتوس تینس چنین میگوید (بهترازاونمیتوانم آن سرزمین را وصف کنم): آریانا درمشرق محدود است به رود سند. درجنوب به دریای بزرگ. درشمال با کوهستان پاروپامیزادی{هندوکش} و دنباله های آن تا حوالی دروازه های دریای کاسپین. نواحی غربی آن مطابق است با همان مرزهای که پارتیا را از ماد جدا میسازد وکرمانیا را ازپارس و پریتیکانی ها{اصفهان}. میگوید پهنای آن سرزمین به درازای رودخانه سند است از کوهستان پاراپامیزادی تا دهانه های آن رود… مولفینی هستند که…اسم آریانا را نیزبربخشی ازپارس و ماد وهمچنین قسمتهای از باکتریا و سغدیانا درشمال اطلاق مینمایند. زیرا مردم این نواحی با زبان واحد، که لهجه های آن تفاوتهای اندکی با یکدیگردارند، سخن میگوید.

    برای آشنائی نزدیکتربا این سرزمین های کوهستانی بهترین راه، جستجوی بیشتر دربارۀ راهی است که اسکندرهنگام تعقیب بیزوس از سرزمین پارتها بسوی باکتریا طی کرد. اسکندرنخست به آریانا آمد. آنگاه به میان مردم درنگیانا رفت… اسکندرازسرزمین درنگیانا به میان قبیله اورگتیها که کوروش آنانرا چنین نامیده بود رفت وسپس به سراغ اراخوتیها رفت. بهنگام غروب …از سرزمین کوهستانی پاروپامیزادی که درآن فصل از برف پوشیده بود…گذرکرد… نواحی جنوبی کوهستان پاروپامیزادی به هندوستان وآریانا تعلق دارد. اما سرزمین های واقع در شمال این کوهستان: آنچه درمغرب است ازآن باکتریانا وآنچه درمشرق است به بربرهای هم مرزبا باکتریانا تعلق دارد. اسکندرزمستان را در اینجا گذراند… شهری را بنیاد گذاشت، آنگاه ازکوهها گذرکرد و وارد باکتریا شد…پانزده روزپس از بنیاد گذاشتن شهر و ترک قرارگاه زمستانی به شهر ادراپسا {اندراب} در باکتریانا رسید”.

    آریانا دراثر ویلسن (1841م)

    اثربسیارارزشمند ویلسن (15) بنام “آریانای باستان: گزارش قدامت و سکه های افغانستان” که درسال1841 درلندن به نشررسیده، حاوی معلومات بسیارمفصلی درمورد آریانای باستان درمنابع یونانی است. جناب کهزاد که این اثررا دراختیار داشته وحتی صفحات مهم آن (120-121) در بارۀ “آریانا” را دررسالۀ خود ذکر کرده، این نکتۀ مهم آنرا (ازصفحۀ 120) عمدا نادیده گرفته یا چشم پوشی نموده است:

    “Ariana has not mentioned by Herodotus, …Ptolemy takes no notice of Ariana, it is fully described by Strabo, and is mentioned as including the Arii with other people by Pliny.

    آریانا توسط هیرودوتس ذکرنشده،… پتولیمی دربارۀ آریانا هیچ چیزی نگفته، {آریانا}بطورکامل توسط سترابوتوضیح گردیده وپلینی هم گفته است که{آریانا} دربرگیرندۀ اری {هرات} با مردمان دیگراست”.

    اینکه ویلسن نام افغانستان را دراین اثرخود ذکرکرده، بمفهوم منطقوی آن آگاه بوده و فکر میشود درک عمیقی از جغرافیای آریانا های باستان سترابو و افغانستان آنروزی بحیث یک “منطقه” دارد (نه یک کشور!). زیرا موصوف درصفحۀ 119 اثرخود، از “سلطنت معاصرکابل” یاد آوری نموده و باحتمال قوی میداند که دراین سالها (1840 م) شمال هندوکش مربوط بخارا بوده (صفحۀ 123) و حکومت های نیمه مستقلی درکابل، کندهار، هرات و… برقراراست (شکل های 3 و 4 دیده شوند).

    طوریکه فوقا گفتیم، کسانیکه از سیر تاریخی واژۀ “افغانستان” بحیث نام “مناطق” اطراف کوههای سلیمان درپاکستان امروزی تا نام “کشور” افغانستان امروزی بی خبراند (یعنی تاریخ را بدون جغرافیه یا عکس آن درنظرمیگیرند)، درهرجائیکه واژۀ افغانستان را درسالهای قبل از امیرعبدالرحمن میبینند، فکرمیکنند منظورآن همین افغانستان امروزی است. درحالیکه این واژه درمنابعی قبل ازعبدالرحمن، عمدتا به “مناطق” درجنوب افغانستان امروزی (وخاصتا مناطق اطراف کوههای سلیمان در پاکستان امروزی) استعمال شده است (3)!

    دلیل اثبات آن اینستکه تا کنون هیچ سند یا مدرکی دیده نشده که یکی از حاکمانِ قبل از امیرعبدالرحمن دراین سرزمینها (بشمول احمد شاه درانی)، خود را امیر، شاه یا زمامدار “افغانستان” خوانده باشد (3)! اگر دوستانی از موجودیت چنین سند یا مدرکی درجائی مطلع باشند، منت گذاشته وهموطنان را درجریان گذارند.

    شکل 3 – نقشۀ پرشیا و کابل درسال 1828 میلادی (افغانستان منطقه ایست در جنوب کشور کابل. شمال هندوکش مربوط بخارا است) (16)

    شکل 4 – نقشۀ بخارا، کابل و بلوچستان در سال 1838 میلادی (افغانستان منطقه ایست در جنوب کشورکابل. شمال هندوکش مربوط بخارا است) (16).

    آریانا در”فرهنگ جغرافیای یونانیها ورومیها” منتشرۀ سال 1854 م

    درصفحۀ 210 متن انگلیسی جلد اول این اثر نیز چنین میخوانیم (17): “آریانا نه درتاریخ هیرودوتس{425 ق م}ذکرگردیده، نه درگزارش تاریخی ارین{146 م}، نه درجغرافیای پتولیمی{168 م} و نه در فرهنگ جغرافیای ستیفانوس بیزنتینوس {قرن 6 م}. آریانا بطورکامل توسط سترابو{24 م}توضیح گردیده وپلینی{79م} هم میگوید که{آریانا} شامل اری با قبایل دیگراست.

    برداشت سترابو ازوسعت و قلمرو آریانا را میتوان ازمقایسه نظرات متفاوت او در بارۀ آن بدست آورد. او در مورد مرزهای شرقی و جنوبی آریانا نظر واحد دارد: مرز شرقی را اندوس {سند} و مرزجنوبی را بحرهند از دهانه اندوس تا خلیج فارس میداند. اما درمورد مرزغربی دو نظر دارد: درمورد اول مرزغربی را یک خط فرضی از دروازه کسپین تا کرمانیا و در مورد دوم مرز غربی را (از ایراتوس تینز، 194 ق م، نقل میکند) یک خط جدا کننده پارتینی ازمیدیا، و کرمانیا از پاریتاسینی و فارس میداند (که شامل تمام یزد و کرمان معاصر باستثنای فارس میشود). در مورد مرزهای شمال نیزدو نظرمیدهد: درمورد اول مرزهای شمالی آریانا را کوه های پاروپامیزانها {هندوکش} میداند که ادامه آن مرزشمالی هند را میسازد. در مورد دوم، مطابق اپولودوروس (120 ق م) نام آریانا را نه تنها شامل بعضی مناطق فارسها و مادها، بلکه شامل بکتریانها و سغدیانها درشمال نیزمیداند. چون باشندگان تمام این مناطق تقریبا با یک زبان واحد صحبت میکنند.

    پلینی چهارایالت غرب رود سند یعنی گیدروزیا، اراکوزیا، اریا و پاروپامیزوس را مربوط هند میداند درحالیکه سترابوآنها را متعلق به اریانا میداند”. دلیل سترابو وابستگی زبانی آنهاست، صرفنظرازاینکه این مناطق گاهی تحت تصرف پارسیان وگاهی تحت تصرف هندیان یا اشغالگران دیگربوده است.

    باینترتیب مطابق گزارشات سترابو و سایردانشمندان بعدی، دو آریانا وجود دارد: آریانای کوچک (ساحۀ بین رود سند وهندوکش وکرمان) وآریانای بزرگ (ساحۀ ازرود سند تا سغد، ماد و پارس) که مرز های آن توسط سترابو (درسدۀ اول میلادی) توضیح داده شده و معلوم میشود که واژۀ آریانا کاملا مفهوم “زبانی – فرهنگی” دارد. دلچسب اینکه مرزهای هیچیک از دو آریانای سترابو با مرزهای افغانستان امروزی نیزتطابق ندارد:

    اگرمرزهای آریانای کوچک را درنظرگیریم شامل نیمه های کشورهای امروزی پاکستان، افغانستان و ایران میشود و اگرجغرافیای آریانای بزرگ را درنظرگیریم حداقل شامل کشورهای تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان بعلاوه پاکستان، ایران و افغانستان میشود.

    آریانا درآثاربیلیو (1880 و 1891 م)

    بیلیودو اثر فوق العاده گرانبها و مهم بنام های “نژادهای افغانستان” و”پژوهشی در بارۀ اتنوگرافی یا تبارشناسی افغانستان” دارد که بالترتیب در سال های 1880م و 1891م درلندن بنشر رسیده و خوشبختانه درسال های 2008 و 2009 م توسط سهیل سبزواری به فارسی برگردان شده و متنهای انگلیسی وفارسی آن درانترنیت قابل دسترس است (18-21).

    کهزاد این مطلب را از صفحۀ 59 متن انگلیسی (20) “نژاد های افغانستان” (مطابق صفحۀ 46 ترجمۀ فارسی) (18) در آخر رسالۀ خویش با خط درشت نقل کرده که نشاندهنده نتیجه گیری مقالۀ موصوف و تاکید برآنست: “بهتر است اول نگاهی به وضعیت جغرافیائی قدیم کشوری بیاندازیم که نزد فارسی ها به اسم “آریاورته”، نزد یونانی ها باسم “آریانا” و بعدها بصورت “خراسان” معروف بوده و در این تازگی ها باسم “افغانستان” شهرت یافته است”.

    ایکاش کهزاد عزیزاین سه پَرَگراف دیگررا نیز ازصفحات 10، 11 و 49 (ترجمۀ فارسی) این اثر وزین درج رسالۀ خویش مینمودند (18):

    “برای این پژوهش کافیست فرض نمائیم که افغانستان شامل تمام مناطقی است که درشمال توسط اکسوس{آمو}، درجنوب توسط بلوچستان، درشرق توسط جریان وسطی اندوس و درغرب توسط دشت پارس احاطه شده است. لذا باشندگان این ساحه، یک قوم متحد ازیک اصل ونسب نبوده؛ آنها نه منافع سیاسی مشترک دارند و نه قرابت قبیلوی. برخلاف، آنها متشکل از اقوام مختلف و قبایل متنوع با منافع دشمنانه و جاه طلبی های متضاد بمقابل همدیگرمیباشند”{بیلیو مرزهای افغانستان را فرض نموده، زیرا در آنزمان (1880م) مرزهای افغانستان معین نشده بود}.

    “آنچه بنام قوم افغان گفته میشود ترکیب غیرمتجانس و اقوام مختلفی است که بطور ضعیفی یکجا ساخته شده و آنهم تا زمانیکه یکی ازآنها با کمک و پشتیبانی یکقدرت خارجی درموقعیت قوم حاکم نگهداشته شود. درجریان حدود 130 سال گذشته، این موقعیت مسلط دراختیارقوم افغان بوده؛ نام قوم مخلوط “افغان”و کشور”افغانستان” از همینجا ناشی شده است”.

    “مردمان مختلف باشندۀ افغانستان را بشکل نادرستی “افغان” میگویند… همانند آنستکه مردمان مختلف باشندۀ انگلستان{بریتانیا}را انگلیس خطاب کنند”. دوستانی که دربریتانیا زندگی میکنند بخوبی میدانند که هیچ ایرلندی، سکاتلندی و ویلزی چنین مطلب را حتی تصورننموده و آنرا بزرگترین توهین واهانت بخود میپندارند.

    بیلیودر اثر دومی خود “پژوهشی دربارۀ اتنوگرافی یا تبارشناسی افغانستان” در صفحۀ 9 (ترجمۀ فارسی) آن مینگارد(19): “منطقه ایکه حالا افغانستان نامیده میشود آریانای قدیم یونانیها است”.

    ولی دلچسب است بدانیم منظور بیلیو کدام “افغانستان” و کدام “آریانا” است. بیلیو میگوید (صفحۀ 10 ترجمۀ فارسی) (19): “بمقصد پژوهش خویش{فرض میکنم} افغانستان من محدود است در شرق به اندوس (از گیلگیت تا بحر)، در جنوب به بحیره عرب، درغرب به خراسان و کرمان و درشمال به رود اکسوس تا به خواجه صالح و از آنجا از طریق دشت خوارزم تا خراسان پارسیان. نام افغانستان طوری که به مناطق فوق اطلاق گردید بصورت عام توسط مردم آن، نه شناخته میشود و نه کاربرد دارد (نه درمجموع و نه درقمستی از آن). این نامی است که باین مناطق توسط همسایگان و بیگانگان بارتباط نام قوم غالب در آن داده شده…خراسان نامی است که مردمان این منطقه برای کشورشان بکارمیبرند در حالیکه خارجی ها آنرا افغانستان میخوانند”.

    بیلیودرهمین صفحه میافزاید: “پتولیمی آریانا را به هفت ولایت مارگیانا (مرغاب یا مرو)، باکتریانا (بلخ و بدخشان و حالا ترکستان افغانی)، آریا (هرات)، پاروپامیزوس (هزاره و کابل تا اندوس بشمول کافرستان و دردستان)، درنگیانا (سیستان و کندهار)، اراخوزیا (غزنی و کوههای سلیمان تا اندوس) و گیدروزیا (کاچ و مکران یا بلوچستان) تقسیم میکند”. اما ماخذ پتولیمی را ذکر نمیکند!

    آریاورته

    پس ازتوضیح برداشت بیلیو درمورد “افغانستان” فرضی یا خیالی و”آریانا”ی که ازقول پتولیمی (آگاهانه یا نا آگاهانه) جعل نموده لازم است توضیح مختصری در مورد “آریاورته” ارائه گردد تا برای خواننده معلوم گردد، این سرزمین درکجا قرارداشته و جغرافیای آن (صرفنظرازتعلقات نژادی یا تباری) از محدودۀ آریانا، خراسان و افغانستان چقدر فاصله دارد.

    درهمین اثرویلسن که یکی ازماخذ عمدۀ جناب کهزاد است، دربارۀ آریاورته چنین میخوانیم(صفحۀ 121 متن انگلیسی) (15): “باساس مانو، آریاورته یا “سرزمین مردمان نجیب” دربین کوه های هیمالیا و ویندهیا قرارداشته و ازعین عرض البلد تا بحیرۀ غربی وسعت دارد”.

    این سرزمین درویکیپیدیا چنین تشریح شده است(22): آریاورته “مسکن آریائیها” نام قدیمی مناطق هند شمالی و مرکزی است، جائیکه فرهنگ قدیمی هندو-آریائیها متمرکزبود. مانو سمریتی این نام را مربوط به “ساحۀ بین کوه های هیمالیا و ویندهیا، ازبحیرۀ غرب تا شرق میداند”. شکل 5 دیده شود.

    شکل 5 – قلمروی تخمینی آریاورته (22)

    جغرافیای پتولیمی (168 م)

    بارتباط جغرافیای پتولیمی باید اظهارکرد که این اثر شامل هشت کتاب(جلد) و29 نقشه است (23):

    کتاب اول حاوی معلومات عمومی، کتاب دوم و سوم در بارۀ اروپا، کتاب چهارم در بارۀ افریقا، کتاب پنجم الی هفتم دربارۀ آسیا و کتاب هشتم دربارۀ معلومات اضافی درمورد نقشه هاست. کتاب ششم شامل توضیحات مهمی در بارۀ (اقوام، دریاها، شهرها و دهکده های) سوسیانه، پارس، پارتیا، دشت کرمانیا، عربستان، کرمانیا، هیرکانیا، مارگیانا، بکتریانا، سغدیانا، ساکارا، سکایتیا، سیریکا، اریا، پاروپانیسادیس، درنگیانا، اراکوزیا و گیدروزیا میباشد که از اینجمله میتوان پنج منطقۀ متذکره توسط او(بکتریانا، اریا، پاروپانیسادیس، درنگیانا و اراکوزیا) را شامل قلمروی افغانستان امروزی دانست (شکل های 6 الی 8 دیده شوند).

    + + +

    لذا طوریکه ویلسن صریحا اظهارنموده و درفرهنگ جغرافیای یونان و روم تکرار شده، در جغرافیای پتولیمی، واژۀ “آریانا” وجود ندارد، چه رسد به تقسیمات ولایات آریانا که منبع مهمی برای بسیاری ازمورخین و پژوهشگران بعدی کشورما مانند کهزاد و… شده است (اگرپتولیمی دریکی ازآثاردیگرخود این واژۀ را بکاربرده و دوستان آنرا خوانده باشند، لطف نموده و هموطنان را درجریان بگذارند).

    ازاینکه بیلیوچنین اشتباه بزرگی را دراثروزین خویش مرتکب گردیده، ممکن است آنرا نا آگاهانه و اشتباه پنداشت. چون اوبعدا باساس همین آریانای جعلی، جغرافیای افغانستانِ را فرض نموده (بمنظور پژوهش) که با آریانای او تطابق میکند. اما از اینکه جناب کهزاد با دست داشتن اثر ویلسن و دانستن این مسئله که پتولیمی ذکری از آریانا نکرده (حتی ذکرصفحۀ که این موضوع در آن قراردارد)، بازهم آریانای جعلی وافغانستان خیالی بیلیو را اساس رسالۀ خویش قرارداده، تاریخسازی آگاهانه نیست؟ اگرمنظورجناب کهزاد را حتی آریانا های سترابو و افغانستان زمان او نیز در نظر گیریم، طوریکه فوقا گفتیم، بازهم با هم تطابقی ندارند.

    با خواندن رسالۀ جناب کهزاد میتوان نکات دیگری را جهت اثبات تاریخ سازی برای دستگاه حاکم و بوی نشنلیزم قومی دریافت نمود (که این مقاله گنجایش آنرا ندارد). طورمثال باین پراگراف خنده آورازصفحۀ 31 رسالۀ آریانا توجه کنید(8):

    “هخامنشی های فارس چون از سابقۀ تاریخی کشورآریانا وعظمت سلاطین ونفوذ سیاسی آنها مطلع بودند، کوشش کردند که این نام و مفهوم آنرا درتاریکی های فراموشی ناپدید سازند و برای اینکه خاک آریانا را بصورت ایالات مجزی و پراگنده نشان داده باشند، درکتیبه های خود درجملۀ اراضی مفتوحه هرگوشه را علیحده نام بردند و از “آریانا” بصورت مجموعی ذکری بمیان نیاوردند”.

    درمورد بیلیو میتوان اظهارداشت که شاید مانند سلف خود (الفنستون) ابتکاری نموده باشد. زیرا همانطورکه الفنستون نام کشوری بنام “سلطنت کابل” را (که ساکنانش آنرا خراسان میخواندند) “افغانستان” میگذارد، چرا بیلیونتواند آریانای جعلی ایجاد نموده و آنرا با افغانستان فرضی خود تطبیق نماید.

    شکل 6 – مناطق سغدیانا، بکتریانا، مارگیانا و…درنقشۀ پتولیمی (23)

    شکل 7 – اریا، درنگیانا، گیدروزیا، اراکوزیا و پاروپانیسادیس درنقشۀ پتولیمی (23)

    شکل 8 – مناطق پاروپانیسادیس، اراکوزیا وهند درنقشۀ پتولیمی (23)

    الفنستون حدود 70 سال قبل ازبیلیو، دراثرمشهورخود بنام “گزارش سلطنت کابل” (24 و25) با وجود اینکه سلطنت کابل را شامل “افغانستان و سیستان، بخشی از خراسان و مکران، بلخ با ترکستان و کیلان، کتور، کابل، کندهار، سند، کشمیر با بخشی ازلاهور و ملتان میداند”، علاوه میکند: “افغانها{پشتونها} نام عمومی برای کشورشان ندارند، اما افغانستان که احتمالا نخست در فارس بکار برده شده و مکرر درکتابها آمده، برای ساکنین آن نا آشنا نیست. لذا من این نام{افغانستان} را برای این کشورمیگذارم که حدود آنرا شرح دادم”.

    موصوف دلیل این نامگذاری را اینطور بیان میکند: “آنان{پشتونها} نام عمومی برای کشور خویش ندارند ولی گاهی نام فارسی افغانستان را بکار میبرند…نامی که توسط ساکنان این سرزمین بر تمام کشوراطلاق میشود خراسان است اما بطورواضح کاربرد این نام نادرست است. زیرا ازیکطرف تمام سرزمین افغانها {پشتونها} درمحدودۀ خراسان قرار ندارد و از طرف دیگردر قسمت بزرگ آن ایالت{خراسان}، افغانها{پشتونها} سکونت ندارند”. شکل 9 دیده شود.

    درآخرباید گفت همانطورکه واژۀ “آریانا” درجغرافیای پتولیمی وجود ندارد، ولی ازقول او آریانا را به هفت ولایت تقسیم کرده اند، دراثرمشهور”تاریخ احمد شاهی” (که زیرنظراحمدشاه درانی برشتۀ تحریردرآمده است) نیز واژۀ “افغانستان” وجود ندارد (26)، ولی درتمام تاریخ های سرکاری برای مکاتب و دانشگاه های کشور درج نموده اند که احمد شاه “بابا” موسیس کشوری{امپراطوری} بنام “افغانستان” است!

    شکل 9 – نقشۀ “سلطنت کابل” درنقشه الفنستون در1815 م (منطقۀ افغانستان در جنوب کشورکابل دیده میشود) (25)

    نتیجه گیری

    *- فکرمیشود پس ازدرک عدم موجودیت واژۀ آریانا در جغرافیۀ پتولیمی، جعلی بودن آریانای بیلیو و خیالی بودن افغانستان فرضی او ثابت گردد (صرفنظرازاین که هنوز هم یکتعداد دیگر، مانند جناب کهزاد، در رویا های “افغانستان خیالی” بسرمیبرند که مرزهای جنوبی آنرا رود سند و بحر هند تشکیل دهد)!

    *- آیا اتکای جناب کهزاد بر روی جعلیات و خیالات (آنهم با وجود دانستن آن)، مستند سازی و ترویج آن در تاریخ و ادبیات کشور، میتواند بجز از تاریخ سازی آگاهانه یا ساختگی وفرمایشی چیزدیگری محسوب گردد؟ (درصورتیکه جغرافیای “افغانستان واقعی” زمان کهزاد نیز با مرزهای هیچیک از آریاناهای سترابو و حتی بیلیو تطابق ندارد)!

    *- بعلاوۀ آنچه فوقا ذکرشد، همین عدم موجودیت واژۀ “آریانا” در ادبیات کهن و گنجینۀ عظیم و بیمثال تاریخ و فرهنگ فارسی و یا عدم ذکربزرگان ما ازاین کلمه درهیچیک از منابع قدیمی موجود میتواند دلیل محکم و قاطع دیگری باشد مبنی بر عدم اصلیت و اعتبارکلمۀ آریانا (نسبت به واژه های “ایران” و “خراسان” که در مقالۀ دیگری به بحث خواهیم گرفت) بحیث یکی از نامهای باستانی این سرزمینها (صرفنظر از اینکه بعضی ها واژه آریانا را شکل تلفظ یونانی واژه های ایران، ایَیریانه و…میدانند).

    حقیقت تاب مستوری ندارد + + + چو در بندی سر از روزن برآرد

    یاد داشت: درجاهائیکه قوس {} بکار رفته است، نظرنویسندۀ این مقاله است که درمتن نقل قول ها افزوده شده است.
    به خاطر دیدن نسخه اصلی این مقاله با نقشه های مربوط آن بالای لینک پی دی اف زیر کلیک کنید
    منابع

    1. لعل زاد. چگونگی ایجاد کشوری بنام افغانستان. لندن، اپریل 2007

    http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad01.pdf

    http://lalzadabdul.blogfa.com/

    2. لعل زاد. بادامۀ بحثی پیرامون چگونگی ایجاد کشوری بنام افغانستان. لندن، سپتمبر 2008

    http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad03.pdf

    http://lalzadabdul.blogfa.com/

    3. لعل زاد. کنفرانس “چگونگی ایجاد کشوری بنام افغان ستان”. لندن، نومبر 2008

    http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad04.pdf

    http://lalzadabdul.blogfa.com/

    http://www.veoh.com/browse/videos/category/educational_and_howto/watch/v17966500m7f2E9dc#http%3A%2F%2Fwww.veoh.com%2Fsea

    http://www.youtube.com/view_play_list?p=4C7F8F59CFC7B409

    4. نشاط، زلمی. کنفرانس “شکل گیری وتکامل ناسیونالیزم قومی درافغانستان”. لندن. جون 2009

    http://www.khurasansrc.org/index.php/farsi/more/23/

    5. لعل زاد. بحثی پیرامون نامهای تاریخی وجغرافیای دیروزی آریانا، ایران، پارس وخراسان. لندن، جون 2007

    http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad02.pdf

    http://lalzadabdul.blogfa.com/

    6. انصاری، خواجه بشیراحمد. با الهام ازمقالۀ موصوف تحت عنوان “ما کیستیم واینجا کجاست؟”

    http://www.bashiransari.com/farisi/index.php?art=show_articles&id=31

    7. بنیاد فرهنگی کهزاد. معرفی تاریخ افغانستان (جلد اول ودوم) درسایت آریائی:

    http://www.ariaye.org/archive/ketab/kohzad/kohzad.html

    8. بنیاد فرهنگی کهزاد. (رسالۀ احمد علی کهزاد بنام آریانا- 1320 شمسی). جون 2009

    http://ariaye.com/dari6/images/kohzad12.pdf

    9. محمد حسین. جغرافیای افغانستان. 1301

    http://hdl.handle.net/2333.1/905qftzp

    10. محمد علی خان. افغانستان. لاهور، 1306

    http://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0710/

    11. غبار، میرغلام محمد. افغانستان درمسیرتاریخ. چاپ هفتم، تهران، 1383

    12. فرهنگ، میرمحمد صدیق. افغانستان درپنج قران اخیر. چاپ نزدهم، تهران، 1385

    13. جاوید، عبدالاحمد. اوستا. شورای فرهنگی افغانستان، سویدن، 1999

    14. صنعتی زاده، همایون. جغرافیای استرابو، سرزمینهای زیرفرمان هخامنشیان. تهران، 1382

    15. Wilson, H. H., Ariana Antiqua. A Descriptive Account of the Antiquities and Coins of Afghanistan. London, 1841.

    http://books.google.com/books?id=w3kWAAAAYAAJ&pg=PA25&dq=Ariana+Antiqua.+A+Descriptive+Account+of+the+Antiquities+and+Coins+of+Afghanistan.+London&cd=1#v=onepage&q=&f=false

    16. لعل زاد. افغانستان امروزی درنقشه های دیروزی. لندن، می 2006

    http://www.apfariana.org/Lalzad/Part%20I.pdf

    http://www.apfariana.org/Lalzad/Part%20II.pdf

    http://www.apfariana.org/Lalzad/Part%20III.pdf

    http://lalzadabdul.blogfa.com/

    17. Smith, W., Dictionary of Greek and Roman Geography in Two Volumes. Vol. 1, page 210. Boston, 1854.

    http://books.google.com/books?id=9y0BAAAAQAAJ&printsec=frontcover&dq=a+dictionary+of+greek+and+roman+geography&lr=&cd=13#v=onepage&q=&f=false

    18. سهیل سبزواری. نژادهای افغانستان (بیلیو – جنوری 1880) جولای 2008

    http://www.khorasanzameen.net/history/ssabzwari01.pdf

    19. سهیل سبزواری. پژوهشی دربارۀ اتنوگرافی یا تبارشناسی افغانستان (بیلیو – 1891). اپریل 2009

    http://www.khorasanzameen.net/history/ssabzwari03.pdf

    20. Bellew, H. W., The Races of Afghanistan. London. 1880.

    http://digitalcommons.unl.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1026&context=afghanenglish

    http://digitalcommons.unl.edu/afghanenglish/26/

    http://www.archive.org/details/racesofafghanist015766mbp

    21. Bellew. H. W., An Enquiry into the Ethnography of Afghanistan. London 1891.

    http://digitalcommons.unl.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1028&context=afghanenglish

    http://digitalcommons.unl.edu/afghanenglish/28/

    http://www.archive.org/details/aninquiryintoet00goog

    22. Ariavarta. http://en.wikipedia.org/wiki/%C4%80ry%C4%81varta

    23. Ptolemy, C., The Geography. New York, 1991.

    24. فکرت، محمد آصف. افغانان (گزارش سلطنت کابل – مونت استوارت الفنستون). مشهد، 1376

    25. Elphinstone, M., An Account of the Kingdom of Cabul, and its Dependencies in Persia, Tartary, and India Comprising a View of the Afghan Nation, and A History of the Dooraunee Monarchy. London, 1815.

    http://digitalcommons.unl.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1157&context=afghanenglish

    http://digitalcommons.unl.edu/afghanenglish/157/

    26. جامی، محمود حسینی. تاریخ احمدشاهی. تهران، 1384
    به خاطر دیدن نسخه اصلی این مقاله با نقشه های مربوط آن بالای لینک پی دی اف زیر کلیک کنید

    donderdag 31 december 2009

    پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمناسبت نشر برنامه های تورکی ازبیکی سمان یول از شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا افغانستان

    شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا افغانستان نشر بر نامۀ های ازبیکی

    سمان یول یا کهکشان را آغاز نمود

    هر قوم وملیتی که در روند تکاملی تاریخ ، نتوانسته از بقا وتکامل زبان وفرهنگ خود پاسداری نماید ، هرگزهم نتوانسته حافظ هویت وموجودیت خود در کنار دیگر جوامع بشری باشد .

    زبان گویای تاریخ حاکی از آن است که بد بختی بزرگ در جوامع انسانی ناشی از کثرت ونا همگونی اقوام وملیت ها نه بلکه از عدم تعادل در مناسبات با همی آنان که توأم با برتری جوئی وعظمت طلبی نسبت به همدیگردر یک جامعه باشد سر چشمه میگیرد .

    تفوق طلبی فرهنگی وزبانی معمول ترین شکل برتری جوئی ها در کشورهای کثیرالملیة غیر د یموکراتیک وعقب ماندۀ ، همچون کشور ما افغانستان است که در آن اقوام و ملیت های حاکم ، رشد وترویج زبان وکلتور خود هارا دربین دگر باشندگان کشور با تحقیر ونابود سازی زبان وفرهنگ دیگر باشندگان همان سرزمین آغاز نموده ودر نهایت خواهان محو کامل آنها میباشند .

    در نتیجه ملیت محکوم را از رشد وتکامل زبان مادری وفرهنگ بومی آن محروم ساخته ، با مصیبت از خود بیگانگی وفراموش نمودن هویت قومی واتنیکی آن مجبور میسازد .

    محروم سازی هر کتلۀ انسانی از بکار گیری زبان مادری آن ، در امورات روزمرۀ زندگی منجمله تعلیم وتربیه ودیگر فعالیت های مادی ومعنوی ، امریست بی رحمانه وغیر انسانی که یک اجتماع را از طبیعی ترین حق زندگی آن در فاصله قرار میدهد .

    اقوام وملیت های تورک در افغانستان ، از زمانه های دور تا امروز بصورت سیستماتیک و پلان شده در معرض هجوم این نوع مناسبات غیر عادلانه قرار گرفته واز حق بکار گیری وتکامل زبان های مادری خود ها در کنار دیگر باشندگان این سرزمین محروم بودند واکنون نیز با اندک تفاوتی در همان حالت قراردارند ، وتلاش های حق طلبانۀ آنها درین رابطه هیچگاهی هم به نتیجۀ مطلوبی که موجب اعادۀ حق تلف شده و شکل گیری یک مناسبات عادلانه درین رابطه شود نایل نگردیده .

    در نتیجۀ این برخوردهای غیر اخلاقی وغیر انسانی ، اکثریت مطلق تورکان ازبیک ، تورکمن کشور، از دسترسی به آموزش زبان مادری محروم واز داشتن سواد به زبان مادری بی بهره باقی مانده اند ، که این خود بزرگترین جفا در حق مردم ماست که در طول تاریخ حاکمیت زمامداران غاصب قبایلی متحمل شده اند ، وجبران آن برای نسل های کنونی تورکان درین کشور کار ساده وآسانی نیست ونخواهد بود .

    گشا یش برنامۀ سمان یول یا کهکشان به زبان تورکی ازبیکی ، در لابلای نشرات شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا افغانستان پیامی است خوش برای کلیه خلق تورک در افغانستان که مژده دهندۀ بیرون شدن آنان از حالت تبعید فرهنگی وزبانی طی سده های واپسین تاریخ خواهد بود ، که اگرهم علاج قطعی به درد جانکاه محرومیت مزمن ایشان نسبت به زبان وفرهنگ آنها نباشد ، حد اقل مسکنی میتواند بحساب آید خوب وبموقع که میتواند زمینه های بعدی علاج را فراهم نماید .

    فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ضمن ارجگذاری واظهار سپاس به این اقدام انسان دوستانه ووطن پرستانۀ دست اندر کاران شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا افغانستان وشخص رئیس صاحب بنیاد بیات محترم انجنیر احسان الله بیات ، از بارگاه ایزد یکتا خواهان موفقیت های هر چه بیشتر ودرخشانتر ایشان در کلیه عرصه های زندگی گردیده ومتمنی گسترش همچو فعالیت های ثمر بخش در امر فراهم سازی زمینه های رشد سالم زبان خلق تورک ودیگر اقوام وملیت های محروم کشور میباشد .

    تا راه زدودن نا برابری ها با گذشت هر روز بیشتر از پیش هموار گردیده ، و همۀ باشندگان کشور ما در سرزمین خود احساس غربت ومحرومیت نکرده وامید وار به فردا های روشن وطلوع خورشید عدالت برای همیش باشند .

    به امید فرارسی آن روز

    هیأت رهبری فدراسیون فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان (ففتا)


    نخستین جرگه یا( اجلاس شورای مرکزی ) فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان در شهر کپنهاگن کشور دنمارک مؤفقانه برگزار گردید

    روز های بیست وششم وبیست وهفتم دسامبر 2008 روز های ماندگار وپر بار در راستای احیای فرهنگ وحیات معنوی تورکان افغانستان

    نخستین جرگه یا( اجلاس شورای مرکزی ) فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان در شهر کپنهاگن کشور دنمارک مؤفقانه برگزار گردید

    تاریخ بشر گواه برآن است که :

    یک انسان اسیر در قیود بردگی مادامی که بداند او برده است ومذلت بردگی کرامت انسانی را از او سلب مینماید وباید برعلیه آن مبارزه نماید او دیگر برده نه بلکه یک سمبول عظمت انسانی ویک انقلابی تسلیم ناپذیر بر علیه مناسبات غیر عادلانۀ اجتماعی نسبت به خود وهمزنجیران خود است ،ولی بردۀ که لطف اهانت بار ارباب رانسبت بخود سایۀ ازلی وبردگی را تقدیر ابدی تصور نماید و مذبوحانه در تلاش اثبات مراحل وفاداری خود نسبت به ارباب باشد او واقعاً برده وحتی کثیف تر از آن است که با دنیای انسانیت همیشه در فاصله قرار خواهد داشت .

    بلند نمودن فریاد های مظلومیت تاریخی وخفته در گلوی خلقهای تورک افغانستانی که از اثر استیلای حاکمیت های مزدور قبیلوی وشیوع بلای نفاق در بین خود آنها ، در ادوار واپسین تاریخ نصیب ایشان گردیده ومهر محکومیت ومحرومیت از حقوق حقۀ انسانی را در مأوا ومسکن اجدادی ،خانه وکاشانۀ خویشتن بر جبین ایشان کوبیده، آن امانت سترگی است که معلم روزگار وقانون تنازع وبقای ملت ها در تاریخ تا طلیعۀ روز رستاخیز آزادی وبرابری حقیقی اقوام وملیت های ساکن این سرزمین به دوش یکایک فرزندان این مردم قرار داده واز آنان میخواهد که تا لحظۀ دستیابی به این آرمان مقدس انسانی یعنی آزادی وعدالت از طریق دستیابی به وحدت وهمبستگی آگاهانۀ انسانی ازپا نه نشینند .

    وبرخورداری از شرافت وکرامت انسانی به معنی واقعی آن زمانی نصیب یک فرزند برومند تورک درین کشورمیشود که همانند اسلاف خویش در معرکۀ تاریخ پاسدارامر مقدس حق طلبی واحیای حقوق انسانی خویشتن باقی مانده ، ونگذارد که لوای با شکوه حق طلبی وعدالتجوئی برای همیش سرنگون شود .

    وچه زیبا وبا عظمت است کار نامۀ های آن بزرگ مردانی که با نثار جان ومال وهمه هستی خود ها این مسیر رستگاری را با خون های پاک خویشتن تازمان ما روشنائی بخشیده وپاسداری از ناموس حق وحقیقت را به نسل های که ما بدان تعلق داریم به ودیعه سپرده اند .وامروز ما وارثین آن وجیبۀ بزرگ تاریخ هستیم که بی مبالاتی در برابر آن ثمری جز بردگی واسارت ابدی برای ما وفرزندان ما با از دست دادن همه چیز زندگی ندارد ونخواهد داشت .

    پیکار حق طلبی در حیات ملت ها درهزاران شکل وجلوۀ مادی ومعنوی خویش به نمایش در میآید وبه بار می نشیند که به گواهی تاریخ بزرگترین خط مبارزه از جبهۀ فرهنگ وآگاهی ملت ها عبور میکند ومبارزات جانبازانۀ هر ملتی تا زمانی واصل به اصل رهائی واقعی نمیشود که آن ملت سجایای انسانی وفرهنگی خود را در جهت دستیابی به آرمان بزرگ حق وعدالت آگاهانه وشعوری به نمایش نگذارد .

    تاریخ نمونه های فراوانی از به هدر رفتن ثمرات جانبازی های بی دریغ مردم در نبود آگاهی ووقوف نسبت به اهداف مبارزاتی خود آنها در نتیجۀ فقر فرهنگی وعدم انتخاب راه های دقیق ومؤثر مبارزاتی دارد که ما بهترین امثال آنرا میتوانیم از حوادث سالهای اخیر زندگی مردم خود رقم زنیم که چگونه بزرگترین تعارفات تاریخ را در نبود فرهنگ وآگاهی ملی مبارزه در جهت نیل به آرمان های انسانی خود به هدر دادند وبا گذشت هر روز بیشتر از بیش در گرداب اسارت وحق تلفی ها محصور میشوند ، که سخت مایۀ نگرانی وتأمل است .

    همین درس گویای تاریخ است که امروز مارا وادار به مراجعه به مرجع فرهنگ میکند ومارا وامیدارد که با محاسبۀ بزرگترین اصلهای گمشدۀ مبارزاتی خود یعنی فرهنگ که در برگیرندۀ کلیه معرف های معنویت چون تاریخی که معرف هویت حقیقی ما باشد،زبانی که شاخصۀ انسانی مارا مشخص کند وارزشهای والای دیگر انسانی که مقام مارا در کنار دیگر انسانهای کرۀ خاکی تبیین نموده ومارا رهنمون به مسیر حقیقی وکامل مبارزاتی شود وبالآ خره کسب ایمان واعتقاد به آزادی ،برابری وعدالت بمثابۀ اصل های اساسی انسانی زیستن وحق هر انسان عطف توجه نماییم .

    شکل گیری مفکورۀ ایجاد فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ناشی از درک همین ضرورت بی بدیل مبارزه است که اندر تداوم مبارزات خستگی ناپذیر خلق های محروم درین سرزمین والهام از تجارب پر بار مبارزاتی گذشتگان در پی تلاشهای فراوانی که توسط عده ای از فرزندان نستوه وآگاه خلق تورک درداخل وخارج افغانستاناز مدت ها بدینسو جاری بود ، نخستین هستۀ فعال آن هفت ماه قبل برین طی تدویر اولین قرولتای یا کنگرۀ مؤسس آن با اشتراک عدۀ کثیری از نمایندگان خلق تورک افغانستانی از گوشه وکنار جهان در کشور هالیند اساسگزاری وعملاً به کار آغاز نمود و اکنون ما شاهد بر پائی اولین جرگه یا نشست وسیع کادر ها وهواداران آن در شهر کپنهاگن کشور دنمارک میباشیم ودر فردای زندگی نیز امید بران داریم که این مسیر کار ومبارزه را در جهت ارتقای آگاهی وخود آگاهی مردم خود تا آنجا که در توان داریم ادامه دهیم تا واصل به آرمان مقدس عدالت وبرابری در پرتو یک دیموکراسی واقعی ومنطبق با حقایق جامعۀ کثیر الملۀ افغانستان شویم .

    اولین جرگۀ ففتا بکار خود آغاز میکند!!

    گردهمآئی با همه مشکلاتی که چنین یک کار بزرگ در محیط آوارگی وغربت با خود همراه دارد مؤفقانه دایر وخاتمه یافت ودستآ ورد های آن در راستای تعین خطوط مبارزات فرهنگی تورکهای افغانستانی مسلماً دارای ارزش بزرگ وتعین کننده است که نقش بنیادین را در جهت اساسگزاری نهضت فرهنگی آزادیخواهی وعدالت طلبی خویشتن شناسانه مردم برای امروز وفردا ایفا خواهد کرد، هرچندی که ما همین اکنون در مراحل آغازین کار قرار داریم ومشکلات بزرگی مارا به چالش میطلبد ولی رجوع مردم ما به این استقامت گویای گشایش افق های وسیع وروشن به سوب فردا های بس بزرگ است که بیان آن ها از از وهم وگمان کنونی ما خارج است .

    شاید کمتر کسی از اشتراک کنندگان، گرد همآئی پر هیجان روز های نیمه ابری وسرد زمستانی حومۀ شهر کپنهاگن که در یک سالون مجلل به نام مرکز گرد همآئی های کنسته بگن بر گزار گردیده بود قادر به فراموش کردن خاطرات آن لحظات ماندگار از لوح خاطرات خویشتن باشند وتأثیرات پیام های الهامبخش آن اجتماع بزرگ رادرروان خود ها احساس نکنند وتعهدی را که هر کسی با خود وبا دیگران در یک فضای رجوع به اصل وحقیقت منعقد ساخت از یاد برده بتوانند !!!!. این خود ارمغانی است که لحظات ختم کار جرگه ونتیجه گیری از کار های انجام شده به همگان هدیه داد وبازده کار جرگه چون غریو عظیمی از فریاد های حق طلبی وعدالتجوئی انسانی از کران تا کران عالم تا هنوز هم منعکس است وامروز کمتر محفل موافق ویا مخالف وجود دارد که حرفی درین رابطه ابراز نکند وتبصرۀ را با خود نداشته باشد که این خود به معنی واقعی صدای ناقوس بیداری خلق ما از قعر مذلت واسارت به طرف اوجهای باز گشت به خویشتن انسانی آنان است که گشایندۀ باب امید های بزرگ به فردا های تابناک خواهد بود ! انشاء الله.

    حوالی قبل از ظهر آن روز با شکوه راهمه خوب به یاد دارند که چگونه اشتراک کنندگان آن محفل که از راه های دور رنج سفر را بخود ها هموار وبا امید دستیابی به آرزو های گمشدۀ وحدت وهمبستگی مردم خود تا این مکان مواصلت نموده بودند وبی صبرانه در انتظار شروع کار جلسات بوده ، ودر گروپ های کوچک در گوشه های مختلف تالار مصرف گفتگوهای باهمی بودند . چهره های امید وار ومصممی راکه هر کسی درنهاد خویشتن حرفی برای گفتن ودردی برای اظهار نمودن داشت و با شکیبائی امیدوار تقدیم این درد ها ورنج های نهان در سینه هابه دیگران بود، تاباشد که بیان با همی تجارب وچشمدید ها از زندگی آمیخته بارنجهای ناشی ازتعصب ونابرابری در جامعۀ که بدان تعلق د اریم ،ولی با وجود هزاران پیوند نا گسستنی با این جغرافیای مصیبت همچنان در حساب بیگانه ومهمان نا خواندۀ که هر آن نهیب بیرون راندن ما از خانه وکاشانه به جرم تعلق به قوم وزبان تورک وتبار تورک از هر پیام گفته وناگفتۀ حاکمیت طلبان محسوس است راهی را که منجر به نجات همگان شود فراهم نموده بتوانند ، ما همه شاهد بودیم ودر سیمای تک تک حاضرین پیام بی ریای همبستگی با ندای مبارزه در راه تحقق آرمانهای انسانی خلق های محروم ومظلوم تورک در کشور ما هویدا بود .

    قرار بود جلسۀ نخستین این جرگه با نواختن زنگ ساعت دوازده آغاز به کار نماید که بنابر تأخیر عدۀ از اشتراک کنندگان که مجبور به طی مسافات طولانی بوده وهنوز هم در راه بودند حوالی ساعت یک بعد از ظهر کار جرگه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط عبد الصبور حیدری که یکجا با همسر خودمحترمه لطیفه عنایتی رئیسۀ انجمن فرهنگی تورکان افغانستانی در کشور ناروی از آن کشور تشریف آورده بودند گشایش یافت وبا اتحاف دعای خیر وهمبستگی ، همۀ حاضرین بابه پا خیزی ورعایت یک دقیقه سکوت،مراسم ادای احترام به روان پاک شهدای راه آزادی وعدالت مردم ما را بجا آوردند . سکوت عمیق ومعنی داری که گویای حلول نوعی خلسۀ رجوع به خویشتن همگانی در محفل بود به چشم میخورد وشاید هم هر کسی ده ها چهرۀ معصوم وپر ابهت شهدای راه حق وعدالت را در برابر خود مجسم میدید وبا آنان در حال پیمان بستن وجدانی در طریق تداوم مبارزه الی دستیابی به ان آرمانهای مقدس انسانی بود که :

    صدای متین وحساب شدۀ گردانندۀ نخستین جلسۀ جرگه ماجناب عبدالغنی آیدین در فضا طنین افگند وگفتار انتخابی او که نمایانگر تسلط بی چون وچرایش به زبان وادبیات تورکی ازبیکی بود همگان را معطوف به خویشتن ساخت وشنیدن کلام ادیبانه به زبان مادری همانند آوای گهواره جنبان مادران تورک به قلب ها اثر گذاشت واینکه از اعماق آن تیره دوران حیات تورکان در گذشته ها هنوز هم فرزندان تورک قادر به حفظ قدرت تکلم با کمالات معیاری زبان مادری خویشتن اند مایۀ امید وتحسین همگان گردید ، جناب آیدین با قرار گرفتن به محل گردانندگی محفل وزمزمۀ شعری از ظهیرالدین بابر که حکایه گر رنج والتهاب شاعر از رنج دوری وطن وجفای روزگار میباشد به قرائت اجندای کار جلسات دوروزۀ جرگه پرداخت وبعد از وارد نمودن تعدیلات در اجندا مطابق به پیشنهادات اشتراک کنندگان آنرا در معرض رأی گیری حاضرین قرار داد که به اتفاق آراء به تصویب رسید .

    به تعقیب آن هیأت رئیسه ورئیس جلسه انتخاب ودر جاهای خود قرار گرفتند وادارۀ جلسه مستقیماً به رئیس منتخب جلسه پیر خرد ودانشمند فرهیختۀ عرصۀ فرهنگ وتاریخ جناب پروفیسور عنایت الله شهرانی که از کشور امریکا تشریف آورده بودند تفویض و کار جلسه باارائۀ پیام خیر مقدم تورکان مقیم دنمارک توسط پوهاند بسم الله میمنگی به کارخود ادامه داد .

    مطابق به آجندای تصویب شده جلسات درین مقطع رئیس فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان جناب داکتر همت فاریابی از جانب گردانندۀ محفل دعوت به ارائۀ گزارش کار هفت ماهۀ هیئت رهبری فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان و دیگر مراجع ذیربط ففتا گردید .

    محمد اکبر همت فاریابی که افتخار ریاست منتخب ففتا را ازنخستین قورولتای یا کنگرۀ مؤسس در ماه می 2008 که در شهر تیلبورگ هالیندبر گزار گردیدهمچنان دارا میباشد ، بعداز ادای احترام وخیر مقدم به حاضرین کار های انجام شدۀ جمعی در چوکات این کانون فرهنگی ، اعم از داخل وخارج افغانستان را بصورت مشرح وشفاف حضور اشتراک کنندگان ارائه نمود که نکات عمدۀ آنرا کار های انجام شده توسط او ودیگر اعضای ففتا در جریان سفر به افغانستان وایجاد انجمن های فرهنگی مرتبط با ففتا در کشور های مختلف جهان وفعال نمودن سایت انترنیتی ففتا ونشر مقالات و گزارشات ومصاحبه ها درمطابقت با مرام واهداف فرهنگی ففتا وغیره احتوا مینمود که با شور وشوق زاید الوصف از جانب اشتراک کنندگان استماع وبا ارئۀ سوالات متعدد مورد بحث وارزیابی قرار گرفت و با نظر داشت امکانات نا چیزی که این مرجع فرهنگی در طول این مدت از آن بر خوردار بود ودر ساحات مالی واقتصادی از حدود توانمندی های فراهم شدۀ انفرادی آنهم از امکانات خود آنها متجاوز نبود مجموع کار های انجام شده فوق العاده ارزیابی گردید.

    متعاقب آن طبق اجندا نوبت سخن به جناب پروفیسور شهرانی رسید که با ارائۀ متن پر محتوا وعلمی ای که همه وهمه بیانگر حقایق اجتماعی وتاریخی مرتبط با حیات تورکان در افغانستان بود حاضرین این گرهمآئی را در خود فرو برد وانتخاب مصرع های :

    قومی به جد وجهد گرفتند دست یار

    قوم دیگر حواله به تقدیر کرده اند

    در سر خط آن گویای پیام عمیق وتکاندهنده از جانب نگارندۀ متن به آدرس تورکان افغانستانی بود که بیداری ازعمق خواب افیونی دربستر نفاق وپراگندگی رابه همگان ندا میداد وکنار گذاشتن اختلافات ثلیقوی وفکری را در مسیر مبارزه بر علیه اسیر کنندگان وجباران قبیله سالار مصرانه تقاضا مینمود وتا آخرین کلام حاوی پیام وحدت وهمبستگی واقعی وانسانی برای همه بود .

    تأثیرسخنان گهر بار استاد شهرانی حاضرین محفل را چنان به سکوت وتفکر عمیق ومعنی داری فروبرده بود که با وجود ختم کلام از جانب موصوف حضار هنوز هم منتظر شنیدن سخنان نا گفتۀ بیشتری بودند وسخنان الهامبخش استاد به پایان رسید وآرزوهای آخرین اتحاد واتفاق گویای ختم کلام بود و بخش نخست جلسات روز اول حوالی ساعت چهار ونیم شام به پایان رسید وحاضرین به تفریح وصرف طعام دعوت گردیدند .

    صرف طعام در یک فضای دوستانه و مملو از شور وبحث های مختلف به پایان رسید وحاضرین توسط گردانندۀ بخش دوم کار جرگه درین روز محترمه خانم فرشته ضیائی شاعر وادیب ،دخت شهیم و با قریحه جامعۀ تورکان افغانستان ومعاون این کانون فرهنگی که فغلاً در کشورسویدن اقامت دارند دعوت به حضور در تالار جرگه گردیدند .

    حضار در جاهای خود اخذ موقع نمودند وگویندۀ با استعداد محفل ما در حالیکه ملبس با لباس زیبای ترکان ازبیک بود با وقار خاص وفطری شیره زنان تورک زبان تورکی ازبیکی را با ملاحت وکمال ادب تکلم مینمود ،بعداز ادای احترام وارائۀ کلامی چند در رابطه بااهداف و ادامۀ کار جرگه از محترم دوکتور قمرالدین مصلح تقاضانمود که مطابق به اجندای جلسه متن تعدیل شدۀ یاسای تشکیلاتی یا اساسنامه ففتا راکه حسب فیصلۀ قورولتای ماه می توسط کمیسیون تعدیل این یاسا ی تشکیلاتی تدوین گردیده بودحضور اشتراک کنندگان جلسات قرائت نموده ودر معرض نظر خواهی قرار دهد .

    محترم دوکتور قمرالدین مصلح معاون اول ففتا با سیمای احترام بر انگیزومحاسن سفید در برابر حاضرین قرار گرفته با شور وهیجان خاصی که گویای اعتماد به نفس وایمان عمیق او به فردای روشن این تلاشها بود از حاضرین تمنای همکاری باز وبی ریا را به دور از موضع گیری های سیاسی وآیدالوژیکی که عدۀ از اشتراک کنندگان مسلماً به آن ها معتقد بودند نموده به تمرکزکاردر جهت رسیدن به وحدت وهمبستگی سراسری تورکان افغانستانی را از الویت های تأخیر ناپذیر قلمداد نمود . بعداً در حالیکه متن دست داشتۀ یاسای تشکیلاتی ففتا را به همگان نشان میداد خطاب به همگان جویای این امر شد که ضرورتی به قرائت یاسای فکری ویا مرامنانۀ ففتا که قبلاً در قورولتای ماه می به تصویب رسیده وجود دارد یاخیر ؟ زیراکه جواب پارۀ از سوالات اشتراک کنندگان در رابطه با یاسای تشکیلاتی با خوانش آن مرفوع میگردید .اشتراک کنندگان به اتفاق آرا از قرائت یاسای فکری منصرف واز جناب مصلح تقاضا نمودند که به خواندن یاسای تشکیلاتی آغاز نماید .

    فضای کار قرائت وبر رسی یاسای تشکیلاتی خیلی ها جدی بود. پیش نهادات گروهی واز قبل تدوین شده توسط عدۀ از اشتراک کنندگان از یکطرف ونقطه نظرات هریک از اعضای جلسه در رابطه با مواد مندرج در مسودۀ پیشنهادی هیئت رهبری ففتا از جانب دیگر وباز بودن فضای گفتگو واظهار نظر با ادارۀ دقیق وتوأم با مدارای جلسه از جانب هیئت رئیسۀ جلسه خصوصاً رئیس جلسه استاد شهرانی در محیط کار جلسه کیفیت خاصی بخشیده بود . هیچکسی هیچ چیزی را از همدیگر پنهان نمیکرد وهمه آنچه راکه در نهان با خود داشتند بی پرده به همدیگر ابراز وبه سخنان همدیگر با حوصله مندی گوش فرا میدادند ویک جو گفت وشنود منظم توأم با اقناع واستدلال در جریان بود وبا وجود تقرب ساعت به دوازدۀ نیمه شب هیچکسی حاضر نبود که کار تکمیل وتصویب یاسای تشکیلاتی را به عنوان پایه واساس کار تشکیلاتی ففتا به فردا موکول نماید . موادات مندرج در مسوده به تدریج قرائت ویکایک به تصویب رسید وبه این ترتیب روز اول کار جلسات جرگه با مؤفقیت حوالی ساعت یک وسی دقیقۀ شب به پایان رسید ورئیس جلسه ختم کار را آن روز را اعلان وهمه اشتراک کنندگان در حالیکه از یکطرف خسته ولی از جانب دیگر راضی وخوشحال از انجام مؤفقانۀ کار بودند به محلات رهایشی از قبل تعیین شده عزیمت نمودند وباین ترتیب یک روز پر ثمر وماندگار تاریخ فرهنگیان تورک افغانستانی در عالم هجرت به پایان رسید.

    قراربود کار تدویر جلسات روز دوم جرگۀ ففتا از ساعت ده ای قبل از ظهر آغاز یابد که بنابر خستگی اشتراک کنندگان از کار های متراکم روز قبل اندکی با تأخیر حوالی ساعت یازدۀ قبل از ظهر شروع گردید که در ین مرحله کار به دو قسمت اساسی ذیل منقسم ودر بخش های جدا گانه به کار خود ادامه داد .

    الف – کار ایجاد انجمن فرهنگی تورکان افغانستانی در کشور دنمارک .

    ب - به انجام رسانیدن کار های باقی مانده ففتا منجمله کار های تشکیلاتی آن .

    دررابطه با ایجاد انجمن فرهنگی تورکان افغانستانی در دنمارک که مشخصاً مربوط به افراد مقیم در دنمارک میگردید، جلسۀ جداگانه درمنزل فوقانی سالون با اشتراک بیست و یک تن باشندگان تورک افغانستنانی در آن کشور برگزار ودر یک فضای دیموکراتیک وآزاد یاسای فکری ویاسای تشکیلاتی انجمن فرهنگی تحت نام (نهضت همبستگی فرهنگی تورکان افغانستانی در دنمارک )متناسب باروحیۀ قوانین نافذ اتحادیه ها درین کشور تصویب وبعداً شورای رهبری این اتحادیه که متشکل از رئیس ومعاونین آن به شمول معاون بخش مالی اتحادیه بود با رأی مستقیم وسری انتخاب گردیدند . که در نتیجه اشخاص ذیل به حیث رئیس واعضای شورای رهبری نهضت همبستگی فرهنگی دنمارک انتخاب گردیدند :

    1- محترم انجنیر عبدالحق فیضی با به دست آوردن اکثریت آرا به حیث رئیس نهضت همبستگی فرهنگی تورکان افغانستانی ار دنمارک

    2- محترم انجنیر محمد اکرم معاون اول

    3-محترمه هاجره پیمان معاون ومسئول بخش زنان

    4- محترم محمد بابر صلحدوست معاون ومسئول بخش جوانان

    5- محترم هدایت الله چوپان معاون ومسئول امور مالی اتحادیه انتخاب گردیدند .

    در تداوم کار این بخش یک شورای مشورتی یاش الوغلر یا خبرگان که در بر گیرندۀ اشخاص فهیم وخبیر از سراسر دنمارک بود ایجاد وفیصله گردید که این شورا در انجام کار های مهم وحیاتی با شورای رهبری اتحادیه همکاری وکارنماید .

    در اخیر اعضای نهضت همبستگی فرهنگی تورکان افغانستانی در دنمارک با صدور قطعنامه عضویت دسته جمعی خودرا با فدراسیون فرهنگی تورکان اعلان وبه کار خود خاتمه دادند .

    موازی با کار ایجاد تشکیلات اتحادۀ فرهنگی در دنمارک

    اطلاعیه در مورد تعدیل اساسنامه ففتا

    اطلاعیه

    کمیسیون تعدیل واصلاح اساسنامۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ،مطابق به فیصلۀ قورولتای مؤسس ماه می هالیند عنقریب ایجاد وبکار خود آغاز مینماید. تا متن تکمیل شدۀ اساسنامه را غرض تصویب در جرگۀ وسیع(کنفرانس)شورای رهبری وکادرها که در ماه دسامبرسال جاری در شهر کپنهاگن ،کشور دنمارک دایر میگردد پیشکش ونهائی نماید.

    بناءً هیأت رهبری فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان از کلیه اعضا وهواداران خود صمیمانه تقاضا دارد که پیشنهادات اصلاحی وتکمیلی خود هارا درین رابطه ، الی اخیر ماه اکتوبر امسال ، با هر وسیلۀ که برای آنها ممکن باشد به آدرس هیأت مدیرۀ فدراسیون فرهنگی ارسال وسهم خویشتن را درشکل دهی وایجاد یک اساسنامۀ خوب وقابل تطبیق که جوابگوی نیازمندی کار فعال ودیموکراتیک این کانون فرهنگی شده بتواند ،با تعهد واحساس مسئولیت همه جانبه ایفا نمایند.

    ما درانتظار دریافت هر چه عاجل تر پیام ها ونقطه نظرات دوستان بوده ،توجه بیشتر شانرا درین رابطه خواهانیم.

    ویا ایمیل آدرس های:WWW.1ففتا.COM آدرس انتر نیتی:

    Thordy_b@hotmail.com

    akbarhemat4@hotmail.com

    mdqm42@hotmail.de

    با آرزوی دریافت هر چه بیشترداشته ها وتجارب ارزشمند دوستان در این زمینه.

    پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمناسبت تجلیل از روز شهدای راه آزادی ویاد ب

    پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمناسبت تجلیل از روز شهدای راه آزادی

    ویاد بود شهید احمد شاه مسعود

    ماامروزدرعمق سیاه ترین دور تاریخ کشورخوددررویاروئی با فجیع ترین ووقیح ترین اشکال استبداد سیاسی وحاکمیت طلبی انحصارگرانۀ تک ملیتی در یک جوعریان وابستگی وبیگانه پرستی، درفقدان هرنوع آگاهی ونیاز های لازم در برخوردبا این پدیدۀ منحوس وبجا مانده از زد وبند های استعمار گران بزرگ تاریخ ،داریم دست وپا می زنیم .

    در حالیکه جراحات جانکاه ناشی از ضربات دشمن وناشی گری های خویشتن، هنوز هم آذین بندان پیکر لگد خوردۀ جامعه ومردم ماست ،ما آخرین بارقه های امید مردم مظلوم وجفادیدۀ خودرا هم در نبود یک خط فکری سالم وهدفمند باعدم دسترسی به راهکار های انسجام سرتاسری تلاش ومبارزۀ همگانی خلق ها وملیت های استبداد زدۀ کشوردر برابر طاغوت استبداد فاشیستی حاکم در محیط سیاسی موجود ، در حال نابود شدن نظاره وآینده را در هالۀ از اوهامات گمراه کننده به آغوش میکشیم.

    حوادث شوم باتأثیر پذیری ازارادۀ اجانب وخوشخدمتی های مزدوران ایشان بر سر نوشت جامعۀ ما حکمرواوناامیدی با تمام قوت مصروف رهزنی عقل وخرد ،باور وامید مردم ما در جهت رهائی از این منجلاب جهنمی به نظر میرسد.

    این است تصویری ازسیمای حقیقی جامعه ومردمی که ما بدان تعلق ذاتی وفطری داریم که درمتن آن ،گذشته تاریک ودردناک ،حال درمخمصۀ خود گم گشتگی واستحالۀارزشها وآینده در اوهام تیره وتاربی یاسائی انعکاس خودرا باز می یابد.

    تاریخ مدرسه ودرسش تجارب به میراث رسیده از حوادث روزگاران است وکسانیکه سواد خواندن این درس های حقیقت را از متن تاریخ ومبدل ساختن آنهابه شعور وآگاهی خود وجامعۀ مرتبط باخود ندارند هرگز هم راه به سوب آزادی از گرداب حوادث باز نخواهند کرد وهمیشه بازیچۀ دست حوادث شوم ونا مرئی باقی خواهند ماند.

    چنانچه ما هم اکنون در متن این چنین یک حالت فاجعه بار قرار داریم ودر محدودۀ دایرۀ اسارت ایجاد شده توسط اجانب ونوکران آنها، مصرانه وابلهانه مصروف حصار سازی های کاذب به دور خود ودام نهادن در برابر همدیگرمیباشیم که بازده وحاصل آن هم در همه احوال کاملاً عریان ودر لابراتوار تاریخ به اثبات رسیده است .که همانا تداوم اسارت ونابرابری در خانه ومأوای خوداسسسسسست وخواهد بود!!!!!!!!!!

    زندگی ،زمامداری وشهادت زنده یاد شهید احمد شاه مسعود خود آئینۀ تمام نمای آن حقایق تلخی است که دیدن تصاویر منعکس شده در آن بصیرت وایمان یک حقیقت جوی صادقی را نیازمند است که به دور از پیشداوری ها وخویش داوری های تنگ نظرانۀ محلی ،گروهی ،سیاسی ،عقیدتی وغیره خواهان غواصی بصیردر عمق این آئینه ودستیابی به گوهر حقیقت باشد.

    سوگمندانه که در جامعۀ ما این آئینۀ گران سنگ وزینت یافته از زندگی آرمانی ولی ناکام هزاران شهید ،کمتر نظاره گر باآرمانی دارد که قداست آرمانی تاریخ مظلومیت هاومحرومیت های مردم جفادیده وفریب خوردۀ این سر زمین راپیامبرانه وصادقانه داوری ودر صدد بلند نگهداشتن درفش آرمان بزرگ رهائی حقیقت از جال اوهام باشد .

    هموطن!

    نوحه گری ومدیحه سرائی در وصف این ویا آن شهید وبا بی بهره گی از عمق آرمان وایمان در مسیر تحقق پیام زندگی وشهادت ایشان د ر راه رهائی انسان مظلوم این جامعه از چنگال اهریمن بیداد ، محضاً درویزه گری نام ونان از خوان استغنا وکرم آن بزرگ مردانی است که کمترین هدیۀ شان در فدیۀ رهائی انسان از کام اژدهای کامروایان بیداد نثار جان بوده است.

    چه بسی که این رسم منحوس مرسوم تاریخ این سرزمین است که اکثراًنام رفته گان نیک نام به وسیلۀ تأمین نام ونشان ،جاه ومقام آزمندانۀ عدۀ بی عاریتی مبدیل میشود که از مجموع داشته های آن بزرگمردان ایثار گر صرف قرب نام ونسب را مورد دادوستد خایفانه قرار داده واز رجوع به حقایق الهامی زندگی مملو از فراز ونشیب آنها کاملاً گریزان اند.

    چنانچه ما همین اکنون شاهد بی مدعای این حقیقت از زندگی وشهادت زنده یاد احمد شاه مسعود بعد از ترور وشهادت وی درخواجه بهاوالدین ولایت تخار بودیم وهستیم که چگونه کشمکش میراث داری آن فرزند شهید وطن، حقیقت راه وآرمان اورا پامال معامله گران لطف وکرم اجانب وتحمیق کنندگان مردم ماساخت وکمتر کسی حاضر بدان شد که یک بررسی نقادانه ومسئولانه وجدانی را به منظور جاویدانگی راه وآرمان آن شهید انجام ودر خدمت نسل های بعدی قرار دهد وهمین اکنون نیز کمتر کسی جرأت اظهار نظر در رابطه با حقایق دوره های مختلف زندگی اورا در خود دارد.وتجلیل از روز شهادت او اکثراًشکل معرکه آرائی های سیاسی را حائز واز توضیح حقایق مرتبط بادوره های مختلف زندگی او، خصوصاًبعداز سقوط حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق وتعویض حاکمیت از قبیله سالاران پشتون به برهان الدین ربانی وشهید احمد شاه مسعود بی بهره است!!!!!!

    واین امررا که خیزش وانسجام سرتاسری فاشیسم قبایلی در برابر آن ها،اعم از راست وچپ ،از اسلامیست دو آتشه چون گلبد الدین حکمتیار وخلقی دوآتشه چون شهنواز تنی واژدهای پیر ظاهر شاه پسر نادر جلاد با قرار گرفتن در یک سنگر،از ارتکاب هیچ جنایتی محض به منظور ساقط ساختن غیر پشتون ها از حاکمیت دولتی واستقرار دوبارۀ پشتونیسم در کشور ابا نورزیدند تا امروز هم کمتر کسی بررسی ویارای سخن دارد، واکثراً ترس از آن دارند که مبادا متهم به ستمی بودن شوند که پشتونیسم سخت در برابر آن حساس است!!!؟

    هموطن !

    تو که در خانه وکاشانۀ خودت از حقوق انسانی خود محروم واز گذشته های دور تا امروز در معرض تهاجمات گوناگون مادی ومعنوی آنانیکه از یک جانب تورا هموطن خطاب میکنند واز جانب دیگر با انتسابت به تاجیک،هزاره،ازبیک،ترکمن ، نورستانی،بلوچ ،ایماق وغیره بر خورد های تحقیر کننده بمثابۀ انسان های درجه دو وسه را با تو مرعی میدارند وزندگی شهید مسعود با همه وسعت نظری که در رابطه با ایشان دارا بود فدای توطئه ها ودسایس ایشان شد .چگونه میخواهی که از این منجلاب جان سالم بدر بری وحداقل نام وزبانت از آن خودت باقی بماند؟

    هر چند راه دشوار است ولی معراج حق وحقیقت در پناه پیام آرمانی شهدا وبیدار دلانی که این پیام ها را مخلصانه وپیامبرانه پذیرا ورهروان صادق این مسیر باقی میمانند حکم ازلی تاریخ است که نباید بدان بی باور بود.

    یکی از مسایل اساسی ومهمی که اکثریت مطلق نهاداًبه واقعیت آن معترف و کمتر کسی از آن سخن بر ملامیگوید مگر در محافل خصوصی ومحرمانه !!همانا چگونگی تبارزاحمد شاه مسعود در جنگ مقاومت وتبدیل شدن جبهۀ ایجاد شده از جانب او به مرجع امید وکعبۀ آمال خلق ها وملیت های تحت ستم در افغانستان، در پروسۀ شکل گیری جنگ مقاومت بر علیه اشغالگران روس وایادی آنها در یک فضای دین سالارانۀ سنتی در جامعه است. شهید مسعود با کیاست ومهارت خاصۀ خود از آن بهره برداری وسنگر مقاومت متعلق بخود را بر بنیاد چنین باور واعتمادی رشد وتکامل بخشید، وبا داشتن خاستگاه اجتماعی از مجمع محرومان ،سریعاًبه محور تجمع محرومان مبدل شد.

    شناخت شخصیت ومبارزات مسعود شهید بدون در نظر داشت این سایه روشنهای واقعیت مسلم جامعۀ ما که اقوام وملیت های تحت ستم در افغانستان اورا چون عضوی بپا خواسته از پیکر خود محسوب وصادقانه جان در راه تحقق آرمانهای او گذاشتندکاملاً ناقص ودور از واقعیت خواهد بود. که بی اعتنائی دربرابر این امر وتجربۀ ارزشمند تاریخ جامعۀ ما که در محافل محافظه کار ومعامله گر هنوز هم خایفانه در ابعاد مختلف جریان دارد،تا گل روی کرزی ها وسیاف ها در برابر آنها شگفته باشد ولی آن محکومان امید بسته در قیام ورزم مسعود ویک عده شخصیت های دیگر هنوز هم محروم ومحکوم اند وچه بساکه تناب های اسارت با گذشت هر روز تنگ وتنگتر هم میشود وآخرین مجاری تنفس را در گلو ها زیر فشار قرارداده جفای بزرگی در حق مسعود شهید ودیگر شهدا است وبس .

    خصوصاً درین شبانه روزی که حاکمان چماق بدست مزدوربا حمایت های بیدریغ جهانخوران بی عاطفه گرم سر کوب حقیقت آزادی ودیموکراسی وابدیت بخشیدن به استبداد سیاه حاکمیت تک ملیتی در کشور اند ،بی اعتنا گذشتن از کنار این واقعیت ها وصرفاً به فرستادن تحیاة وصلواة به ارواح شهدا بسنده کردن در کلیه اوضاع واحوال جز تحمیق خود ودیگران وچشم بستن در برابر حقایقی که مسعود خود شهید آن راه شد چیز دیگری نمیتواند تعبیر شود.

    این امر که باز هم قبیله سالاران خشمگین وانتقامجو با برگشت به قدرت مصروف تحکیم پایه های قدرت خود وتعمیم انتقام بر علیه غیر پشتون هااند بر هیچ کسی پوشیده نیست وبازهم این ماهستیم که اعم از تاجیک،هزاره،ازبیک،ترکمن ،ایماق وبلوچ وغیره مزۀ تلخ محرومیت را تجربه وداغ اخگر های سوزان استبداد ومحرومیت را در لحظه لحظۀ زندگی در وجود خود ها احساس وجسم وروح ما در معرض شداید عذاب این ستمگران قرار دارد.

    همدرین جاست که فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمثابۀ کانونی مصمم ومتعهد بر بذر آگاهی ورزم خردمندانه بر علیه کلیه مبادی ومنابع استبداد ، وظیفۀ خود میداند که با همه توان واستعدادی که دارد سعی در بلند نمودن فریاد های مظلومیت ومحرومیت مردم نموده وبه همگان هوشدار دهد که در مقام تجلیل از شخصیت ومقام مردان بزرگی چون مسعودشهید وهزاران دیگرصرفاًبه ارائه شعار ها وتصاویر چند با مقاله خوانی های همگون باشاگردان مکاتب که اکثراً به منظور رشد وارتقا استعداد شاگردان صورت میگیرد اکتفا نه نموده، وتلاش به عمل آید که بر خوردهای سازنده ونقادانه در رابطه با مسایل مختلف اعم از دست آورد ها واشتباهات صورت گیرد. تا باشد که نوری را فرا راه مبارزات نسل های آینده با استفاده از این تجارب ارزشمند وخونین تدارک دیده بتوانیم.

    فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان همچنان اعتقاد راسخ بدان دارد که هر دوران تاریخی پیام ها ورسالت های خاص آن دوران را نسبت به نسل ها وانسان های در بر گیرندۀ آن دوران باخود دارد ودر ک پیام ها وانجام آن رسالت هاهمواره از فراز وفرود های فراوانی متأثر میشود که که بر خوردهای فورمالیستی وجانبدارانه که همه وهمه تمرکز بالای نقاط مثبت وخوب معطوف واز کنار اشتباهات ونارسائی ها با اغماض وچشم پوشی عبور شود ، مفید وارزشمند ندانسته وآنرامترادف با بستن روزنه های آگاهی بر روی نسل های موجود وآینده ارز یابی میکند که حاصل آن نسل های مکررانسانی را به بیراهه کشیدن واز رسیدن به آگاهی وخود آگاهی اجتماعی وفردی مانع شدن است.

    فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان با ارائۀ عمیق ترین مراتب غم شریکی وهدیۀ تحیاة ودرود بر ارواح پاک کلیه شهدای راه حق وعدالت وروان شهید احمد شاه مسعود یکبار دیگر از کلیه مدعیان رهروی در جادۀ حق وحقیقت خاضعانه تمنا مینماید که با روی آوردن به بر خورد های حقیقت یاب وپیوند دهندۀ همۀ محکومین ومظلومین در برابر هیولای بیداد واستبداد چراغ راهی راکه از خون شهیدان مایه میگیرد همیشه فروزان نگه داشته، واز لغزیدن به گودال های متعفن خود بر تر بینی وتحقیر دیگران بر حذر باشند.

    حماسۀ شهادت را با حماسه میتوان ادامه داد ونوحه خوانی معرف حماسۀ شهادت نیست.میراث شهید جانبازی وشهادت در راه حق است ، این متاع گرانبها را نشاید که با ندبه وزاری ومداحی های بی لزوم خدشه دار ساخت.

    حقیقت از خون وتوان رزمندگان راه حقیقت آبیاری میشود .نگذارید راه حق از رهروان سر بر کف خود تهی باشد.

    الهی مردم مارا از خرد خود شناسی محروم مگردان

    آمین

     
  • بازگشت به صفحه اصلی