• بازگشت به صفحه اصلی
  • vrijdag 2 mei 2008

    تورکها و تورکستان

    تورکها و تورکستان

    مقدمه:

    تورکستان به منطقه ای گفته می شود که مهمترین و دیرپاترین خاستگاه و مرکز ملل و دول و تمدن های تورک بوده است و البته اصطلاح آسیای میانه بیشتر مصطلح است تا تورکستان و این واژه ی آسیای میانه، توسط مورخان اتحاد جماهیر شوروی برای قلب هویت ملل تورک ساکن تورکستان ابداع شد چرا که واژۀ تورکستان خود حامل و عامل هویّت و احساس تعلّق مشترک میان اقوام ساکن تورکستان اعم اؤزبک و قرقیز و قزاق و... بود چرا که همگی آنها خود را از یک ریشه قومی دانسته و ساکنان یک سرزمین می دانستند و تقویت این حس یگانگی می توانست برای شوروی خطرساز باشد، به هر حال تورکستان یا آسیای میانه منطقه ایست که از شرق به چین، از شمال به روسیه،از جنوب به ایران و از غرب به دریای خزر محدود می شود و شامل کشورهای اؤزبکستان، قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان و تورکمنستان می باشد و تمام اقوام ساکن آن به غیر از روسها و سایر اسلاوها -که عمدتاً بعد از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به این منطقه آمدند- و تاجیک ها، بقیه از ریشه ی قومی تورک بوده و زبان و فرهنگشان نیز شاخه ای از فرهنگ و تمدن تورک محسوب می شود .

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    در بارۀ معنی لغوی واژۀ « تورک»( türk )، نظرات مختلفی ابراز شده که می توان به موارد ذیل اشاره کرد؛ دکتر جواد هیئت معتقد است که واژۀ تورک از ریشه تؤره مک به معنای تولید و بقای نسل و افزایش می باشد(1)، عادله آیدین آن را از ریشه « دورماق» به معنای توقف و سکونت دانسته، آلتای محمد اف در کتاب « اوغوزلارین دوولتی» به بون تورک ها اشاره کرده و آن ها را همان تورانیان دانسته و میر علی سیداف در کتاب« آذربایجان خالقی نین سوی کؤکؤنو دوشونر کن» بون تورک ها را به معنای تورکا ن محلی دانسته است و سایر تورک شناسان نیز نظرات مختلفی در این زمینه ابراز داشته اند از جمله پرفسور محمد تقی زهتابی در کتاب« ایران تورکلرینین اسکی تاریخی».[1]

    این واژه با معنا و مفهوم یک دولت در قرن ششم میلادی بر دولتی اطلاق شد که در منطقه جغرافیایی مغولستان امروزی تشکیل شد که با نام امپراطوری « گؤی تورک» (gög türk) در تاریخ مشهور است . این دولت به سال 552.م آغاز به کار نمود. در دوران حکومت قاپقان خان، تورکان اویغور و قرقیزهای یئنی سئی نیز تابع امپراطوری گؤی تورک شدند و قلمرو این دولت تا آسیای میانه گسترش پیدا کرد.

    ده سال بعد از مرگ بیلگه خاقان، آخرین پادشاه قدرتمند گؤی تورک (734.م) این دولت به دست تورکان اویغور منقرض شد. سنگ نوشته های باقی مانده از گؤی تورک ها در عالم تورک شناسی اهمیّت بسیاری دارند. (ر.ک سیری در تاریخ ، زبان و لهجه های ترکی، جواد هیئت، ص31 به بعد).

    دولت اویغور تا سال 840.م بر دوام بود که در این سال توسط قرقیزها متلاشی شد. اویغورها مذهب بودایی داشتند در حالی که گؤی تورک ها پیرو مذهب کهن اقوام اورال-آلتائی یعنی شامانیسم می بودند. اویغورها اولین مبدعان خط در تاریخ تمدن تورک بوده اند (گؤی تورک ها الفبای اورخون را به کار می بردندکه در باره ی منشاَ آن نظرات گوناگونی ابراز شده است) الفبای اویغوری قرن ها پس از سقوط دولت آنان رواج داشته و از جمله خط رسمی دولت های مغول بوده و تا دربار سلطان محمد فاتح نیز راه یافت. مهمترین اثر ادبی به خط اویغوری کتاب «قوتادقو بیلیک» اثر یوسف حاجب خاص است که در سال 1069.م در بالاساغون نوشته شده(2). خط اویغوری از قرن نهم تا پانزدهم میلادی در تورکستان رواج داشت که بعد از پذیرش اسلام از سوی اقوام تورک، کم کم الفبای عربی جای آن را گرفت .

    دولت اویغور به سال 840م. به دست تورکان قرقیز برافتاد و به تورکستان شرقی (بئش بالیغ، تورفان، بارگول و حامی ) محدود شد. البته این منطقه، سکونتگاه اولیه ی اویغورها نبود بلکه اویغورهای مهاجر پس از سقوط امپراطوری اویغور، این دولت کوچک را در تورکستان شرقی برپا داشتند.

    اولین دولت قدرتمند تورک، پس از اسلام، دولت قره خانیان بود که در عین حال اولین دولت تورک- مسلمان می باشد. اولین خاقان قره خانی که مسلمان شد واسلام را دین رسمی اعلام کرد،« صا توق بوغرا خان» بود (932.م). وی همچنین نام عربی- اسلامی عبدالکریم را برای خود برگزید (3).

    پادشاه قره خانی نصربن علی به سال 999.م به حکومت سامانی در شهر بخارا پایان داده و بر تورکستان حکومت یافت و اقوام عمدۀ تورک را نیز به اطاعت خویش درآورد که مهمترین آنها عبارت بودند از:« قارلوق ها، اویغورها، اوغوزها و قیبچاق ها». همزمان با دولت قره خانی، دولت غزنوی در غزنه تأسیس شد (1183-962.م) که پادشاهان آن بر خلاف دولت قره خانی به پرورش زبان فارسی کوشیدند. سلسله قره خانی را آل افراسیاب نیز گفته اند که این انتساب بیشتر حالت افسانه دارد چون افراسیاب شخصیتی تاریخی نیست بلکه در متون قصه و افسانه نام وی آمده، البته بارتولد معتقد است که افراسیاب شخصیتی تاریخی، مربوط به 600 سال قبل از میلاد بوده و نام اصلی وی آلپ ارتونقا و پایتختش کاشغر بوده است.

    در دورۀ قره خانیان و غزنویان، شخصیت های علمی و ادبی چندی در تورکستان ظهور کردند که بی تردید بر اثر شکوفایی تمدنی حاصل از استظهار دولت تورکان بر مدنیت اسلام بود. از جمله این اندیشمندان؛ فارابی (950-870 م) که با آنکه هرگز لباس مخصوص تورکان را عوض نکرد، همه آثار خود را به زبان عربی نوشت(4)، جارلله زمخشری، مؤَلف تفسیرالکشاف، مقدمة الادب (به 4 زبان عربی، فارسی، خوارزمی و تورکی خوارزمی) که این کتاب را به سلطان آتسیز خوارزمشاه هدیه کرد . یوسف حاجب خاص صاحب اثر معروف« قوتادقو بیلیک»، محمود کاشغری صاحب اثر بزرگ و جاویدان « دیوان اللغات الترک» که اولین متن لغت و زبان شناسی به زبان های تورکی و عربی است، بودند.

    پس برافتادن سامانیان، قلمرو آن دولت بین محمود غزنوی و ایلک نصر قره خانی تقسیم شد و به سال 999.م، محمود غزنوی دختر نصر خان را به زنی گرفت گرفت. پس اندک سالیانی، دولت قره خانی رو به ضعف گذاشت و در مقابل، سلطان غزنوی تبدیل به یکه تاز عرصه قدرت و سیاست در تورکستان شد. در دوره ی زوال قره خانیان، عمده حکومت گران تورکستان به اطاعت یا متابعت سلطان محمود غزنوی درآمدند من جمله احمد طوغان خان امیر سیمیرچی و کاشغر و یوسف قدر خان حاکم ختن (5). هجوم مشترک سلطان محمود غزنوی و یوسف قدر خان به ماوراءالنهر در سال 1025.م به شکست پادشاه قره خانی، علی تگین و متحدان نو ظهور وی(سلجوقیان) شد و علی تگین دوباره به قلمرو خود (سمرقند و بخارا) بازگشته و به حکومت محدود خود ادامه داد و عقیده ی بارتولد بر آن است که سلطان محمود در از بین نبردن دولت قره خانی تعمد داشت و علی تگین را وزنه تعادلی در برابر قدرت یابی یوسف قدر خان می دانست(6).

    در همین دوران، گروهی دیگراز تورکان در تکاپوی قدرت و تأسیس دولت بودند که مقدر بود دامنه ی قدرت ودولتشان آنچنان وسعت یابد که کابوس آتیلا برای دنیای یونانی- رمی، تکرار شود اما این بار با پشتیبانی فکری و ایدوئولوژیک اسلام. این قدرت نوظهور تورکان اوغوز بودند که تحت قیادت آل سلجوق، به مانند اسلاف خویش[2] ، در تورکستان، حرکت آغازیدند و عاقبت تا قلب اروپا پیش تاختند.

    نخستین طلایه های قدرت سلجوقیان آن زمان درخشیدن گرفت که سه پسر سلجوق بن دمیریایلیغ، ارسلان اسرائیل ،موسی و میکائیل و نیز دو پسر میکائیل، یعنی طوغرول و چاغری[3] ، با علی تگین قره خانی به سال 1052.م متحد شدند.

    اسلام آوردن اوغوزهای تحت رهبری دمیر یایلیغ در دوره ی ریاست پسرش سلجوق، صورت گرفت. کاشغری، صاحب دیوان اللغات التورک، اوغوزها را شاخه ای از تورکان قینیق می داند که در خدمت یبغو، امیر قینیق ها بوده اند که قلمرواش ازیئنگی کند تا كناره هاي ولگا مي رسيد. بعدها اوغوزها از خان قینیق، فاصله گرفته وبا آنان در افتادند تا اینکه به سال 1042.م، خوارزم را متصرف شده و شاه ملیک پسر یبغو را از آنجا بیرون راندند و این منازعه به نفع اوغوزها پایان گرفت(7). به سال 1040.م نیز سلجوقیان، شکست سختی بر مسعود غزنوی در نبرد دندنه کند وارد آورده و در واقع به کار غزنویان در تورکستان پایان دادند.

    در خلال مدتی که سلجوقیان قدرت خود را معطوف به فتح و ضبط خراسان و غرب آن (تا قلمرو بیزانس)کرده بودند در تورکستان بقایای غزنویان و قره خانیان و یبغوهای یئنگی کند، گاهی به جنگ و گاهی به صلح در کشمکش و مراوده بودند.

    خوارزم به سال 1048.م به تصرف سلجوقیان در آمد. اما عمده ی مناطق تورکستان همچنین در دست بقایای قره خانیان بود و حتی بوری تگین حکمران ماوراءالنهر که خود تابع بوغراخان قره خانی بود، لقب تومغاج خان بر خود نهاده بود(8) و پسرش نصر نیز لقب"سلطان مشرق و چین" داشت،هرچند که حکومتشان محدود به مناطق آباد تورکستان به مرکزیت ماوراءالنهر بود و صحاری و مناطق خشک تورکستان همچنان جولانگاه اقوام کوچ نشین تورک بود که به ندرت سر به اطاعت سرداری غیر از قوم خود می سپردند.

    آلیپ ارسلان، سلطان نامدار سلجوقی، مطاوعت امرای تورکستان را خواستار بود و به سال 1064.م به ختل وصغانیان در آمد و امرای آنان را مطیع کرد(9) و قصد الحاق قلمرو تومغاج خان ابراهیم به قلمرو خود را نیز مد نظر داشت، چنانکه تومغاج خان از این سیاست وی شکایت به خلیفه برد و البته خلیفه خود نیز از قدرت امیر سلجوقی ایمن نبود و تنها می توانست لقب های پرطمطراق برای خان قره خانی(ابراهیم خان)بفرستد، من جمله "غرالامه"، "کعب المسلمین"و"مؤیدالعدل"( 10).

    آلیپ ارسلان به سال 1072.م، حین حرکت به سوی تورکستان جهت فتح آن منطقه کشته شد و پسرش ایاز نیز در برابر شمس الملک (پسر و جانشین ابرهیم تومغاج خان)، کاری از پیش نبرد و منازعه دو دودمان تورک عاقبت با اعلام تابعیت شمس الملک نسبت به ملیک شاه سلجوقی پایان یافت(1073.م).

    دراین زمان، پسران یوسف قدر خان(امیر خوتن)، طوغرول قره خان و بوغزاخان هارون، وارث تخت و ملک پدر شده بودند وعلی التوافق خجند سرحد میان متصرفات آنان و شمس الملک قره خانی بود.

    ملک شاه به سال 1089.م سمرقند و اؤزکند را تصرف کرد(11) و خان کاشغر را نیز وادار به اعلام تابعیت کرد که این تابعیت تا پایان کار آخرین سلطان سلجوقی در شرق(سلطان سنجر) ادامه داشت مضاف براینکه از دوران ملیک شاه دولت جدیدی در خوارزم در حال ظهور بود که بعدها خوارزمشاهیان عنوان گرفتند و آتسیزخوارزمشاه چنان قدرتی یافت که با سنجر در افتاد اما مغلوب شد(1138.م) و دوباره اعلام اطاعت نموده و در حکومت خوارزم ابقا شد(1141.م).

    علاوه بر دولت خوارزمشاهی، دو قدرت دیگر در تورکستان در حال پیشروی به طرف غرب و جنوب بودند:1- قراختائیان بودائی که به سال 1141.م شکست سختی بر سنجر سلجوقی در نبرد قطوان در نزدیکی سمرقند وارد آوردند.2- موج جدیدی از اوغوزها که ابتدا در اطراف بلخ سکنی گزیده و در سال 1153.م ،طی نبردی سلطان سنجر را شکست داده و اسیرش نمودند و قلمرو او را درنوردیدند و آخرین سلطان سلجوقی در شرق، سه سال در اسارت آنان بود و به سال 1156.م رهایی یافته و یکسال بعد درگذشت و با مرگ وی کار سلجوقیان در شرق پایان گرفت و خوارزمشاهیان و قره خانیان نیز به اطاعت گورخان قراختائی درآمدند.

    از زوال سلجوقیان تا ظهور مغولان، قره ختائیان (1142 تا 1178.م) وخوارزمشاهیان (1127 تا 1220.م)

    دو قدرت عمده در تورکستان بودند و امرای محلی نیز به علت غیر مسلمان بودن قره ختائیان تمایل به مطاوعت از خوارزمشاهیان داشتند و این همدلی امرا و مردمان مسلمان تورکستان یکی از عوامل مساعد در راستای غلبه علاالدین محمد خوارزمشاه بر قره ختائیان و برانداختن این دولت غیر مسلمان بود که البته بسیاری ازاین امرای مسلمان از این همراهی پشیمان شدند بدین سبب که علاالدین محمد بسیار سخت رفتارتر از گورخان بودائی بود و در کار دولت و سیاست به غایت انتقام کش.

    به هر گونه عاقبت، بزرگ پادشاه خوارزم به یاری کوچلوک خان، امیر نایمان، توانست حکومت قره ختائی را براندازد و این خود گام نهادن به سوی پرتگاه تاریخ بود، چونکه با محو دولت قره ختائی ، دیوار حایل میان خوارزمشاهیان و مغولان برداشته شد و ازاین به بعد نه تنها تورکستان بلکه تمامی شرق میانه مدتهای مدیدی به دست مغولان و دولتهای گونه گون آنان افتاد و بنیان عظیمی که به دست چنگیز خان برنهاده شد، بعدها به قسمت های مختلف تقسیم شد که عمده شان از نظر فرهنگی هویت تورکی- اسلامی یافتند و اثری از فرهنگ و تمدن مغولی در مناطقی که دولت مغول در آنها استیلا داشت به جا نماند.

    پس از مرگ چنگیز خان به سال1227.م قلمرو پهناورش به سنت اورال- آلتایی، بین پسرانش تقسیم شد و اوختای (1241-1229.م) پسر ارشد چنگیز،به مقام خاقانی (خان بزرگ)رسید.

    در زمان تقسیم اولیه ی قلمرو چنگیز به چند اولوس (مملکت، سرزمین)مختلف، بخشی از تورکستان در قلمرو باتو وبخشی نیز تحت حکومت مستقیم اوختای قرار گرفت(12)، اما پس از انتقال حکومت مرکزی مغولان به چین در عهد قوبیلای[4] به سال 1260.م منطقه مورد بحث ،تحت سیطره دو شعبه از خاندان مغول باقی ماند،یکی آلتین اردو که باتو پسر جوچی ،معروف به سایین خان آنرا بنیان نهاده بود به پایتختی "سارای"و دیگری آغ اردو که اورده برادر باتو انرا بنیان نهاد. اما قدرت و قلمرو عمده در تورکستان از آن آلتین اردو بود که به خانات قبچاق نیز مشهور است و قلمرو آن از ماوراالنهر تا کیئف گسترده بود و نواحی قفقاز و جنوب روسیه را نیز شامل میشد(13) و مملوکان مصر نیز از این خاندان بودند که با اولوس آلتین اردو بر علیه خاندان هلاکو(ائلخانیان) ائتلاف داشتندو عاقبت بیبرس مملوک توانست در نبرد عین جالوت آنان را شکست داده و به پیشروی شان در غرب پایان دهد.

    خانات اسلاو روسیه نیز تابع پادشاهان آلتین اردو بودند و قدرت این دولت با فراز و نشیب های بسیار بر دوام بود تا اینکه توختامیش خان عظمت و جلالت،عظمت و جلالت این دولت را به حد اعلا رساند و شاهزاده نشین های روسی را مطیع کرده و دولت مسکوی را منهدم نمود وآلتین اردو وآغ اردو را در هم ادغام کرده یک دولت معظم ایجاد نمود(1382.م) و لقب باتوی ثانی گرفت (14) واین در حالی بود که قدرت خاندان مغول در شرق دور و میانه به اضمحلال گرائیده بود. البته قدرت خان قیبچاق نیز دیرنپائید و توختامیش خان در حالی که خیالات جد بزرگش چنگیز را در سر می داشت، به سال 1378.م از امیر تیمور شکست خورد و از حکومت عزل شد و رقیبش قوتلوغ تئیمورازطایفه آغ اردو به جای او نصب شد و باتوی ثانی عاقبت به سال 1406.م به دست برادر و جانشین قوتلوغ تئیمور، شادی بئیگ به قتل رسید(15).

    چنانکه گفته شد، بعد از قوتلوغ تئیمور، برادر شادی بئیگ فرمانروای دشت قیبچاق شد(1400 تا 1407.م) و پس از وی نیز پسر قوتلوغ تئیمور به نام بولوت(12- 1407.م) صاحب قدرت بود و خانات مسکوی را شکست داده و مطیع خود کرد، در زمان جانشین بولوت یعنی کیچک محمد خان(59-1407.م) قلمرو دولت آلتین اردو قطعه قطعه شد که سرانجام آن پیدایش خانات "کیریم" و"هشتر خان" و"غازان" بود. پسر کیچیک محمد خان به نام "خان احمد" به جای پدر نشست و دوران سلطنتش (81-1460.م) همزمان بود با اولین نشانه های ظهور قدرت و دولت اسلاو مسکوی چرا که شاهزاده بزرگ روس، ایوان سوم، ملقب به ایوان کبیر، (1462- 1505.م) تلاش های وسیعی را برای از بین بردن دولت آلتین اردو آغاز نمود و در این راه دست به اتحاد با خانات غازان و دولت آغ قویونلو زد و خان احمد نیز متقابلا به اتحاد با کازیمیر چهارم، پادشاه لهستان دست یازید اما کاری از پیش نبرد و پس از درگیری نافرجام وی با ایوان کبیر به سال 1480.م، قلمرو روسی دولت مسکوی علنا مستقل شده و از زیر استیلای دولت سارای که بر ویرانه های ایتیل(پایتخت خزران) بنا شده و یاد آور شکوه رعب آور خزران بود (16) خارج شد.

    خان احمد به سال 1481.م به دست ایپک خان شیبانی کشته شد و شیخ علی، پسرش به قدرت رسید و به سال 1501.م با ایوان کبیر درگیر شد و پس از اندک مدتی، مونقولی گیرای، خان کریمه به سارای لشکر کشیده و آنرا تصرف نموده و به کار دولت آلتین اردو پایان داد(1502.م) و قلمرو این دولت در غرب بین سه دولت کیریم و غازان و هشترخان، تقسیم شد(17). البته مراکز عمده ی تورکستان مدتها پیش از برافتادن دولت آلتین اردو تحت سیطره ی دولت تئیموریان قرار گرفته بود و در واقع پس از ظهور تئیمور واستقرار جانشینانش، دولت آلتین اردو محدود به غرب دریای خزر شده و اسباب نفوذ و حکمرانی اش از شرق دامن چیده بود. قبل از ورود به مبحث تاریخ و تمدن تورکستان در عهد تیموریان، لازم است توضیح کوتاهی در باب زبان و ادبیات تورکی در تورکستان و اوضاع فرهنگی آن در دوره جانشینان چنگیز خان، داده شود.

    از نظر تقسیمات زبانشناسی و تاریخ ادبیات، زبان و ادبیات تورکی این دوره، بخشی از تورکی میانه ( ق. 10 تا 16.م) است. از قرن 12 میلادی در نقاط مختلف تورکستان، مراکز مختلف فرهنگی تشکیل شد که در هر کدام زبان تورکی با خصوصیات محلی تکامل یافت. مهمترین این مراکز در تورکستان شرقی؛کاشغر و در تورکستان غربی هم به ترتیب: خوارزم ویئددی سو و بخارا بودند. بعد از دوره کاشغری مرکز ادبیات تورک به جنوب سیحون و خوارزم منتقل شد(18) وتورکان خوارزم که عمدتاً از قرن نهم با پیوستن همزبانان نورسیده شان، اکثریت جماعت خوارزم را تشکیل دادند از اقوام اوغوزو قیبچاق وخلج و قانیقلی (ییمک و بایات) بودند و تورکی خوارزمی تحت تأثیر لهجه های اوغوز و کاشغر و قیبچاق و قانیقلی به وجود آمد (19) و مغولان نیز بعد از اندک مدتی در زبان و فرهنگ تورکی مستحیل شدند، چنانکه زبان رسمی دولت آلتین اردو، تورکی بود و در قرن ١٤، لهجه ی ادبی تورکی با ویژگی های لهجه های اوغوز- قیبچاق به وجود آمد. از نظر تفکر مذهبی نیز عمده مسلک رایج، مذهب معتزله و طرایق عرفانی بود(20).

    از آثار مکتوب این دوره، کتب ذیل را میتوان نام برد: نهج الفرادیس به تورکی خوارزمی که کتابی است در باب اخلاق دینی و معجزات به لحنی تعلیمی. معین المرید؛ اثری است منظوم که در سال ١٣١٣.م در خوارزم نوشته شده و حاوی اشعار مذهبی است با وزن اشعار قوتاد قوبیلیک وﻋﺘﺒﺔالحقایق. محبت نامه ی خوارزمی؛ حاوی یازده نامه در قالب مثنوی است با وزن مفاعیلٌ مفاعیلٌ فعولٌ و نیز چند غزل تورکی و چند قطعه ی فارسی؛این کتاب به درخواست محمد خوجا بیگ از امرای آلتین اردو نوشته شده و به وی اتحاف گردیده است.

    مقدمة الادب؛ اثر جارالله ابولقاسم محمود زمخشری که کتابی است برای تعلیم زبان عربی به غیرعرب ها، متن اصلی این کتاب به عربی است و زیر سطور ترجمه ی تورکی و فارسی آن نوشته شده، این اثر بعد از دیوان اللغات ترک کاشغری، یکی از بهترین آثار در زمینه ی اطلاعات تورکولوژی است. زمخشری عالم فقه و تفسیرو استاد زبان عربی بوده و تفسیری دارد به نام تفسیرالکشاف، وی ملقب به "فخر خوارزم" بوده است. قصه ی یوسف؛ اثر شاعری علی نام که به سال ١٢٣٣.م سروده شده و داستان یوسف و زلیخا را آنگونه که در قرآن آمده، به نظم کشیده است. خسرو و شیرین قطب؛ ترجمه ی تورکی خسرو و شیرین نظامی گنجوی است که به سال ١٣٤١.م توسط شاعری به نام قطب سروده شده به لهجه ی اویغور و قیبچاق. رونق الاسلام؛ کتابی است برای تعلیم اسلام به مردم تورکمن و از نمونه های بارز لهجه ی تورکمن- تورک تورکستان است، مؤلف این اثر شیخ شرف خیو ه ای است به سال ١٤٦٥.م.

    در محدوده ی قلمرو دولت آلتین اردو سه مرکز عمده ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود داشت شهر سارای که بنیانگذار دولت آلتین اردو یعنی باتو، آن را بنیان نهاد. یئنی سارای که برکه خان آن را ساخته و دولت را به آنجا انتقال داد و سومین شهر اورگنج، پایتخت خوارزم بود و در این سه شهر فرهنگ و ادبیات اسلامی همزمان در قالب سه زبان تورکی و عربی و فارسی در غایت رونق و رواج بود و البته در قلمرو خان قیبچاق، تورکی رونق بیشتری داشت چرا که زبان رسمی این دولت، تورکی بود.

    آثار تورکی پدید آمده در مصر و سوریه، در این دوره نیزدارای وﻳژگی های قیبچاقی است. آثار چندی نیز توسط غیر مسلمانان و غیر تورکان درباره ی تورکان قبچاق و برای آنان نوشته شده من جمله کتابی به نام داستان ایگور که به وسیله یک شاعر روس در قرن ١٢.م به نظم در آمده و در آن از شجاعت و مقاومت خانات روس در برابر قبچاق ها تعریف و تمجید شده است و نیز مناسبات اقوام قبچاق با خانات غیر تورک که عمدتاً از ﻧژاد اسلاو و روس بوده اند، شرح داده شده. کتاب دیگر از این نوع "کودکس کومانیکوس" یا مجموعه ی قبچاق است که مسیونرهای ایتالیایی و آلمانی در قرن١٤.م، آن را برای تعلیم و ترویج مسیحیت میان مردمان تورک خانات قیبچاق نوشته اند. این کتاب از نظر زبان شناسی دارای اهمیت شایانی است.

    کتب چندی نیز در لغت شناسی تورکی به رشته ی تحریر در آمده که در واقع ادامه ی مکتب فرهنگ نویسی ﻣﺆلف دیوان اللغات الترک است. من جمله کتب ذیل: مجموع ترجمان تورکی و عجمی و مغولی و فارسی که در ١٢٤٥.م در مصر نوشته شده. الادراک اللسان الاتراک؛ اثر ابوحیان اندلسی که به سال ١٣۔١٣١٢.م به رشته ی تحریر در آمده، حلیه الانسان و ﺣﻠﺒﺔ اللسان؛ اثر جمال الدین ابن مهنا که البته این اثر در آذربایجان ایران در دوره ی ائلخانیان نوشته شده. القوانین الکلیه لضبط اللغه الترکیه که در دوره ی مملوک ها در مصر نوشته شده. التحفه الزکیه فی اللغت الترکیه؛ در قرن١٥.م نوشته شده. بلغه المشتاق فی ﻟﻐﺔ الترک و القفچاق؛ تالیف جمال الدین ابو محمدعبدالله التورکی در شرح لغات اوغوز و قیبچاق در اواخر قرن ١٤.م .

    در شرح گرامر و دستور زبان تورکی نیزکتب ذیل قابل ذکرند: مقدمه الادب زمخشری که توضیح آن رفت. کتاب الادراک (فوق الذکر). تحفه المک و یحیی المک. کتاب قواعد لسان الترک اثر فخرالدین محمد بن مصطفی و بیلیک قیبچاقی (21).

    اشاره به یک نکته ی اساسی در اینجا ضرورت دارد و آن این که از حدود قرن١٣ میلادی، دو نوع زبان ادبی و کتابت در تورکی تکوین یافت؛ یکی تورکی غربی یا اوغوز که شامل زبان و ادبیات تورکمنستان امروزی و جمهوری آذربایجان و تورکان ایران به وﯾﮊه آذربایجان و تورکیه می باشد. دیگری تورکی شمالی- شرقی که این شاخه خود از قرن ١٥.م به بعد به دو لهجه ی شرقی و شمالی تقسیم شد (22) که زبان و ادبیات منطقه ی مورد بحث ما یعنی تورکستان یا آسیای میانه جزو لهجه ی شرقی است و این شاخه دارای یکی از غنی ترین میراث ادبی شرقی- اسلامی است که بعد از بحث کوتاهی درباره ی سیر کرونولوﮊیک دولت تئیموری و اﺆزبکان،بدان خواهیم پرداخت.

    همان طور که گفته شد، بعد از ظهور تئیمور وشکست توختامیش خان از وی، دولت آلتین اردو رو به اضمحلال گذاشت و به غرب دریای خزر محدود شد و در واقع با ظهور تئیمور وآغاز کار دولت تئیموری، تورکستان، سرزمین حکمرانی این دولت شد و به خصوص امیر تئیمور، شهر سمرقند را پایتخت سیاسی خود قرار داد و همچنین آن را به مرکز فرهنگی شرق دنیای اسلام تبدیل کرد. مشهور است که امیر تئیمور، خیال تشکیل یک امپراطوری بزرگ بر سبیل چنگیزخان را در سر می داشت و تا حد زیادی نیز در راستای تحقق این آرزو موفق بود. شرح فتوحات وی خارج از حیطه و حوصله ی این مقال کوتاه است اما کوتاه سخن این که وی در شرق پادشاه مغول، قمرالدین دوغلات را مطیع کرد و نیز توقلوغیان هند را شکست داده و آن سرزمین را متصرف شد و درغرب سلطان معظم عثمانی، ایلدیریم بایزید را به زانو در آورد و قدرت پادشاه مملوک، سلطان فرج را در دمشق درهم کوبید و در شمال خانات قیبچاق را به زیر سلطه کشید و از جنوب تا اصفهان فتح نمود و عاقبت در حالی که سر در سودای چین داشت، به تاریخ١٩ ﮊانویه ی ١٤٠٥.م در اوتورار درگذشت.

    هر چند تورکستان تنها بخشی از امپراطوری وسیع تئیمور را تشکیل می داد اما مرکز حکومت وی آنجا بود و پس از درگذشت خود وی قلمرو جانشینانش عملاً محدود به تورکستان و اطراف آن شد و البته نفوذ قدرتشان شامل سرزمین های امروزی ایران نیز می شد و به استثنای آذربایجان که دولت های جلایری و قره قویونلو و آغ قویونلو به ترتیب درآن قدرت و نفوذ داشتند، باقی مناطق ایران امروزی تحت سلطه ی تئیموریان بود و بر عموم شهرها حاکمانی از سوی آنها حکومت داشتند.

    پس از مرگ امیر تئیمور، مدتی به کشمکش های معمول جهت تقسیم قدرت گذشت تا اینکه شاهرخ، چهارمین فرزند تیمور به سال ١٤٠٧.م بر رقبای دیگر غالب آمد و سایر شاهزادگان خاندان تئیموری، ضمن ابقا در امارت مناطق مختلف، فرمانبردار وی شدند. شاهرخ خود مردی اهل فضل و دانش بود و دوره ی طولانی سلطنت وی (١٤٤٧-١٤٠٧.م ) « از لحاظ معرفت و کمال، قرن طلائی دورانی است که رنسانس تیموری و دوره ی احیای علم و دانش نام نهاده اند» (23).

    شاهرخ خود در هرات مستقر بود و سمرقند را- به بیان امروزی- ولیعهد نشین قرار داده و پسرش اولوغ بیگ را به حکومت آنجا گماشت. مناطق عمده ی فرهنگی و تمدنی تورکستان و خراسان تحت اداره ی مستقیم شاهرخ بود. پس از شاهرخ پسرش محمد توراغای (اولوغ بیگ) به سلطنت رسید که مردی دانش دوست می بود و به خصوص علاقه ی وافری به علم نجوم داشت و زیجی ترتیب داد که به «زیج جدید سلطانی» معروف است و کتابی نوشت به نام تاریخ اربع اولوس (ﺑﺆیوک اولوس، اولوس جغتای، اولوس جوچی و ائلخانیه) (24).

    اولوغ بیگ در کار مملکت داری به میزان دانش دوستی اش قدرتمند نبود و در عهد وی اولین بارقه های ظهور دولت اؤزبکان که به شئیبانیان نیز معروفند، در تورکستان درخشیدن گرفت و بوراغ اوغلان، سرکرده ی اؤزبک، اولوغ بیگ را شکست داد و سمرقند را تصرف نمود و اولوغ بیگ اندک مدتی پس از این شکست توسط پسرش عبدالطیف کشته شد(١٤٤٩.م) و این عبدالطیف خود پس از شش ماه حکومت به قتل رسید و پس از وی مدعیان چندی به تکاپوی قدرت برخاستند که کاری از پیش نبردند و عاقبت ابوسعید فرزند محمد بن میران شاه، به قدرت رسید و عبدالله میرزا پسر عبدالطیف را در سمرقند به قتل آورده و بر اورنگ پادشاهی برنشست(١٤٥١.م) و در این موقع دولت اؤزبکیه، قدرتی تعیین کننده در مناسبات سیاسی ماوراء النهر و تورکستان بود چنانکه یکی از مهمترین علل تفوق ابو سعید بر حریفان، حمایت ابوالخیرخان اؤزبک بود که قلمروش از خطه ی سیحون تا سیغیناق و اؤزکند، می رسید و در منازعات خاندان تئیموری مقام حکم داشت و به تدافع اختلافات آنها می پرداخت (25).

    سر حد قلمرو ابوسعید تئیموری در غرب با دولت قره قویونلو بود و چون اوزون حسن پادشاه نامدار آغ قویونلو به کار دولت قره قویونلو پایان داد، ابوسعید با وی بر سر جنگ آمده و از وی شکست خورد و به اسارت درآمده و به دست محمد میرزا، نوه ی شاهرخ به قتل رسید به انتقام اینکه گوهرشادآغا، همسر شاهرخ را به هنگام آغاز سلطنت خویش، کشته بود.

    حکومت ابوسعید ١٨سال طول کشید (١٤٦٩-١٤٥١.م). پس از ابوسعید نیز تاریخ دولت تئیموری مشحون از درگیری های شاهزادگان این خاندان است که قدرت و حکومت میان آنان متنازع فیه بود که از جمله ی آنان می توان به عمرشیخ شاه امیر فرغانه (١٤٩٦-١٤٦٩.م)، بای سنقر میرزا امیر سمرقند (٩٩-١٤٩٥.م)، اشاره کرد و در این مقطع پرتنش، یونس خان از خاندان اؤزبک، مقتدرترین و قویترین پادشاه آسیای مرکزی بود. آخرین پادشاهان تئیموری که دوره ی حکومتشان، عهد رشد و رونق هنر و فرهنگ و ادبیات به وﻳﮊه ادبیات تورکی و فارسی بود، عبارتند از سلطان حسین بای قارا و بابرشاه.

    سلطان حسین بای قارا از١٤٦٩تا ١٥٠٦.م درهرات حکومت کرد وعهد او وپایتخت او دوره و مهد فرهنگ و هنر بود که متعاقبا به تشریح آن در بحث از فرهنگ و ادبیات وهنر درعهد تئیموری خواهیم پرداخت. بابرشاه نیز که نواده ی تیمور از نسل میران شاه بود، در برابر خان اؤزبک تاب مقاومت نیاورد و به هند رفته، با فتح پنجاب و لاهور واگره و گجرات، سلسله ای را بنیان نهاد که به «مغولان هند» و در میان اروپائیان به «مغولان کبیر» معروف است در حالی که هویت و زبان این سلسله تورکی بود نه مغولی. این بابر خود مردی ادیب و اهل قلم بود و زندگی نامه ای خود نوشت دارد به تورکی جغتایی به نام «بابرنامه» که از آثار درخشان تاریخی- ادبی ادبیات تورکی است.

    در صفحات قبلی به ظهور قدرت و دولت اؤزبکان در دوران حکومت خاندان تئیموری، اشاراتی کردیم و اکنون که به پایان تئیموریان رسیدیم، ذکر مختصری از ظهور و سقوط دولت اؤزبکان لازم است چرا که بعد از اضمحلال تئیموریان، مقتدرترین دولت در تورکستان، این سلسله بود. نام این دولت به نام بنیانگذار آن، یعنی شئیبانیان نیز معروف است و عنوان اؤزبکان به این دلیل به آنان داده شده که اکثریت متابعین آنان را اوزبکان تشکیل می دادند یا به روایتی اوزبک نام پدر شئیبان، بنیانگذار این دولت بوده است. شئیبان خان از نواده های چنگیز بود که در بخشی از قلمرو دولت آلتین اردو قدرت داشت اما مؤسس واقعی قدرت و حشمت اؤزبکان، ابوالخیر خان است که به سال ١٤۲٨.م پادشاه اردوی شئیبانی شد و به محض قدرت یابی به اولوس جوچی (آلتین اردو) حمله برد و از اورال تا سیحون را متصرف شد و تا سال ١٤٣١تا خوارزم پیش آمد و سیغیناق را پایتخت خود قرار داد و در منازعات خاندان تئیموری میانجی گری کرد و نفوذش در قلمرو آنان چنان بود که ابو سعید تیموری، تنها به یاری او توانست بر حریفان غالب آوده و بر تخت پادشاهی بنشیند.

    آغاز قدرت گیری قرقیزها و قزاق ها در تورکستان نیز به عهد حکومت ابوالخیر خان باز می گردد، چنانکه خود وی در نبردی بر علیه آنان به سال ١٤٦٨.م کشته شد. نوه ی جوان ابوالخیر خان به نام محمد خان که پدرش بوداق به دست امیر یونس خان جغتایی مغولستان کشته شده بود، از سر ناچاری به خدمت امیر تاشکند، محمود خان- که نفوذ قدرتش از مغولستان غربی تا تورکستان را شامل می شد- درآمده و تورکستان را به تیول گرفت و به سال ١٥٠٠.م قدرت نمایی کرده و سمرقند و بخارا را از دست امرای تئیموری خارج ساخته و متعاقب آن، خوارزم و هرات را نیز متصرف شد (١٥٠٧.م) و به سال ١٥٠٩.م مافوق سابق خود، محمود خان را نیز از میان برداشت و بزرگترین پادشاه تمامی تورکستان شد و چون در همین زمان دولت شیعی صفوی در آذربایجان تکوین یافته و در حال پیشروی به شرق بود، با آن شیعه گری تند و تنگ نظرانه اش بی تردید با اؤزبکان سنی د رشرق برخورد می کرد و اگر می توانست، انتقام شکست چالدیران را از هم مذهبان سلطان عثمانی می گرفت!

    و چنین نیز شد و طی نبردی که بین شاه اسماعیل و محمد خان شیبانی حوالی مرو درگرفت، خان اؤزبک به قتل رسید (١٥١٠.م) اما اردوی اؤزبک پس از بازگشت شاه صفوی، بابر را که شیعه شده و مورد تنفر مردم منطقه به خصوص سمرقند و بخارا قرار گرفته بود، برای همیشه از تورکستان بیرون رانده و دوباره قدرت یافتند و سمرقند را پایتخت قرار دادند و قدرت دولت صفوی هم حداکثر تا مرزهای خراسان نافذ بود. از پادشاهان قدرتمند بعد از محمد خان، یکی کؤچونجوخان بود که از سال١٥١٠ تا١٥۲٠.م سلطنت کرد و معاصر شاه طهماسب (تلفظ صحیح تهمز) بود که به سال ١٥۲٨.م خراسان و شهر مشهد را فتح نمود. جانشین وی عبیدالله خان بود (٣٩ -١٥٣٣.م) که شاه اسماعیل دوم صفوی را در فتح ماوراءالنهر و تورکستان ناکام گذاشت. از دیگر پادشاهان قدرتمند این سلسله عبدالله ثانی بود که شایسته ترین پادشاه شئیبانی پس از محمد خان بود ( 26) که از شرق تا کاشغر و یارکند و ازغرب تا خراسان و استرآباد را فتح نمود و قزاق ها و قرقیزها را به اطاعت خود درآورد و بلخ را ولیعهد نشین قرار داده و پسرش عبدالمؤمن را به حکومت آن برنشاند اما عاقبتی ناخوشایند یافت و زمانی که پادشاه قدرتمند صفوی، شاه عباس به خراسان درآمده و قوای وی را از آنجا بیرون راند(١٥٧٩.م ) پسرش عبدالمؤمن بر وی شورید و قرقیزها و قزاق ها نیز از فرصت استفاده کرده و به دست اندازی در ملک وی پرداختند و بر اثر این مجموعه ی عوامل، عبدالله خان از قوای صفوی شکست خورد و مدتی بعد در ضعف و فتور درگذشت (١٥٩٨.م) وی را پادشاهی نیک سرشت دانسته اند که به اصلاح وضع پولی و ایجاد مؤسسات عام المنفعه پرداخت و در تمامی تورکستان نامی نیک از خود به جا نهاد (27). عبدالمؤمن پسر عبدالله خان بر مسند پدر نشست اما شش ماه بعد کشته شد و با قتل او کار دولت شئیبانیان (یا اؤزبکان) پایان گرفت.

    پس از پایان کار دولت شئیبانی دولت فراگیری به مانند آن درتورکستان پدید نیامد و رفته رفته دولت های کوچک محلی در این منطقه شکل گرفتند که معروفترین آنها خانات بخارا و خیوه و خوقند بودند.

    با درخشش کوتاه مدت دولت نادری، برخی از خانات تورکستان به اطاعت وی گردن نهادند من جمله ابوالفیض خان (٧٤٧-١٧٠٥.م) حاکم بخارا که خود امیری از سلسله ی هشترخانی بود که این سلسله از سال١٥٩٩.م تا ١٧٨٥.م در ماوراءالنهرقدرت داشت . از سال١٧٨٥ تا١٩۲٠.م سلسله ی منگیت به جای سلسله ی هشتر خانی در بخارا قدرت داشت که از سال١٨٦٦.م خود را رسما تحت الحمایه ی روسیه قرار دادند و البته از مدتها قبل از آن تحت نفوذ سلطه ی روسها بوده اند .

    ائلبارس، حاکم خوارزم که از خاندان شئیبانی بود به سال١٧٤٠.م به دست نادر کشته شد و خانات خیوه نیز که از خاندان شئیبانی بوده و ازسال ١٥١۲ تا١٩۲٠.م در خوارزم قدرت داشتند، به سال ١٨٧٣.م به سرنوشت سلسله ی منگیت دچار شده و مطیع روس ها شدند. از معروفترین امرای این سلسله، امیر«ابوالغازی بهادرخان» است (٦٥-١٦٤٣.م) که از نویسندگان تورکی جغتایی بود و کتاب «شجره ی تراکمه» ی او معروف است.

    قدرت نادر نفوذی در خانات خوقند نیافت و سلسله ای که توسط شاهرخ نامی از اولاد ابوالخیر خان شئیبانی در آن به سال ١٧١٠.م بنیان یافته بود مستقلا به کار خود ادامه داد. این سلسله از سال ١٨١٤.م قویترین حکومت در میان خانات تورکستان بود و عاقبت این حکومت نیز به سال ١٨٧٦.م رسما تحت الحمایه ی روس ها شده و قلمروشان به زیر سلطه ی دولت تزاری درآمد.

    همانگونه که ذکر آن رفت، دوره ی تئیموری و اؤزبکی، به خصوص دوره ی تئیموری، عصر رونق فرهنگ و ادب بود و شایسته است که شمه ای از این تعالی فرهنگی باز گو شود. امیر تئیمور علی رغم خشونتی که در کار سیاست به کار می برد، خود م مردی دانش دوست می بود به خصوص در حوزه ی علوم دینی به سبب تعصبی که در اسلام گرایی داشت. پیرامون برخورد او با علما و فضلا، حکایات بسیاری ذکر شده که اگر هم واقعیت تاریخی نداشته باشند، بر اساس اقوال مشهوری که از حالت و سکنات بنیانگذار دولت تئیموری، بر سر زبان ها بوده، ساخته شده اند. وی سمرقند را پایتخت خود قرار داده و به یاری صنعت گران و هنرمندان و علمایی که در آن گرد آورده بود، آن شهر را به مهمترین مرکز فرهنگی شرق اسلام تبدیل نمود، اما چون بیشتر عمر وی به جنگ و گریز و فتح و درگیری گذشت فرصت کمتری در راستای اعتلای بیشتر آن شهر یافت و البته نباید از این نکته ی مهم در گذرییم که عمده هدف او از کوشش برای اعتلای سمرقند بیشتر جنبه ی خود نمایانه و تشریفات و تجملات معمول پادشاهی داشت تا ترقی و اصلاح اجتماعی، اما به هر حال این مهم در دوره ی جانشینانش صورت واقع یافت.

    در دوره ی تئیموریان ادبیات تورکی و فارسی، علی السویه در دربار و مراکز فرهنگی، مورد توجه امرا و علما بودند و تنگ نظری های معمول امروز درباره ی هیچ فرهنگ و زبانی اعمال نمی شد. تورکی نویسی و تورکی سرایی برابر با فارسی نویسی، رایج بود و البته عربی دانی و عربی نویسی هم که زبان بین المللی ممالک اسلامی بود به میزان آن دو و حتی درمواردی بیشتراز آنها قدر و قربت داشت اما چون موضوع این مقال، جغرافیا و تاریخ تورکستان و ادبیات تورکی است، فقط ورودی اشاره وار به ادبیات تورکی می نماییم.

    ادبیات تورکی این دوره (تئیموریان و اؤزبکان) به تورکی جغتائی معروف است. برخی آثار نیز ذکر می شوند که در جغرافیای تورکستان آفریده نشده اند اما از نظر تاریخ ادبی و زبان شناسی، جزو میراث ادبی این دوره اند و جزوی از ادبیات تورکی جغتائی محسوب می شوند.

    دوره ی رونق ادبیات تورکی جغتائی، دوران حکومت سلطان حسین بای قارا بود که پایتخت را از سمرقند به هرات انتقال داد و وزیر او امیرعلی شیرنوایی خود به تنهایی نمونه ی کامل دانش پروری و نماینده ی تساهل و شرح صدری است که در عصر تئیموری برقرار بوده. وی به هر سه زبان تورکی و فارسی و عربی مسلط بوده و در اشعار تورکی "نوایی" و در اشعار فارسی "فانی" تخلص می کرد و علاوه بر وسعت دانش ادبی، رجلی دولتی با شعور سیاسی والا بود. وی علاوه بر اینکه خود به آفرینش ادبی وسیعی دست یازید، بزرگانی را نیز تحت حمایت و تشویق قرار داد که خالق آثار مهمی شدند من جمله؛ عبدالرحمن جامی، میرخواند، خواند میر، کمال الدین بهزاد نقاش و خطاط مشهورسلطان علی مشهدی.

    آثار تورکی نوایی عبارتند از؛ ﻣﻧﺷﺂت، محاکمه اللغتین که مقایسه ایست بین زبان تورکی و فارسی بر اساس فاکتورهای زبان شناسی و کوششی است برای اثبات برتری زبان تورکی در مقایسه با فارسی. مجالس النفائس، حیره الابرار، فرهاد و شیرین، مجنون و لیلی، سد سکندر، سبعه ی سیاره، غرائب الصغر، نوادرالشباب، بدایع الواسط، فوائدالکبر.

    از دیگر شعرا و ادبای این دوره این بزرگان را می توان نام برد؛ میر حیدر خوارزمی معروف به تورکی گوی، مؤلف منظومه ی مخزن الاسرار تورکی. یوسف امیری؛ صاحب دیوان شعر، دهنامه، مناظره ی چاخیر(شراب) و بنگ. سکاکی؛ قصیده سرا و ملک الشعرای دربار خلیل سلطان و اولوغ بیگ.

    یقینی؛ صاحب منظومه ی مناظره ی «اوق و یای» (تیر و کمان). لطفی؛ شاعر غزل سرا که زبان شعرش به ادبیات شفاهی بسیار نزدیک است از جمله د رمنظومه ی گل و نوروز همچنین اشعار وی در سبک «تویوق» (دوبیتی) معروف هستند. سلطان حسین بای قارا خود شیفته ی تورکی گویی و تورکی نویسی بود ورسما فرمان تورکی نوشتن صادر نمود. وی در اشعارش «حسینی» تخلص می کرد. بابر شاه که هم غزلیات نغزی به تورکی دارد و هم صاحب سبک درنثر تورکی است و چنانکه گفته شد «بابرنامه ی» او یک شاهکار ادبی است و یکی از آثار برجسته ی کلاسیک جهان است(28).

    بعدها در آذربایجان شعرائی مانند کاظم سالک و نشاط و حجت و در آناتولی، احمد پاشای بورسائی، شیخ غالب کاتبی ( نوائی ثانی) به لهجه ی جغتائی شعر می سرودند و ﺗﺄثیرات عمده ای از ادبیات جغتائی بر ادبیات آذربایجان و تورکیه ی عثمانی، وارد نمودند.

    فرهنگ لغت هایی نیز برای اشاعه و تسهیل در فهم ادبیات جغتایی، نوشته شدند که به نوبه ی خود در اعتلا و اشاعه ی آن سهم عمده ای داشته اند از جمله؛ بدایع که به دستور سلطان حسین بای قارا و برای استفاده از آثار نوایی نوشته شد. لغت ابوشکا که در اوایل قرن ١٦.م درآناتولی نوشته شد. لغت فضل الله خان؛ در اوایل قرن ١٧ .م به دستور اورنگ زیب جانشین بابرشاه نوشته شده و به رساله ی فضل الله خان و لغت کلکته نیز معروف است. کتاب زبان تورکی؛ لغت نامه ی تورکی- فارسی است و به دستور اورنگ زیب و توسط یعقوب چنگی نوشته شده. سنگلاخ؛ توسط میرزا مهدی خان استر آبادی، منشی نادرشاه نوشته شده و شامل بخش های دستور زبان و شرح لغات و اصطلاحات است و در آن پیرامون تورکی ماوراءالنهر و آناتولی و آذربایجان نیز مباحثی آمده است. خلاصه ی عباسی؛ کتابی است در لغت که محمد خوئی آن را نوشته و به عباس میرزای قاجار تقدیم کرده است. التمغای ناصری؛ فرهنگ فارسی به تورکی جغتایی است که شیخ محمد صالح نامی آن را با استفاده از سنگلاخ نوشته و به ناصرالدین شاه قاجار اتحاف نموده است. بهجت اللغات (لغت فتحعلی شاه قاجار)؛ فرهنگ فارسی به تورکی و حجیم ترین فرهنگ لغت جغتایی است، نویسنده ی آن فتحعلی خان قزوینی است که در آن تورکی جغتایی و تورکی آذربایجان را بررسی و مقایسه کرده و از مهم ترین شعرای مورد بحثش، فضولی و نوایی می باشند.

    لغت شیخ سلیمان افندی بخارایی؛ شیخ سلیمان اؤزبک، زمانی که در استانبول به عنوان سفیرحضور داشته آن را نوشته است. پادشاهان خاندان شئیبانی نیز سعی بر آن داشتند که در کار حمایت از فرهنگ و مدنیت، راه خاندان تئیموری را ادامه دهند اما زندگی ساده و ادبیات طبیعت گرای اؤزبکان چندان با پیچیدگی های امور دیوانی و ادبیات مصنوع شهری سازگاری نداشت به خصوص اینکه تورکی دیوانی عصر تئیموری کلمات فارسی و عربی بسیاری داشت بنابراین در دوره ی اؤزبکان، سبک بیان و اسلوب ادبی هر چه بیشتر به سادگی گرائید. ازآثار بر جسته ی این دوره به موارد ذیل می توان اشاره کرد: ترجمه ی تورکی ظفر نامه ی شرف الدین علی یزدی توسط محمد علی بخارائی به دستور کؤچونجوخان.

    شجره ی تراکمه؛ اثر ابوالغازی بهادر خان، امیر اؤزبکی خیوه که این اثر را به سال١٦٦٠.م نوشته و محتوای آن روایت تورکمنی اوغوزنامه است. ابوالغازی، کتاب دیگری دارد به نام «شجره ی تورک» که در آن درباره ی ریشه و انشعابات اقوام تورک بحث کرده.

    در قرن١٩.م نیز آثار میرخواند وخواندمیر و ابن اثیر و مسعودی به تورکی جغتایی ترجمه شدند ومونس و آگاهی تاریخ خیوه را به این زبان نوشتند. در بخارا گرایش بیشتر به فارسی بود (البته بعد از تقسیم قلمرو اؤزبکی به سه بخش خوقند و خیوه و بخارا) اما آثاری نیز به تورکی در آن جا پدید آمدند مانند منظومه ی تعلیمی ثبات العاجزین اثر صوفی اللهیار(١٧١٣.م).

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    ارجاعات داخل متن محفوظ است.

    منابع و مآخذ:

    1- ترکستان نامه. و.و.پارتولد.ترجمه ی کریم کشاورز. بنیاد فرهنگ ایران. تهران.١٣٥٢.

    ٢-«آذربایجان ادبییات تاریخینه بیر باخیش» (وﻳﮊه نامه ی ماهنامه ی وارلیق).جواد هیئت.تهران.١٣٥٨.

    ٣- ملیت های آسیای میانه.حبیب الله ابوالحسن شیرازی.

    ٤- سیری در تاریخ زبان و لهجه ی تورکی. جواد هیئت. نشر پیکان. چاپ سوم. تهران.١٣٨٠

    ٥- تاریخ ایران کمبریج. ج٤. ترجمه ی حسن انوشه. نشر امیر کبیر. تهران.١٣٨١.

    ٦- تاریخ ایران کمبریج. ج٥. ترجمه ی حسن انوشه. نشر امیر کبیر. تهران.١٣٨١.

    ٧- تاریخ تیموریان و ترکمانان. حسین میر جعفری. انتشارات دانشگاه اصفهان. چاپ چهارم.١٣٨٤.

    ٨- امپراطوری صحرا نوردان. رنه گروسه. ترجمه عبدالحسین میکده. انتشارات علمی و فرهنگی. تهران.١٣٧٩.

    ٩- تاریخ دیرین ترکان ایران. محمد تقی زهتابی. ترجمه و تلخیص علی احمدیان سرای. نشر اختر. تبریز.١٣٨١.

    ١٠- سفر نامه ی ترکستان و ایران. هنری مورز. ترجمه ی علی مترجم. به کوشش محمد گلبن.نشر سحر. تهران.٢٥،٣٦.

    ١١- سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه. آرمینیوس وامبری. ترجمه ی فتحعلی خواجه نوریان. انتشارات علمی و فرهنگی. تهران.١٣٦٥.

    ١٢- پان ترکیسم. جیکوب لاندو. ترجمه ی حمید احمدی. نشر نی. تهران.١٣٨٢.

    13- خزران. آرتور کستلر. ترجمه ی محمد علی موحد. نشرخوارزمی. تهران.1361.


    .جهت اطلاع از مجموع نظریات در این باره .ر.ک. نگاهی به واژه های اساطیری آذربایجان.اثر صمد چایلی.ص107 تا 110 .[1]

    .منظور اسلاف سیاسی است نه تخمه و تبار. [2]

    .البته در جلد 4 کمبریج، ص166، چاغری و طوغرول، برادران ارسلان اسرائیل ذکر شده اند که اشتباه به نظر می رسد.[3]

    4 . قوبیلای تمامی چین را تصرف نموده وپکن را به پایتختی برگزید وسلسله ی مغولی یوئان ( 1268-1280) را تاسیس نمود.(ر.ک امپراطوری صحرانوردان ص 468 به بعد).

    پيام شاعر توانای كشور محترم محسن زردادی

    پيام شاعر توانای كشور محترم محسن زردادی به پيشواز قورولتای موسس فدراسیون فرهنگی
    به حضور دانشمند محترم آقای داکتر صاحب فاریابی سلام واحترام تقدیم میدارم! امید وارم همیشه شاد ،موفق وصحتمند باشید. مسوده برنامه فدراسیون فرهنگی تورکتباران افعانستان را با پیشنهادیهء در باره اشتراک این کمینه درگرد هماییی بزرگی بهمین مناسبت، دریافتم. از آنجاییکه با وجود داشتن بینهایت تمایل در اشتراک به این گردهمایی بزرگ وتاریخی، حصول ویزای شینگین بنا بر نداشتن دعوتنامهء رسمی برایم امکان پذیر نیست ، با تاسف باید اظهار نمایم که نظر باین مشکلات تخنیکی (بیورو کراتیکی) نمیتوانم از لحاظ فیزیکی افتخار اشتراک در گرد همای را داشته باشم ، اما وعده میدهم که به آرمانهای این فدراسیون که مطابق به نیاز زمان و مصالح میلیون ها انسان زحمتکش و ستمدیدهء سرزمین ماست وفا دار بوده روحاٌ ورواناٌ با شما باشم.ٌ امید وارم برای سایر اشتراک کننداگان این گردهایی بزرگ نیز احترامات عمیق قلبی ام رابرسانید.
    اینک این شعرگونه راکه قبلاٌ نوشته بودم پیاماٌ به سمع مشترکین محترم گردهمایی میرسانم.
    نیاز زمان
    رسیده است نیاز زمان که تورکتباران
    یکی شوند دوباره چو دوستان وچو یاران

    بهم روند بیک راه، بهم شوند چو یک کوه
    بهم رسند چو آدم، ستاده همچو چناران
    بغیر وحدت ایشان درین زمانه ء مبهم
    امان کجاست زمکر وزجبر جمله جباران؟!
    کجاست آیت روشن که باز دست تجاوز
    زآستین نبراید به بامیان ومزاران؟
    کجاست قدرت دولت، کجاست پایهء مردم

    که درتبانی هردو رود دمار زما ران ؟
    نجات خلق ستمکش فقط بدست خودش است
    چه حرف زندگی ومرگ گشته شعر وشعاران
    که هست غیر من وتو که برده بار ستم را؟
    که ، گشته ذبح به کوچه که سر سپرده به داران؟
    مبادباز دگر بار که خیل جاهل و خونخوار
    که سر زنند به این ملک وسرزمین ودیاران
    مباد باز که از آسمان کینه وتبعیض
    به شهر وده ببارند سیل مرمی چو باران

    چقدر سر که سپردند در طریق شرافت

    برای خانه وناموس زاوزبیکان وهزاران

    چقدر زجر که دیدند از طریق تعصب

    به ملک وکشور خود قومهای تورکتباران

    zaterdag 26 april 2008

    اعلامیۀ فدراسیون فرهنگی تورکتباران افغانستان

    اعلامیۀ فدراسیون فرهنگی تورکتباران افغانستان
    در رابطه با امتیاز دهی های نفاق افگنانۀ قبیله سالاران حاکم با مبدل سازی سراسر کشور به حوزۀ انتخاباتی کوچی ها جهت اعزام نماینده به پارلمان کشور
    آیا درتاریخ چنین حاتم بخشی از جان ومال و اختیارات زندگی مردم یک کشور، آنهم در دنیای معاصر، صرف بخاطر تحقق آرزوی انحصار بیشتر از پیش قدرت وحاکمیت نامشروع دریک کشوری که ظاهراً ادعا میشود کلیه باشندگان آن با حقوق مساوی و در کنارهم حق زندگی کردن را دارا اند کسی دیده است؟
    آیا هیچ عقل سلیمی میواند چنین یک پیشنهاد وتصمیم گیری ابلهانه وغیرمنطقی را آنهم در سطح رهبری دولت وپارلمان کشور، در کشوری مانند افغانستان امروزی که با پشت سر گذاری سه دهه جنگهای خانمانسوز که هنوزهم درعمق مصیبت جنگ دست وپا میزند وجهان از کمک به آن در جهت خاتمه بخشیدن به این فاجعۀ بزرگ عصرعاجز آمده ویکی از علل عمده وتکراری آن نیز همین اختلافات قومی وقبیلوی بر سرنحوۀ تقسیم امتیازات ومسئولیت ها بطور یکسان با زمینه سازی امکانات مداخلات خارجی ازین طریق دربین ساکنین این کشور است،به نفع تاًمین صلح وثبات در کشور ارزیابی کند؟
    ومنطقی که مردم فاقد تابعیت ومکلفیت در برابر قوانین موضوعۀ کشور را تحت نام کوچی تا این حد صاحب امتیازات وصلاحیت ها تا سرحد حق مالکیت بخشیدن بی حد وحصر در جان ومال وحتی ناموس مردم میسازد ، از کجا سرچشمه می گیرد؟
    جواب این همه سوالات با رجوع به تاریخ کشور ما و شناختی که از هویت وسوابق سردمداران امروز ودیروز دنیای سیاست درین حيطه جغرافيائی بنام افغانستان میباشد کاملاًواضح و روشن است ، و اینها همه مسایلی اند که در تاریخ موجودیت کشور فعلی افغانستان هزاران بار تکرار گردیده وهر بارهم جواب
    آنها را مردم مظلوم این سرزمین با بهای خون خود ها پرداخت وبعد از اندک مدتی تکرار وبا تفاوتی نه چندان بزرگ با این مسایل از نو روبرو شده اند که این بار نیز در حقیقت بازهم ادامۀ بازی با همان مدل های کهن ولی اهداف گسترده تر است که صرف به اعطای امتیاز تصرف زمین و از بین بردن مزارع وباغستان ها ومساکن اقوام وملیت های غیر پشتون اکتفا نميشود بلکه میخواهند که با استفاده از نام کوچی که هیچ کسی هم در صدد تعریف هویت ورابطۀ حقوقی وانسانی آن یعنی کوچی مطابق با معیارهای حقوقی وانسانی ، حق تابعیت وزندگی یک قوم وگروه انسانی دریک کشورنیست،
    بازهم چیز هائی را از دیگر ساکنین کشور سلب وبه کوچی ها یعنی به يك قوم خاص اعطا کنند وهمان طوریکه در طول تاریخ همیشه از وجود آنان در جهت نیل به کسب امتیازات بی حد وحصر برای مهره های حاکمیت طلب در مقابله بادیگر باشندگان این کشور اسفتاده شده ، امروزهم بهره برداری همه جانبه به عمل بیآورند که کمترین آن همانا سلب صلاحیت از فرستادن چند نماینده به مجلس قانون گزاری یاشورای ملی کشور توسط مردم اصلی منطقه وجابجا سازی چند نمایندۀ سوگند خوردۀ شوونيزم عظمت طلب وفاقد احساس مسئولیت در برابر خدا ومردم ازاین طریق در شورای ملی است یعنی با اعطای مقام نمایندگی پارلمانی مردم به اصطلاح غيرخودی ، به يك قوم تحت عنوان تعریف ناشدۀ کوچی.
    قراریکه در فوق نیزاشاره شد اهداف شوم وشيطانی این بازیها برای هیچکس پوشیده نیست وهر طفلی تازه راه افتاده این کشور هم میداند که مزدوران شئونیست قبیله پرست کشور ما چه میخواهند که از این بازی هاکمائی نمایند که ساده ترین آنهاهمانا ازمیان برداشتن چند مقام نمایندگی در پارلمان کشوربرای مردم بومی مناطق غیر پشتون نشین وتفویض آن تحت نام وعنوان کوچی برای ديگرانيكه تشنه انحصار قدرت هستند، وازین طریق بدست آوردن موقف اکثریت مورد نیاز در مجلس قانون گزاری کشور است، که تا در آینده هیچ مانعی در برابر تبدیل خواسته های انحصارطلبانۀ غیر قانونی وغیر منطقی آنها به قانون ومشروعیت کاذب وجود نداشته باشد ، یعنی درین مملکت يك قوم خاص همه کارۀ ملک وبه اصطلاح خود کوزه وخود کوزه گر وخود گلٍ کوزه شود وهیچ رقیبی هم توان همآوردی با ایشان رانداشته باشد. که البته این یک روی سکه در این بازی است که در مقایسه با روی دیگر بازی حایز اهمیت چندانی نیست که آن هم عبارت است ازفراهم سازی زمینه های نفوذ طالبان ،القاعده وبالآخره تروریسم مسلح با اعتقادات بنیادگرائی اسلامی به مناطق نسبتاً آرام شمال ، مرکزوغرب کشور،که تا از یک طرف از مردم شمال ودیگر مناطق غیر پشتون نشین کشور بخاطر سهم گیری آنها در سقوط وبراندازی حاکمیت نمونۀ پشتونسالاری طالب ها در کشورکه حسرت آن تا هنوز هم در دل بسی قبیله پرستان جوش میزند انتقام بگیرند واز جانب دیگر در برآوردن اهداف ومرام های توسعه طلبانۀ نیروهای نو استعماری در رابطه با کشور های نو استقلال آسیای مرکزی ، چین وایران آنهارا همکاری نمایند .
    البته نتایج دور ونزدیک این بازی هم از یک طرف با ایجاد فضای جنگ وبرادرکشی تا مد تهای نامعلوم دیگر، درداخل وگسترش دامنۀ مداخلات کشور های توسعه طلب وحریص جهان در کشور های همسایۀ افغانستان با صدور طالب والقاعده وبنیادگرائی برهمگان معلوم است که از همین امروز باید در راه جلوگیری از این فاجعه هر کس با آنچه در توان دارد وارد میدان مبارزه شود تا از تحقق عملی شدن این اهداف نامیمون جلوگیری به عمل آمده بتواند.
    فدراسیون فرهنگی تورک های افغانستانی در ودیگر کشور های جهان با الهام از درسهای مکرر وخانمانسوز تاریخ کشور مادر حالیکه رجوع به چنین سیاست های تفرقه افگنانه وبرتری جویانه را به شدت محکوم میکند وآنرا مغایر منافع ملی مردم ومیهن ما وموازین دین مقدس اسلام ارزیابی مینماید، با صراحت از اقدام قانونی وحق طلبانۀ آن عده از نمایندگان ملت در ولسی جرگه که در اعتراض با این فیصلۀ غیر قانونی وخلاف موازین وحدت ویکپارچگی مردم ماکه با الفاظ رکیک وجاهلانۀ یکتن ازوکلای به اصطلاح کوچی ها که خانه ودارائی وتابعیت آن در پاکستان وخود او نمایندۀ به اصطلاح مردم کوچی در پارلمان افغانستان است،که با گستاخی تام میگوید :وطن از او وقبیلۀ اوست ودیگران همه مهاجر وبی وطن ودر ادامۀ حرف های خود که وکلای معترض خواهان عذر خواهی از جانب او هستند ولی او بازهم به جای ندامت با صراحت میگوید که قوم او اکثریت است ،بناءًحق دارند هرکاری راکه بخواهند انجام بدهند با بی خبری ویا تغافل، از احکام دی مبین اسلام که: در سورۀ مبارکۀ (الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر......................)که در مکه نازل ومیگوید که کثرت خواهی وفخر کردن های شمابه این کثرت خواهی شمارا بخود مشغول داشت تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید وقبور مردگان خود را برشمردید وبه آن افتخار کردید، که درینجا _(الهاکم)از مادۀ لهو یعنی کوچک وبیهوده وغافل ماندن از کار های مهم واهداف بزرگ است که بمناسبت منازعات همچنانی در بین دو قبیلۀ (عبد مناف)و(بنو سهم)که از قبایل قریش بودند وبر سر کثرت وقلت قبایل خود مناقشه داشتند که حتی مردگان خود هارا در قبور بر شمردند، نازل گردیده،واسلام مخالفت جدی خود را با این پدیدۀ منفی با نزول این آیه از جانب پروردگار ابراز وبیان میکند که آقای نماينده كوچيها از این حکم قرآن یابی خبر است ویا یا تغافل میکند وفریاد جاهلیت را یکبار دیگر بلند و آنهم در عالی ترین مرجع قانون گزاری کشور،که با اهانت به مردم غیر پشتون در مجموع از نیت شوم واعتقاد باطل غیر انسانی وغیر اسلامی خود پرده برمیدارد که با شنیدن این عربده های مست از پیروزی وکیل علم گل خان وکلای محترم غیر پشتون راهی جز تخلیۀ سالون مجلس در برابر خود ندارند که باشهامت وصداقت همه انسانهای متعهد ومعتقد به احکام قرآن وقوانین حاکم در کشوراین کار راهم نمودند , این کانون فرهنگی درحاليكه از وكلای عدالتخواه پشتیبانی مينمايد واز کافۀ مردم مظلوم کشورنیزدر هر کجائی که قرار دارند مصرانه میخواهد که از این اقدام نمایندگان مردم ، صادقانه وقاطعانه حمایت وصدای فریاد خود هارا به هر طریق ممکنه که در اختیار دارند به عنوان همبستگی با وکلا ی محترم واعتراض بر علیه نژاد پرستان تفرقه افگن و منافق که در زبان از برادری وهموطنی حرف میزنند ولی در عمل جز کینه ونفرت در برابر دیگر باشندگان این سرزمین چیزی در دل ندارند بلند وبگوش همه افراد خیر وطن وجهان عدالت خواه برسانند که در وطن ما مدعیان پاسداری از دیموکراسی ومردم سالاری چگونه اندیشه های زهر آگین در دل دارند که اگر فرصت بدست بیاورند کار های ننگین طالبانی را هزار بار بدترتکرار خواهند کرد .
    فدراسیون فرهنگی تورکهای افغانستانی با الهام از آموزه های فراموش ناشدنی تاریخ کشور در رابطه با تعقیب این چنین سیاست های نفاق برانگیز بیهوده در کشور ما که در هیچ مرحلۀ از تاریخ کشور ما نتیجۀ جز تداوم جنگ ، ویرانی،عقب ماندگی با ازدیاد تعصبات بیهودۀ قبیلوی حاصلی دربر نداشته و انحصار حاکمیت سیاسی قبیلوی در نبود برنامه های توافق وتفاهم عادلانه بادیگر باشندگان کشور وبرنامه های ترقی وپیشرفت معقول ومنطقی حتی در بهترین ودرخشان ترین دوره های استقرار این نوع حاکمیت ها چون دوره های نادر خانی ، هاشم خانی ، ظاهرخانی و داودخانی نیز موفق به آن نگردیده که حد اقل برای اقوام وقبایل پشتون هم دستآوردی که بتواند آنهارا از منجلاب بد بختی وعقب ماندگی نجات و وارد زندگی متمدن امروزی متناسب باشرایط عصر وزمان سازد نگردیده وصرف وزیر ودبیر شدن های چند روزۀ خلاف اهلیت واستحقاق هم که منحصر به خانواده ها واقشار معینی بوده بجز اینکه اهل آن خانواده هارا به آب ونانی نا مشروع رسانیده دستآورد دیگری نداشته که ما در کلیه این دوره های سیاه شاهد بدترین شرایط زندگی تاسرحد مظلوميت ، محكوميت وبردگی تمام اقوام و ملیت های ساکن کشور هستیم که یاد هر لحظۀ آن مو را در اندام راست میکند .بناءً دست اندر کاران این کانون فرهنگی از مجموع مردم کشور مصرانه میخواهند که واقف اهداف ومرام های تفرقه آفرین این بازهای شیطانی در کشور بوده با حفظ هوشیاری وبیداری دریک همبستگی آگاهانه در بين همه اقوام استبداد ستيز کشور از تحقق آرزو های شوم عظمت طلبان طراز فاشیستی جلو گیری به عمل آورده ودین انسانی واسلامی خود ها را در پیشگاه خدا ، وطن ومردم مظلوم ما تا حد ممکن باپایداری وصداقت به انجام رسانند ، وبه این ترتیب مانع از به ثمر رسیدن تخم نفاق در جامعۀ محروم ومظلوم خود بیشتر ازین شوند ونگذارند که اهداف دشمنان مردم ما با اعطای این امتیازات دور از تعقل ومنطق انسانی به گروهی از مردم مجهول الهویه تحت نام کوچی که همیشه نان ازجیب مردم ما میخورند ولی صدا های آنها همیشه به نفع پاکستان ودیگر دشمنان وطن ما بلند است برآورده گردد.
    بگذار برای مردم ما راه دشوار رسیدن به دیموکراسی را که در پیش گرفته اند یک بار دیگر قربانی تمامیت طلبی وانحصار گری های داخلی در تفاهم با استعمارگران جدید نشود و مردم افغانستان همه درکنار هم وبا قبول موجودیت همدیگر و احترام گذاشتن به حقوق وحیثیت ملی وانسانی همدیگر راه را برای ایجاد شرایط ملت واحد واز طریق نمایندگی واقعی آن ملت، دولت واحد ملی هموار ساخته بتوانند .
    به امیدرسیدن به آن روز بزرگ که همه باهم ودر کنارهم باشیم ود یگر بوئی ازین امتیازطلبی های ابلهانه به مشام نرسد .
    ومن الله التوفيق
    فدراسيون فرهنگی توركتباران افغانستان
    26 - 04 - 2008








    فراخوان کمیسیون تدارک قورولتای موسس فدراسیون فرهنگی

    فراخوان کمیسیون تدارک قورولتای موسس فدراسیون فرهنگی تورکتباران افغانستان عنوانی شخصیت های علمی وفرهنگی
    طی سالیان اخیر عده يی از فرهنگیان و روشنفکران رسالتمند مهاجرکه مربوط به اقوام وملیت های تورک افغانستان بوده و در کشور های مختلف اروپا ، آسيا ، امريكا ودیگر مناطق جهان اقامت دارند ، در تفاهم وهمکاریهای فشرده باهم و دگرنهاد ها ومحافل فرهنگی واجتماعی روشنگر وظلمت ستیز عدالت جو در داخل وخارج کشور تلاش ورزیدند که در تداوم خلاق و پیشروندۀ مبارزات وکار کرد های نسل های گذشته وحال وبا تأسی جستن از احساس یک خلای معنوی در حیات تورک های افغانستانی در اروپا ودیگر کشورهای جهان که همانا نداشتن یک کانون وسيع البنياد و فراگير فرهنگی فعال ، باصلاحیت و سمت وسو دهنده اذهان بيدار قشر پيشرو و آگاه جامعه در راستای احيآ وبازيابی هويت فرهنگی تورك های افغانستانی باشد ، تلاشهای گسترده وعمیقی را راه اندازی نمودند، تاباشد که به دریافت راه برون رفتی ازین حالت یأس آور، که از یک طرف در داخل کشور ازسالیان دور بدینسو سیطرۀ حاکمیت های قبیلوی انحصار طلب و ویرانگر همه زمینه های ابراز اصالت وجودی اتنیکی وملیتی را با غصب امکانات دستیابی به حقوق برابری سیاسی وفرهنگی همسان با دیگر باشندگان کشور از آنان سلب و کلیه راه های رسیدن به آگاهی ومعرفت بامواریث بزرگ فرهنگی ودست آورد های بزرگ تاریخی وارزشهای گرانبهای انسانی متعلق به آنها را مسدود ساخته وازجانب دیگر مهاجرت ها وآوارگی های دوامدار زمینه های خطرناک از خود بیگانگی را در تاروپود نسل های دور از وطن امروزی دریک فضای نامتساوی تقابل فرهنگی با فرهنگ های کشور های محل اقامت ایشان هر روز بیشتر ازپیش محسوس ساخته وبا گذشت هر روز عمق وپهنای بیشتر کمائی میکند موفق شوند.
    اینک با کمال مسرت ،عنقریب نخستین نتایج این تلاشها با شکل گیری قریب الوقوع تأسیس نخستین کانون فرهنگی تورک های افغانستانی دربیرون ازمرزهای کشور، به تاریخ هفدهم ماه می سال2008-5-17 ميلادی
    که اولین محفل بنیان گذاری آن در شهر تيلبورگ کشور هالند برگزار میگردد ، در حال به ثمر رسیدن است.
    دست اندرکاران این تلاش بزرگ تاریخی ، که با همه کمبود ها وناتوانی های ذاتی خود ومشکلات حایل درمقابل ایشان از استقامت های مختلف ، کار را تا این مرحلۀ عمل سکانداری نموده اند، آرزوهای بس بزرگی را به فردای این گام های لرزان ولی مطمئن در دل دارند ، وامیدوار آن اند که رویش وپیدایش این نهال نحیف ولی قایم به نیروی حق وحقیقت نویدی به شگوفائی درخت تنومند فرهنگ غنامند آزادی بخش وعدالت آفرین در سرتاسر میهن ما درفردا های زندگی باشد .
    ایشان به استعانت پروردگار وباتکیه به همین امیدواری بزرگ از کافۀ هموطنان وبالخاصه خامه پردازان ، فرهنگیان ودانشمندان هم تبارخود ودیگر آزادگان حقیقت جوی میهن ما در هر کجائی که قرار داشته باشند ، مصرانه دعوت می نمایند که با مدد گاری های نقادانه وایجادگرانۀ خودها آنان را درین مسیر پرخم وپیچ همراهی واین نهاد جستجوگر معنویت های ازدست رفته وسرکوب شده را, تحت پوشش حمایت های معنوی واخلاقی صادقانۀخودها به دور از هرنوع گرایشات تحمیل وتصرف دریک فضای اقناع وهمدیگر پذیری با داشتن اندیشه های مستقل انسانی ومقدم شمردن امر مشترک منافع مردم محروم وتحقیر شدۀ ما قرار داده ودر مسیر تحقق این آرزوی بزرگ وجیبۀ انسانی خود هارا حتی المقدور به جا آرند .تا باشد که ملیت های تورک افغانستانی هم روزی با رسیدن به من انسانی ودستیابی به آرمانهای گم شدۀ مردم خود که همانا هویت وفرهنگ سرکوب شدۀ آنان است ، بتوانند در کنار دیگرباشندگان این سرزمین بدون احساس حقارت های فرهنگی، لسانی ، نژادی ، سیاسی واقتصادی , چنانچه حق هرگروه قومی دیگردر کرۀ زمین ومنجمله کشور ماست ، حق زندگی وادامۀ حیات به دست بیاورند.
    با درک همین ضرورت ونیاز دست یابی به چراغ مقدس همدلی از شاهراه همزبانی است که بنیان گزاران این حرکت آگاهانه وتاریخی به فرد فرد ملیت های مظلوم تورک افغانستانی وازطریق آنان به فرهنگیان وقلم بدستان نستوهی دگرکه نسبت نداشتن رابطه های معرفتی محروم از اقبال معرفت باآنها شده ایم» که هر یک ازایشان با چراغ اندیشه وعمل خود ها در تحت دشوار ترین شرایط از آرمان های بزرگ مردم وملیت شان ودر مجموع مردم میهن وحتی بشریت پاسداری نموده اند ، یک باردیگر صمیمانه دعوت به عمل می آوریم که با ارائۀ همکاری های خستگی ناپذیر خود ها در ماندگاری این نخل نونهال که هنوز هم هزاران بلای ناپیدا در کمین آن است ما را یاری رسانند.
    گردانندگان این تلاش های هدفمند انسانی درماحول غربت ، بنابه مشکلات عدیدۀ که در تحت شرایط وقوانین مهاجرت با آنها دست وگریبان است ، با کمال پوزش از همۀ شما دست اندر کاران دنیای معنی ومعرفت مردم ما، با وجود داشتن اشتیاق آتشین دیدار وباهم بودن ودر کنارهم بودن با شما در چنین یک لحظات مهم زندگی در نهاد خودها، معذوروناتوان از مهیا سازی زمینه های سفرآن عزیزان درین گرد همآئی میباشند ,ولی از آن عده علاقه مندان اشتراک درین محفل که باامکانات دست داشتۀ خود هاخواهان اشتراک درین محفل باشند مصرانه می طلبند که رنج سفررا برخویشتن هموار نموده ومهمانداری فقیرانۀ آنها را قبول دار شوند و ازین طریق سهم خود ها را در راستای رویش و شگوفائی این کانون فرهنگی بجا آرند.
    محل برگزاری قورولتای :
    Wandelboslaan-2
    5042 PD Tilburg
    Nederland
    ومن الله التوفيق

    کمیسیون تدارک نخستین قورولتای بزرگ فدراسیون فرهنگی تورک های افغانستانی در اروپا
    26 - o4 - 2008


    donderdag 24 april 2008

    برنامه فدراسیون فرهنگی توركتباران افغانستان

    بسم الله الرحمن الرحيم
    برنامه فدراسیون فرهنگی توركتباران افغانستان
    ( مسوده )
    مقدمه:
    بررسي چگونگي رشد حوادث بعداز جنگ جهاني دوم ، تغيير تناسب موقعيت سياسي و نظامي دولت ها و تحکیم پایه های آزادي ملت ها از زير باراستعمار کهن با تسریع وتکامل روند مبارزات عمیق فکری وعملی آزادی خواهانه وعدالت طلبانه در جهت در یافت راه رهائی انسانها ازاستبداد نژادي ، قومي ، زباني ، ديني و مذهبي در آسيا ، افريقا ، امريكاي لاتين و سرتاسر عالم بشریت نمايانگر آنست كه در حال حاضر جهان به سوي پذيرش اصل حق تعيين سرنوشت ملل، كثرت گري قومي، اتنيكي ، زباني ، ديني و مذهبي پيش رفته و روش دولت ها درمورد ملت سازي با توسل به سركوب و ستم ، ناکارآمد ثابت گردیده ویا به عبارت ديگر،این شیوه های خشن و استبدادی كارآيي خود را کاملاً از دست داده و سيماي خلاف موازین اخلاقي و غیرانساني آنها در پيشگاه تاریخ و بشریت عدالتخواه در جهان کاملاً عریان وبی اعتبار گرديده است.
    مروری به تاریخ خونین گذشته وانكشافات وضعيت سياسي ، اجتماعي و نظامي سه دهه اخير در افغانستان به وضاحت نشان میدهد كه اعمال اهرم های سركوب در رابطه بااقوام وملیت های ساکن کشور با سلب حقوق وآزادی انسانی از آنان به نفع حلقات حاکم وتعمیم تبعيض ونابرابری در عرصه های مختلف زندگی اعم از سیاسی ،اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی راه حل “ايجاد ملت” و مدنيت نبوده بلكه سرپوش گذاشتن بر واقعيت هاي انكارناپذير وجود فرهنگهاي گوناگون ملي و محلي درافغانستان منحیث عينيت های زنده وانکار ناپذیر ميباشد كه نتیجۀ آن عموماً با وقوع بحرانهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي همراه با ايجاد زمینه های فزایندۀ اختلافات وکشمکش های داخلی ومداخلات خارجی ، از یکطرف عوامل ضعف و نابكاري دولتهاي مركزي را افزايش و از جانب دیگربا انکشافات روز افزون حس خودآگاهي و خوداراديت قومی وملیتی مردم زير بار ستم نسبت به حقوق و امتیازات سلب شدۀ انسانی ایشان،مبارزات حق طلبانۀ آنها با گذشت هرروزاستحکام وانسجام بیشتر کسب نموده وچه بسا که ممکن است در صورت ادامۀ سیاست های سرکوب وتحقیر که متأسفانه با خیره سری ونا عاقبت اندیشی تاهنوزهم دنبال وعملی میشود، در نهایت عکس العمل طبیعی در برابر آن از جانب اقوام وملیت های محکوم چهره قهرآميز و آشتي ناپذير به خود گرفته واین مردم مظلوم براي دفاع از حقوق حقه خود خشونت و نافرماني را به مثابه آخرين وسيله بخاطر رسيدن به حق آزادی وبرابری بكارگیرند که نتیجۀ آن جز تداوم بد بختی وسیاه روزی برای کلیه باشندگان میهن ماچیزی بیش نخواهد بود .
    تداوم اينگونه مظالم اجتماعی نه تنها نميتواند به نفع ايجاد صلح و همزيستی مسالمت آميز بين الاقوامی باشد بلكه شعله های آتش حق طلبی در هر فرصت مناسب باقوت وعظمت بیشتر مشتعل گرديده و تداوم بی پايان جنگ هاي داخلی بر بنیاد تعلقيت هاي قومي ، زباني و مذهبي با از دست دادن مشروعیت سرتاسری آن ضریب خطرفروپاشي دولت کنونی افغانستان را به شدت بالا خواهد برد که این فاجعۀ به نفع هيچ قومی نميباشد .
    تلاش در جهت دستيابي به هويت ملي ، فرهنگي و برخورداري از اصل حق برابری سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و از میان بر داشتن تبعیضات اقتصادی تا رسيدن به دموكراسي واقعي ، خواست کلیه اقوام و مليتهاي ساکن درتمامي كشورهاي مثل افغانستان که داراي ساختارقومی ، زبانی و فرهنگي کثیرا لملیتی میباشند هست .
    دركشورهاييكه هنوز حل مسئله برابری اقوام ، ملیت ها ومذاهب بااستقراردموکراسی وتأمین عدالت اجتماعي بر بنیاد حقوق شهروندي ، باایجاد وعملی سازی قوانین قابل قبول برای همه ، تحقق نپذیرفته است، صحبت از « ملت واحد » در سطح شعار باقی ميماند ونا برابری سياسی ، اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی در یک جامعه يكي از موانع بزرگ ملت سازي به شمار ميرود . دولتها و نهادهاي سياسي و فرهنگي هر کشور منجمله کشورماباييست راه هاي حل مناسبي را درین رابطه جستجو و پروسۀ ملت - دولت را بمثابۀ یگانه گزینۀ معقول ومنطقی با حفظ هويت قومي ، زباني ، ديني و مذهبي مليتهاي مختلف و تآمين برابري در بين آنها ايجاد وازاین طریق راه های عملی تحکیم وحدت ملي را در ميان آنها تقويت بخشند که این خود یک اصل پذیرفته شدۀ جهانی ویکی از پیش زمینه های مهم واساسی در جهت ایجاد یک جامعۀ دموکراتیک وآزاد، فارغ از مناسبات استبدادی در هر کشور ومنجمله کشور ما میباشد. .
    درحاليكه مليت هاي متنوع از نظر زباني، مذهبي، نژادي و اتنيكي در كشورهاي توسعه يافته با حفظ هويت فرهنگي و تاريخي خود با آرامش در كنار همديگر زندگي ميكنند، ما شاهد ناآرامي ها و جنگهاي خونين قومي ،اتنيكي ، زباني و مذهبي در كشورهاي نظير افغانستان ، عراق ، ايران ، پاكستان و بعضي ممالك ديگر هستيم . يكي از عوامل دردناك و تاريخي اين وضع در همچون كشورها عبارت از رد و طرد اصل حق تعيين سرنوشت مليت ها و تلاش مذبوحانه اقشار حاكم در اضمحلال ويا حداقل تحريف و سردرگم ساختن هويت فرهنگي وتاريخي اقوام ، بمنظور تضعيف و زوال نش وتآثيرگذاري آنها در حيات سياسي ، اقتصادي و اجتماعي جامعه ميباشد
    افغانستان كثيرالمليت يكي ازكشور هاي متبارز درين رابطه است كه تاريخ آن انواع استبداد را ازسر گذرانده و حاكمان دوره هاي مختلف بخصوص در سده اخير كوشيده اند تا هويت فرهنگي مليت هاي زير استبداد خويش را زايل و نقش آنها را در جامعه تضعيف نمايد .
    با تآسف امروز نيز حلقاتي وجود دارد كه تحت نام دموكراسي تلاش مينمايند تا مانع كثرت گرايي زباني و فرهنگي در جامعه چندين مليتي افغانستان گردند .
    بنابرين با توجه و ديد عميق به انكشاف مسائل اجتماعي و فرهنگي و انواع حوادث سرنوشت ساز در كشور و درك عميق ضروريات مبرم حياتي درين مقطع خاص ، بمنظور تشكُل و سمت دهي آگاهانه اذهان مليت ها و اقوام افغانستان در راستاي بازيابي هويت فرهنگي و تاريخي خويش ، بادرنظرداشت اصل تكثرگرايي همگام با روند رشد و تقويه اصول دموكراسي واقعي ، به منظور تنظيم و پيشبرد فعاليت هاي موثر و ارايه طرح هاي علمي و عملي براي احيآ و انكشاف هويت فرهنگي و تاريخي تورك های ساکن افغانستان ، بخاطر صيانت و دفاع از هويت فرهنگي و تاريخي آنان به مثابه بخشي از فرهنگ ملي كشور و بمنظور بازسازي و رشد متساوي فرهنگي و برابري قومي و زباني تمام مردم افغانستان ، نهاد وسيع البنياد فرهنگي ، اجتماعي و مدني بنام “ فدراسیون فرهنگی توركتباران افغانستان “ كه متشكل ازتمام توركتباران برخاسته ازجامعه افغانستان درداخل و خارج مملكت اعم از زن و مرد ميباشد ، با رعايت احترام به اصل معتقدات ديني و مذهبي مردم ، اعلاميه جهاني حقوق بشر و كنوانسيون هاي سياسي و مدني مكمل آن ، بر اساس ماده سي و پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان تآسيس گرديده و منحيث يك نهاد مستقل دموكراتيك غيرسياسي و غيروابسته در داخل و خارج كشور فعاليت مينمايد .
    توركتباران افغانستان عبارت اند از تمام اقوام وملیت هائیکه كه از لحاظ هويت تاريخي متعلق به شاخه هاي مختلف توركي بوده و به زبان اصلي ويا عارضي تكلم مينمايند . اين تعريف در واقعيت بافت قومي افغانستان شامل اوزبيگ ها ، هزاره ها ، توركمن ها ، ايماق ها ، تاتار ها ، اويغور ها ، بيات ها ، قزاق ها ، قرغز ها ، قزل باش ها ، تايمني ها و هر آنكسي كه خود را متعلق به هويت تورك های افغانستان ميداند ، را در بر ميگیرد. .
    برنامه
    “فدراسيون فرهنگی تورکتباران افغانستان” ، بمنظور نيل به اهداف و خواستهاي اجتماعي و فرهنگي خويش خطوط اساسي كار و فعاليت خود را به شرح ذيل مطرح ميسازد :
    اول - مبارزه بخاطر وحدت و همبستگی واقعی تمام مليت ها و اقوام ساكن كشور و اشتراك عملی و مساويانه آنها مطابق شعاع وجودی شان در حيات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی كشور واحد مان افغانستان .
    دوم - مبارزه در راه احيآ ، رشد و انكشاف هويت فرهنگي و تاريخي تمام اقوام و مليت ها و بخصوص تورك تباران افغانستان و صيا نت از آن كه شامل تعميل فعاليت هاي آتي ميگردد :
    الف - مواظبت از ميراث فرهنگي توركتباران افغانستان به مثابه جزء فرهنگ ملی كشور و حمايت از اهل فرهنگ و مساعدت با آنها ،
    ب - تحقيقات و پژوهش های همه جانبه در مورد بازشناسی ومعرفت باهويت فرهنگي ، تاريخي و زباني و تلاش برای رشد فرهنگ ، زبان و ادبيات اقوام توركتبار كشور، با استفاده ازهرزمینۀ مساعد ،
    ت -تحقیق ،تدقیق ، تحليل ،گردآوری و نشر آثار مربوط به تاریخ، فرهنگ ،ادبیات،هنرودیگر داشته های علمی وادبی وهنری تورك ها ،به زبان های تورکی ودیگر زبان های زنده وپویای کشور وجهان ومعرفی داشته های ارزشمند معنوی این اقوام وملیت هااز طریق برگزاري محافل ادبي ، هنري ، كنفرانس ها و سمپوزيم هاي علمي و فرهنگي در سطح کشور وجهان با نظر داشت دستیابی به زمینه های مثبت وسازندۀ رشد وتکامل معنوی تورکتباران کشور.
    ث:ـ تلاش در جهت پیدا کردن زمینه های مثبت وسازندۀ روابط فرهنگی بادیگراقوام وملیت های کشورماوملت های پیشرفتۀجهان با آگاهی از نقش تکامل دهندۀ فرهنگ ها در مناسبات باهمی وبکار گیری خلاق دست آورد های مادی ومعنوی دیگر جوامع انسانی در عرصه های علم وفرهنگ.
    ج:ـ تلاش در جهت حفظ اصالت های فرهنگی تورک ها ودیگر اقوام وملیت های ساکن کشوردر برابر تهاجمات فرهنگی سازمان یافته وهدفمند کشور های همسایه ودیگر کشور های جهان با اهداف وبرنامه های ویرانگر اخلاقی واجتماعی و توأم با ترویج فساد در جامعۀما.
    چ:ـ تو جه به ادبیات شفاهی وفولکلوریک غنامند تورک های کشور ما وتلاش هر چه بیشتر در جهت رشد وانکشاف آن با استفاده از داشته های فولکلوریک دیگر جوامع تورکتبار جهان وتلاش در جهت پیدا کردن امکانات تدوین ونشر آنها در کشور.
    ح - تلاش احيا و انكشاف ورزشهاي ملي و فراموش شده توركتباران كشور ومعرفی محسنات وجوانب مفید آن .
    د - تلاش برای رشد متوازن صنايع دستي وصنایع مستظرفه ، احيا و انكشاف هنراصیل موسيقي تورکی وجلب حمایۀ دولت درین رابطه همسان با سایر اقوام وملیت های افغانستان ،
    ذ - تهيه و تدوين قاموس ها ، رساله ها ومطالب علمي براي رشد وانكشاف زبانهاي توركي ، تآسيس رسانه های سمعی و بصری ، نشر جرايد ، مجلات و روزنامه ها ،ترجمه وچاپ کتب باارزش علمی، تاریخی واجتماعی،سیاسی جهت رشد آگاهی مردم وتشویق دانشمندان تورک تبار کشور به تألیف کتب وآثارباارزش خودها به زبان مادری یعنی تورکی.،
    ر:ـ تجليل و بزرگداشت از شخصيت هاي بزرگ ملي ، علمي و فرهنگي مردم ما در تاریخ با معرفي كارنامه هاي آنها و تجليل از روز هاي مهم تاريخي ، ملی و سنتي اقوام تورک افغانستانی و ساير فعاليت هاييكه مربوط به احيآ ، رشد ، انكشاف و مواظبت از هويت فرهنگی و تاريخی تورك های افغانستانی ميشود ، شامل برنامه فعاليتهای فرهنگی “ فدراسيون فرهنگی توركتباران افغانستان “ ميگردد .
    سوم :- “ فدراسيون فرهنگی “ براي رشد وبرومندي کلتور و فرهنگ تورک تباران ، در پهلوي رشد کلتور و فرهنگ ساير اقوام افغانستان مبارزه و همبستگی فرهنگی تمام اقوام كشور را وظيفه اساسی خود ميداند .
    چهارم :- مبارزه در جهت تأمین همبستگي ملي با درنظر داشت تسا وي حقوق کليه اقوام وتبار ساکن درقلمرو سياسي و جغرافيائي افغانستان .
    پنجم - مبارزه برعليه هرگونه حرکات نژاد پرستانه ، سيطره جويي اتنيکي ، زباني و فرهنگي درقلمرو افغانستان باايجاد زمينه براي تحقق تساوي حقوق بين الا قوامي درکشور .
    ششم - مبارزه به منظور تحقق مشارکت کليه اقوام درامورسياسي و اداري از راه انتخابات و تآثيرگذاري در پاليسي دولت براي انتصابات عادلانه بادرنظرداشت مشاركت ملي كه ميتواند بستر همزيستي فرهنگ هاي مختلف را در كشور هموار نمايد .
    هفتم - برگزاري همايش ها ، اعتصابات و تظاهرات براي بلند كردن صداي اعتراض مردم در برابر تبعيض و بيعدالتي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي مطابق با روحيه قانون اساسي كشور و ديگر قوانين ومیثاق های جهانی .
    هشتم- تلاش براي متحد ساختن تمام اقوام وملیت ها منجمله تورک تباران افغانستان براي حمايت از تحقق آرمان هاي انساني در کشورمطابق به یک قانون اساسی دموكراتيك که منعکس کنندۀ آرزو ها وآرمان های همه مردم کشور ما باشد ، با هدف تآثيرگذاري اين اتحاد براي ايجاد “ ملت “ و تآمين وحدت ملي در مملكت .
    نهم - تلاش براي ايجاد تفاهم بين الاقوامي و روحيه همزيستی برادرانه ومبارزه برای از بين بردن خصومتهاي قومي ، زباني ، منطقوي و مذهبي .
    دهم - مبارزه به خاطر ايجاد يک جامعۀ مدني برپايه خواست دمو کراتيک وعادلانه مردم افغانستان .
    يازدهم - مبارزه برعلیه جنگ وتأمین صلح عادلانه در کشور .
    دوازدهم :ـ حمایه ازحقوق زنان وکودکان،جوانان ونو جوانان،معلولین ومعیوبین،بازماندگان شهدا واطفال بی سر پرست .
    سيزدهم :ـ مبارزۀ قاطع در برابرکشت،تولیدوتجارت مواد مخدر وتلاش درجهت جلوگیری ازگسترش اعتیاد وترویج این بلای خانمانسوز ضدانسانی در کشور ودر جهان.
    چهاردهم :ـ مبارزه دربرابر کلیه اشکال وانواع فساد در جامعه چون رشوه،اختلاس، فحشا،خویشخواری، سوءاستفاده از قدرت ، تبعیض، تعصب، بیروکراسی ، فساداداری وغیره در کشور.
    پانزدهم :ـ مبارزه در جهت تحقق خروج نیروهای خارجی از کشوربا اعادۀ صلح وثبات وتأمین امنیت سراسری پایدار،تأمین وبرقراری مناسبات عادلانۀ دیموکراتیک در سرتاسر کشور .
    شانزدهم :تلاش در جهت حفظ ، پاسداری و تحقق ارزشهای والای دين مقدس اسلام و مبارزۀ جدی وآگاهانه در برابر کلیه انواع خرافات بمثابۀ عوامل گسترش جهل .

    و من الله التوفيق
    دوستان عزيز ! اينك مسوده برنامه بعداز غور ، بررسی و استفاده نظريات ارزشمند شما برای تكميل و غنامندی بيشتر بار ديگر به دست نشر سپرده شد .
    اميدواريم پيشنهادات سازنده خودها را تا تاريخ پانزدهم ماه می به آدرس سايت ارسال نمائيد .

    قبلآ از همكاری شما تشكر

    woensdag 16 april 2008

    گزارشی ازاجلاس تورک تباران افغانستان در فلوریدای ایالات متحدۀامريكا

    گزارشی ازاجلاس تورک تباران افغانستان
    در فلوریدای ایالات متحدۀامريكا
    -------------------
    اپریل2008میلادی
    درآغازهفتۀ دوم ماه اپریل (هشتم اپریل 2008میلادی) درمنطۀ جکسن ویل درشمال ایا لت فلوریدا گرد هم آئی وسیعی با شرکت بزرگان وجوانان تورک تبارافغانستا ن تدویر یافت .
    این گرد هم آئی که به کوشش وابتکاربحرالد ین روشنگر، نورالله احمدی وهمکاران پرتلاش ومبارزآنها درایا لت فلوریدا صورت گرفت، جلسه طبق آئین اسلامی با قرائت آیات کلام الله مجید افتتاح گردیده به روح متوفا های خدا پرست اتحاف ادعیه صورت گرفت ، پس ازان تعدادی ازنخبگان وجوانان دارای روحیه وشوروشوق عالی برای بنیاد دموکراسی ، تساوی حقوق بین کلیه ساکنین افغانستان وتعمیم عدالت اجتماعی درسراسرکشور، دربارۀ شیوه وشگرد متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام ونژاد ها وزبانها درافغانستان سخنرانی نمودند .
    هرکدام ازسخنرانها وبیانیه دهنده گان دراین محفل باحمایت کامل ازمرام نامه واسا سنا مۀ فدراسیون فرهنگی تورک تباران افغانستان که بر متسا وی الحقوق بودن تمام اقوام ساکن درافغانستان درتمام عرصه ها دران تا کید دارد سخنان روشنگرانه ومهیج ایراد نمودند .
    بعضی ازبزرگان وجوانان سخنران ، درجریان سخنان آگنده ازاحسا سا ت میهن دوستی ومبسوت شان اظهارنمود ند :دولت افغانستان که درشرایط حاضرحمایت ایالات متحدۀ امریکا وجامعۀ جهانی برخورداراست ، بایست دولت با جلب همکاری احزاب سیاسی دراین برهۀ زمانی با طرح مشی سیاسی مطابق به اصول اساسی دموکراسی وعدالت اجتماعی امکانات متساوی الحقوق زیستن تمام افراد مربوط به کلیه اقوام ساکن درافغانستان را جستجو نمایند وبرای تحقق این آرمان دیرینۀ مردمان افغانستان همت بگمارند وازسیاست بازی ها ی عوام فریبانه وبرترشمردن قومی برقوم دیگرخود داری نموده لزوماً برای عقیم ساختن چنین فعالیت های غیردموکراتیک وافتراق آفرین که ریشه درعقب مانده گی ذهنی وباور های نژاد گرایانه د ارد مبارزه نمایند .
    دربیانیه آنها آمده است :درجهان امروزی مبارزه به نفع یک قوم وقبیله مردود است وازطرف ملت های جهان مترقی امروزین و طرفداران دموکراسی درهرجا ، برای بسیج مردم درمحورایدۀ متساوی الحقوق بودن تمام اقوام ساکن دریک کشورومشارکت دادن آنها بیدون تبعیض درامورسیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی وتشکیلات نظامی کشورادامه دارد ، افغانستان که کشوری از کشورهای جهان وعضو سازمان ملل متحد است ، سیاستمداران ودولتمردان آن با یست با پیروی ازاین ایدۀ جهانی گام های عملی به پیش بگذارند وبرای بسیج اقوام درمحورمتساوی الحقوق بودن کوشا باشند وآنها را برای درپیش گرفتن زنده گی مسالمت آمیزوهمزیستی برادرانه تشویق نمایند .
    آنها گفتند مبارزه برای برتری طلبی قومی ونژادی خصلت فاشیستی داردوهم صداشدن با اینگونه مبارزات ازجانب افراد وابسته به اقوام مخالف برتری طلبان قومی ونژادی ، علامۀ ضعیف النفسی واپرچونیستی دارد که اسیرزورزرویا گرویدۀ قدرت سیاسی گشتن ایشان را نمودارمیکند ، این ضعیف النفسان با ا ستفاده ازفرصت با لفاظی های فریبنده تنها به نفع خود وباداران برتری طلب شا ن میخواهند فعا لیت نما یند که ازنظرما تورک تباران مردود است ومحکوم است .
    درختم محفل مطالب قطع نامه گونه یی نیزقرائت گردیدکه رؤس مطا لب آن به شرح آتی است :
    -- ماشرکت کننده گان دراین محفل فرهنگی وعرفانی ازمرام نامۀ فدراسیون فرهنگی تورک تباران افغانستان حمایت کامل خودرا ابرازمیداریم .
    -- ما طبق محتوای مرام نامۀ فدراسیون فرهنگی تورک تباران افغانستان ، خواهان متساوی الحقوق بودن همۀ اقوام ونژاد های ساکن درافغانستان درتمام عرصه هاهستیم ما میخواهیم متساوی الحقوق گردانیدن همۀ اقوام ونژاد ها درکشورآبائی ما
    دراولویت مشی سیاسی ستراتیژیک دولت افغانستان قراربگیرد تا ریشه های انگیزۀ جنگ ومخالفت های سیا سی دروطن آبائی ما خشک گردد .
    -- دست وپای برخی ازرجال سیاسی شامل دردولت وحلقات وابسته به آنها که با تارهای عنکبوتی قبیله وقبیله سا لا ری پیچانیده شده است و ایشان مانع با لفعل وبا لقوۀ آفرینش خصومت بین اقوام پنداشته میشوند ازاین سبب تا کنون هرگونه تلاش برای ایجاد همبستگی قومی وملی و خروج از دایرۀ سیاست قبیلوی درافغانستان که ریشه درحکومت تک قومی وقوم سالاری دارد عقیم مانده وبه ثمرنرسیده است ، دولت افغانستان به این امرجداً متوجه گردیده زمینه را برای متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام ساکن درکشورازطریق مشارکت دادن نماینده های ایشان دردولت وسیاست فراهم نماید زیرا متساوی الحقوق بودن اقوام مختلف درکشورامکان همبستگی ملی را میسر میگرداند وپایه های اجتماعی وسیاسی دولت را تقویه مینماید وباعث گسترش خیطۀ قدرت وسلطۀ قانونی دولت میگردد .
    -- دولتمردان واحزاب سیاسی فعال درافغانستان باید طرح هائی را پیش بکشند که عاری ازتبعیض نژادی ، دورازبرتری طلبی قومی ، دارای روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز ومتساوی الحقوق بودن تمام اقوام ونژاد ها با شد .
    این گردهم آئی درحوزۀ جکسن ویل درشمال ایالت فلوریدا درامریکا که با شوروشعف عجب انگیزبرپا شده بودبا شعارهای زنده باد افغانستان ، متساوی الحقوق با د تمام اقوام ونژاد ها درافغانستان پایان یافت اما شعارهای ما دموکراسی میخواهیم ، متساوی الحقوق بودن تمام اقوام را درتمام عرصه میطلبیم ، تبعیض نژادی وبرتری طلبی نژادی
    محکوم میکنیم چند بارتکرارشد .
    ( خبرنگارافتخاری فدراسیون فرهنگی تورک تباران افغانستان)



     
  • بازگشت به صفحه اصلی